صفات زمان و مکان - صفت های توالی

این صفات ترتیب یا چیدمان رویدادها، اشیاء یا اقدامات را در یک سری خاص توصیف می‌کنند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات زمان و مکان
first [صفت]
اجرا کردن

اولین

Ex:

فصل اول کتاب شخصیت‌های اصلی را معرفی می‌کند و لحن داستان را مشخص می‌کند.

initial [صفت]
اجرا کردن

اولیه

Ex: The initial assessment of the situation indicated that further investigation was needed .

ارزیابی اولیه وضعیت نشان داد که تحقیقات بیشتری مورد نیاز است.

preliminary [صفت]
اجرا کردن

مقدماتی

Ex: She presented her preliminary findings at the conference to get feedback from colleagues .

او یافته‌های مقدماتی خود را در کنفرانس ارائه داد تا بازخورد همکاران را دریافت کند.

اجرا کردن

مقدمه‌ای

Ex: He gave an introductory speech to welcome the guests to the event .

او یک سخنرانی مقدماتی برای خوشامدگویی به مهمانان در رویداد ارائه داد.

primal [صفت]
اجرا کردن

ابتدایی

Ex: Primal hunting societies relied heavily on cooperation for survival .

جامعه‌های شکار ابتدایی برای بقا به شدت به همکاری متکی بودند.

early [صفت]
اجرا کردن

اوایل

Ex: The composer 's early works show great promise and creativity .

آثار اولیه آهنگساز نویدبخش استعداد و خلاقیت زیادی است.

tertiary [صفت]
اجرا کردن

سوم

Ex: Tertiary effects of the policy changes were less noticeable but still significant .

اثرات سوم تغییرات سیاست کمتر قابل توجه بود اما همچنان مهم بود.

next [صفت]
اجرا کردن

بعدی

Ex: I 'm excited about the next episode of my favorite TV show .

من برای قسمت بعدی برنامه تلویزیونی مورد علاقه‌ام هیجان زده هستم.

following [صفت]
اجرا کردن

بعدی

Ex:

صفحات زیر شامل شرایط و ضوابط توافق هستند.

latter [صفت]
اجرا کردن

دومی

Ex:

بین پیشنهاد شغل اول و دوم او، او فرصت آخر را انتخاب کرد زیرا با اهداف شغلی او بهتر هماهنگ بود.

subsequent [صفت]
اجرا کردن

متعاقب

Ex: Subsequent research confirmed the initial findings of the study .

تحقیقات بعدی یافته‌های اولیه مطالعه را تأیید کرد.

sequential [صفت]
اجرا کردن

متوالی

Ex: The sequential development of technology has revolutionized many industries .

توسعه متوالی فناوری بسیاری از صنایع را متحول کرده است.

successive [صفت]
اجرا کردن

متوالی

Ex: With each successive attempt , she grew more determined to achieve her goals .

با هر تلاش متوالی، او مصمم‌تر می‌شد تا به اهدافش برسد.

consecutive [صفت]
اجرا کردن

متوالی

Ex: She has won the championship for three consecutive years .

او سه سال متوالی قهرمانی را به دست آورده است.

forthcoming [صفت]
اجرا کردن

آتی

Ex: The author hinted at forthcoming revelations in the next installment of the book series .

نویسنده به افشاگری‌های آینده در قسمت بعدی مجموعه کتاب اشاره کرد.

middle [صفت]
اجرا کردن

میانی

Ex: The middle period of the game saw a dramatic shift in momentum as the underdog team scored two quick goals .

دوره میانی بازی شاهد تغییر چشمگیری در حرکت بود وقتی که تیم ضعیف تر دو گل سریع به ثمر رساند.

former [صفت]
اجرا کردن

قبلی

Ex:

هنگام تصمیم‌گیری بین دو دانشگاه، او موسسه اول را به دلیل هیئت علمی معروف و فرصت‌های تحقیقاتی آن انتخاب کرد.

previous [صفت]
اجرا کردن

قبلی

Ex: She referred to her previous job experience during the interview .

او در طول مصاحبه به تجربه کاری قبلی خود اشاره کرد.

prior [صفت]
اجرا کردن

مقدم

Ex: Prior research on the subject laid the foundation for the current study .

تحقیقات قبلی در مورد این موضوع، پایه‌های مطالعه فعلی را بنا نهاد.

late [صفت]
اجرا کردن

دیر

Ex: The late response from the client delayed the project timeline .

پاسخ دیر هنگام مشتری، زمان‌بندی پروژه را به تأخیر انداخت.

ultimate [صفت]
اجرا کردن

نهایی

Ex: Reaching a peaceful resolution was the ultimate goal of the peace talks .

دستیابی به یک راه‌حل صلح‌آمیز، هدف نهایی مذاکرات صلح بود.

final [صفت]
اجرا کردن

پایانی

Ex: The final game of the season will determine the championship .

بازی پایانی فصل قهرمانی را مشخص خواهد کرد.

last [صفت]
اجرا کردن

قبل

Ex: I visited my grandparents last weekend .

من آخر هفته گذشته به دیدن پدربزرگ و مادربزرگم رفتم.

preceding [صفت]
اجرا کردن

قبلی

Ex:

در صحنه قبلی فیلم، شخصیت اصلی یک تصمیم سرنوشت‌ساز می‌گیرد.

pursuant [صفت]
اجرا کردن

تعقیب کننده

Ex: He moved swiftly , glancing back at the pursuant figure closing the gap .

او به سرعت حرکت کرد، نگاهی به پشت به شکل تعقیب‌کننده انداخت که فاصله را کم می‌کرد.

first-ever [صفت]
اجرا کردن

اولین در تاریخ

Ex: He made history by completing the first-ever solo expedition to the North Pole .

او با تکمیل اولین سفر اکتشافی انفرادی به قطب شمال تاریخ ساز شد.