افعال وجود و عمل - افعال برای اجرا

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به اجرا اشاره دارند مانند "بازگردانی"، "تأیید" و "تمرین" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال وجود و عمل
to do [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex:

با دست‌هایت چه کردی؟

to undo [فعل]
اجرا کردن

به حالت اول برگرداندن

Ex: The emergency brake can be used to quickly undo the acceleration and bring the vehicle to a stop .

ترمز اضطراری می‌تواند برای لغو سریع شتاب و توقف وسیله نقلیه استفاده شود.

to overdo [فعل]
اجرا کردن

زیاده روی کردن

Ex: She had a tendency to overdo shopping during sales , ending up with more items than she actually needed .

او تمایل داشت در طول حراج‌ها خرید را زیاده‌روی کند، در نتیجه اقلام بیشتری از آنچه واقعاً نیاز داشت می‌خرید.

to act [فعل]
اجرا کردن

عمل کردن

Ex: In times of crisis , leaders must act decisively to ensure the safety and well-being of their people .

در زمان بحران، رهبران باید با قاطعیت عمل کنند تا ایمنی و رفاه مردم خود را تضمین کنند.

to act on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: To reach our goals , we must act on the opportunities that come our way .

برای رسیدن به اهدافمان، باید بر روی فرصت‌هایی که پیش می‌آیند عمل کنیم.

to commit [فعل]
اجرا کردن

(جرم یا خلاف) مرتکب شدن

Ex: He was found guilty of committing embezzlement , misusing company funds for personal gain .
to perform [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex: As part of the experiment , the scientists will perform various tests to analyze the chemical reactions .

به عنوان بخشی از آزمایش، دانشمندان انجام خواهند داد آزمایش‌های مختلفی را برای تجزیه و تحلیل واکنش‌های شیمیایی.

to get on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex:

بعد از استراحت، آنها جلسه را طبق برنامه ادامه دادند.

to execute [فعل]
اجرا کردن

اجرا کردن

Ex: The professional skateboarder executed a complex trick , demonstrating a high level of proficiency .

اسکیت‌بورد حرفه‌ای یک حرکت پیچیده را اجرا کرد، که نشان‌دهنده سطح بالایی از مهارت بود.

اجرا کردن

استفاده کردن

Ex: The mechanic implemented a new repair method to fix the vehicle 's engine .

مکانیک یک روش تعمیر جدید را اجرا کرد تا موتور وسیله نقلیه را تعمیر کند.

to practice [فعل]
اجرا کردن

انجام دادن

Ex: The lawyer decided to practice law in a small firm specializing in family and immigration cases .

وکیل تصمیم گرفت در یک شرکت کوچک تخصصی در پرونده‌های خانوادگی و مهاجرت، تمرین کند.

اجرا کردن

باعث شدن

Ex: The team collaborated to effectuate improvements in the project 's efficiency and overall performance .

تیم همکاری کرد تا تحقق بهبودهایی در کارایی و عملکرد کلی پروژه را ممکن سازد.

اجرا کردن

مرتکب شدن

Ex: It was shocking to discover that someone within the organization had perpetrated the embezzlement scheme .

تکان‌دهنده بود که کشف کنیم کسی درون سازمان این طرح اختلاس را مرتکب شده است.

to function [فعل]
اجرا کردن

عمل کردن

Ex:

شهردار به عنوان مدیر ارشد شهر عمل می‌کند، بر امور و سیاست‌های شهرداری نظارت دارد.

اجرا کردن

چند کار را با هم انجام دادن

Ex: Parents often need to multitask , balancing work responsibilities with household chores and caring for their children .

والدین اغلب نیاز به چندوظیفگی دارند، تعادل بین مسئولیت‌های کاری، کارهای خانه و مراقبت از فرزندانشان.

to react [فعل]
اجرا کردن

واکنش نشان دادن

Ex: Drivers must be prepared to react to sudden changes in traffic conditions to avoid accidents on the road .

رانندگان باید آماده واکنش به تغییرات ناگهانی در شرایط ترافیکی باشند تا از حوادث جاده‌ای جلوگیری کنند.

اجرا کردن

واکنش بیش از حد نشان دادن

Ex: Parents sometimes overreact to their children 's mistakes , unintentionally creating an environment of fear and hesitation .

والدین گاهی به اشتباهات فرزندان خود واکنش بیش از حد نشان می‌دهند و به طور ناخواسته محیطی از ترس و تردید ایجاد می‌کنند.

to wage [فعل]
اجرا کردن

کاری را شروع کردن

Ex: The nonprofit organization has been waging a relentless battle against hunger , providing aid to those in need .

سازمان غیرانتفاعی در حال جنگیدن با گرسنگی است و به نیازمندان کمک می‌رساند.

to fare [فعل]
اجرا کردن

تطبیق دادن

Ex: The company fared poorly in the market due to a decline in consumer confidence .

شرکت به دلیل کاهش اعتماد مصرف‌کننده در بازار عملکرد ضعیفی داشت.

to dare [فعل]
اجرا کردن

جرئت کردن

Ex: She dared to speak up against the injustice , even when others remained silent .

او جرأت کرد تا در برابر بی‌عدالتی صحبت کند، حتی زمانی که دیگران سکوت کردند.

to step up [فعل]
اجرا کردن

ظاهر شدن

Ex: The activist decided to step up and raise awareness about the issue at hand .

فعال تصمیم گرفت قدم پیش بگذارد و آگاهی درباره مسئله حاضر را افزایش دهد.

to play at [فعل]
اجرا کردن

چیزی را جدی نگرفتن

Ex:

شما نمی‌توانید فقط بازی کنید با اداره یک کسب‌وکار؛ این کار نیازمند فداکاری و کار سخت است.

اجرا کردن

به پایان رساندن

Ex: Despite the obstacles, they decided to go through with their wedding.

علیرغم موانع، آنها تصمیم گرفتند انجام دهند عروسی خود را.

اجرا کردن

انجام دادن

Ex: The technician will carry out routine maintenance on the machinery to prevent any potential issues .

تکنسین انجام خواهد داد تعمیرات معمول روی ماشین‌آلات برای جلوگیری از هرگونه مشکل احتمالی.

to phase [فعل]
اجرا کردن

مرحله بندی کردن

Ex: The city aims to improve public transportation and will phase the expansion of the metro system over the next decade .

شهر قصد دارد حمل و نقل عمومی را بهبود بخشد و گسترش سیستم مترو را در دهه آینده به تدریج انجام خواهد داد.