صفات زمان و مکان - صفات مدت
این صفتها مدت یا طول زمانی را که رویدادها یا فعالیتها میگیرند توصیف میکنند، و ویژگیهایی مانند "کوتاه"، "موقت"، "زودگذر" و غیره را منتقل میکنند.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
short in duration

کوتاه
او توضیح کوتاهی از مفهوم داد.
existing for a limited time

موقت
بستن موقت جاده باعث ناراحتی مسافران شد.
lasting for only a short period of time

زودگذر, آنی
خشم او موقتی بود، به سرعت با درک جایگزین شد.
lasting or existing for a small amount of time

ناپایدار, گذرا، ناپایا، چندروزه
کار هنرمند قرار بود موقت باشد، طراحی شده تا با جزر و مد ناپدید شود.
continuing or existing for a very short amount of time

زودگذر, ناپایا
عکاس لحظه زودگذر را هنگامی که پروانه روی گل نشست، ثبت کرد.
having a very short duration

گذرا, موقت
او لحظات گذرا آرامش را در روز شلوغ گرامی داشت.
existing for a short time

گذرا, کوتاه مدت
سایههای فرار در حالی که شمع سوسو میزد در سراسر اتاق رقصیدند.
continuing or enduring for a long time, without significant changes

بادوام, ماندنی
کلمات او تأثیری ماندگار بر او گذاشتند، که دیدگاهش را برای سالهای آینده شکل داد.
(of a thing) having existed or been in use for a significant period of time

قدیمی
آنها یک دوستی دیرینه را به اشتراک گذاشتهاند که در برابر آزمون زمان مقاومت کرده است.
continuing forever or indefinitely into the future

همیشگی, ابدی
آنها از زیبایی ابدی جنگل همیشه سبز لذت بردند.
having the ability to last over a long period of time

ماندگار
محبوبیت پایدار رمان کلاسیک گواهی بر جذابیت بیزمان آن است.
continuing or taking place over a relatively extended duration of time

بلندمدت, طولانیمدت، درازمدت
شرکت یک استراتژی بلندمدت برای رشد پایدار توسعه داد.
lasting for a long time or continuing indefinitely

جاودان, پایا، دائمی، همیشگی، ابدی
زیبایی همیشگی کوهها کوهنوردان و علاقهمندان به طبیعت را از دور و نزدیک جذب میکرد.
continuing or existing forever

ابدی, جاودان
زیبایی مناظر طبیعی به نظر ابدی میرسد، دست نخورده از گذر سالها.
continuing to exist all the time, without significant changes

دائمی
او از یک موقعیت دائمی به نفع انعطافپذیری و استقلال فریلنسینگ صرفنظر کرد.
continuing for an indefinite period without end

ابدی, همیشگی، جاودان
شاهکار هنرمند تاثیری جاودانه بر همه کسانی که آن را دیدند گذاشت.
relating to a time span of a thousand years

هزارساله
درخت بلوط هزارساله به عنوان نماد استقامت و قدرت ایستاده بود.
lasting for a brief time

گذرا
علاقه او به نقاشی فقط یک مرحله گذرا بود و او به زودی به سرگرمی های دیگر روی آورد.
fading out of existence, mind, or sight quickly

محوشونده, ناپایدار
خاطرات آن تعطیلات تابستانی گذرا احساس میشد، مانند شن که از میان انگشتانش میلغزد.
lasting for only a brief period

گذرا, ناپایدار، زودگذر
او یاد گرفت که لحظات گذرا شادی را در آغوش بگیرد، با این دانستن که آنها گرانبها اما کوتاه هستند.
lasting for an extended period, often longer than what is typical or expected

طولانیشده
مذاکرات طولانی مدت بین دو کشور در نهایت به یک توافق صلح منجر شد.
lasting for an unspecified length of time

نامعین, بیپایان
کارگران تا زمانی که شرکت بتواند مشکلات مالی جاری را حل کند، در مرخصی نامحدود قرار گرفتند.
