صفات زمان و مکان - صفت های مدت

این صفت‌ها مدت یا طول زمانی را که رویدادها یا فعالیت‌ها می‌گیرند توصیف می‌کنند، و ویژگی‌هایی مانند "کوتاه"، "موقت"، "زودگذر" و غیره را منتقل می‌کنند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
صفات زمان و مکان
brief [صفت]
اجرا کردن

کوتاه

Ex: She made a brief appearance at the party .

او یک ظاهر کوتاه در مهمانی داشت.

temporary [صفت]
اجرا کردن

موقت

Ex: The temporary shelter provided refuge for those displaced by the disaster .

پناهگاه موقت به کسانی که بر اثر فاجعه آواره شده بودند پناه داد.

momentary [صفت]
اجرا کردن

زودگذر

Ex: He experienced a momentary feeling of panic when he could n't find his keys , only to realize they were in his pocket all along .

او احساس موقتی وحشت را تجربه کرد وقتی که کلیدهایش را پیدا نکرد، فقط تا بفهمد که آنها تمام مدت در جیبش بوده‌اند.

ephemeral [صفت]
اجرا کردن

ناپایدار

Ex: The joy of childhood is often described as ephemeral , fleeting away as one grows older .

شادی دوران کودکی اغلب به عنوان گذرا توصیف می‌شود، که با بزرگ شدن فرد از بین می‌رود.

fleeting [صفت]
اجرا کردن

زودگذر

Ex: The joy she felt was fleeting , disappearing as quickly as it had come .

لذتی که احساس کرد گذرا بود، به همان سرعتی که آمده بود ناپدید شد.

transient [صفت]
اجرا کردن

گذرا

Ex: The transient nature of youth reminds us to cherish each moment .

طبیعت گذرا جوانی به ما یادآوری می‌کند که هر لحظه را گرامی بداریم.

fugitive [صفت]
اجرا کردن

گذرا

Ex: The fugitive nature of fame meant that one day you could be celebrated , and the next forgotten .

طبیعت گذرا شهرت به این معنی بود که یک روز می‌توانستید جشن گرفته شوید، و روز بعد فراموش شده.

lasting [صفت]
اجرا کردن

بادوام

Ex:

عشق آنها به یکدیگر پایدار بود، از آزمایش‌ها و شادی‌های یک عمر با هم جان سالم به در برد.

longtime [صفت]
اجرا کردن

قدیمی

Ex: Our family 's longtime tradition of gathering every Sunday remains intact .

سنت دیرینه خانواده ما برای جمع شدن هر یکشنبه همچنان پابرجاست.

perpetual [صفت]
اجرا کردن

همیشگی

Ex: He dreams of achieving a perpetual state of happiness .

او رویای رسیدن به حالت ابدی شادی را دارد.

enduring [صفت]
اجرا کردن

ماندگار

Ex:

خوشبینی پایدار او به او کمک کرد تا بر مشکلات غلبه کند.

long-term [صفت]
اجرا کردن

بلند‌مدت

Ex:

این پروژه با هدف پرداختن به نگرانی‌های زیست‌محیطی بلندمدت طراحی شده بود.

perennial [صفت]
اجرا کردن

جاودان

Ex: The novel 's themes of love and loss have a perennial relevance that resonates with readers .

موضوعات عشق و از دست دادن رمان یک ارتباط همیشگی دارد که با خوانندگان طنین انداز می‌شود.

eternal [صفت]
اجرا کردن

ابدی

Ex: Time itself is often portrayed as an eternal force , ceaselessly marching forward .

زمان خود اغلب به عنوان نیرویی ابدی به تصویر کشیده می‌شود، که بی‌وقفه به پیش می‌رود.

permanent [صفت]
اجرا کردن

دائمی

Ex: The company offered her a permanent contract after seeing her excellent performance during the probation period .

شرکت پس از دیدن عملکرد عالی او در دوره آزمایشی، یک قرارداد دائمی به او پیشنهاد داد.

everlasting [صفت]
اجرا کردن

ابدی

Ex: The everlasting promise of friendship gave her strength during difficult times .

قول ابدی دوستی به او در زمان‌های سخت نیرو داد.

millennial [صفت]
اجرا کردن

هزارساله

Ex: The millennial anniversary of the city 's founding was celebrated with grand festivities .

هزاره تأسیس شهر با جشن‌های بزرگی گرامی داشته شد.

passing [صفت]
اجرا کردن

گذرا

Ex:

اشتیاق گذرای او برای پروژه پس از فروکش کردن هیجان اولیه کاهش یافت.

evanescent [صفت]
اجرا کردن

محوشونده

Ex:

طبیعت ناپایدار جوانی اغلب مردم را برمی‌انگیزد تا لحظات زودگذر شادی و آزادی خود را گرامی بدارند.

transitory [صفت]
اجرا کردن

گذرا

Ex: The artist captured the transitory beauty of spring flowers in her delicate paintings .

هنرمند زیبایی گذرا گل‌های بهاری را در نقاشی‌های ظریف خود به تصویر کشید.

prolonged [صفت]
اجرا کردن

طولانی‌شده

Ex: The prolonged wait for the bus tested everyone 's patience .

انتظار طولانی برای اتوبوس صبر همه را آزمود.

indefinite [صفت]
اجرا کردن

نامعین

Ex: The project 's timeline was indefinite , causing uncertainty among the team members .

زمان‌بندی پروژه نامعین بود، که باعث عدم اطمینان در بین اعضای تیم شد.

hour-long [صفت]
اجرا کردن

یک ساعته

Ex: The hour-long commute to work was exhausting but necessary .

سفر یک ساعته به محل کار خسته‌کننده اما ضروری بود.

year-long [صفت]
اجرا کردن

یک ساله

Ex: The year-long construction project finally reached completion .

پروژه ساخت و ساز یک ساله در نهایت به پایان رسید.