افعال وجود و عمل - افعال برای اجرا
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به اجرا اشاره دارند مانند "بازگردانی"، "تأیید" و "تمرین" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to perform an action that is not mentioned by name

انجام دادن, کردن
وقتی احساس میکنید تحت فشار هستید، اشکالی ندارد استراحت کنید و برای مدتی هیچ کاری نکنید.
to make null or cancel the effects of something

به حالت اول برگرداندن, خنثی کردن
نرمافزار به کاربران اجازه میدهد تا آخرین ویرایشهای خود را لغو کنند، یک شبکه ایمنی در صورتی که تغییرات نیاز به بازگشت داشته باشند فراهم میکند.
to do something excessively, beyond what is appropriate or reasonable

زیاده روی کردن, بیش از حد انجام دادن
در تلاش برای تحت تأثیر قرار دادن رئیسش، او ارائه خود را با جزئیات و نمودارهای غیرضروری زیاده روی کرد.
to do something for a special reason

عمل کردن
افراد میتوانند با کاهش ردپای کربن خود برای کمک به مبارزه با تغییرات آبوهوایی عمل کنند.
to take action to continue with a task or situation

ادامه دادن
تصمیم تیم برای عمل کردن به استراتژی بازاریابی جدید نتایج مثبتی به همراه داشت.
to do a particular thing that is unlawful or wrong

(جرم یا خلاف) مرتکب شدن
مظنون به ارتکاب سرقت منزل با شکستن و ورود به چندین خانه در محله متهم شد.
to carry out or execute a task, duty, action, or ceremony, often in a formal or official capacity

انجام دادن, عمل کردن، اجرا کردن
انتظار میرود که کارمندان وظایف محوله را با دقت انجام دهند.
to continue or begin a task, journey, or project

ادامه دادن, شروع کردن
بیایید ادامه دهیم ارائه را; ما از برنامه عقب هستیم.
to perform or carry out a skillful and well-coordinated action or maneuver

اجرا کردن, انجام دادن
خلبان یک مانور آکروباتیک جسورانه را در طول نمایش هوایی اجرا کرد، که تماشاگران را مبهوت کرد.
to apply or utilize a device, tool, or method for a specific purpose

استفاده کردن, ایفا کردن
مهندس آخرین بهروزرسانی نرمافزار را اجرا میکند تا کارایی سیستم را بهبود بخشد.
to actively engage in the duties, activities, or tasks associated with a specific job or profession

انجام دادن, تمرین کردن
مهندس نرمافزار به یک شرکت فناوری پیوست تا تمرین کدنویسی کند و راهحلهای نرمافزاری نوآورانه توسعه دهد.
to cause something to happen

باعث شدن, سبب شدن
مدیر با پشتکار کار کرد تا انتقالی بیدرز به سیستم نرمافزاری جدید را محقق کند.
to commit a harmful, illegal, or immoral act, such as a crime or an offense

مرتکب شدن
پوشش رسانهای به اعمال شنیع مرتکب شده توسط باند در شهر اشاره کرد.
to perform the duties or tasks that are associated with a particular office, position, or place

عمل کردن, انجام دادن
سفیر عمل میکند به عنوان نماینده رسمی کشور خود در امور دیپلماتیک.
to simultaneously do more than one thing

چند کار را با هم انجام دادن
آشپز مجبور بود در آشپزخانه چندوظیفگی کند، و چندین غذا را همزمان آماده کند تا به تقاضای یک رستوران شلوغ پاسخ دهد.
to act or behave in a particular way in response to something

واکنش نشان دادن, عکسالعمل نشان دادن
ورزشکار آموزش دید تا به سیگنالهای مربی فوراً واکنش نشان دهد و در کسری از ثانیه در طول بازی تصمیم بگیرد.
to react more intensely or dramatically than is warranted by the situation

واکنش بیش از حد نشان دادن, بیش از حد واکنش نشان دادن
مدیر از تیم خواست که به شکست موقت واکنش بیش از حد نشان ندهند.
to participate in and carry out a specific action, such as a war or campaign

کاری را شروع کردن
دولت در حال جنگیدن با فقر است، سیاستهایی را برای ارتقای جوامع محروم اجرا میکند.
to perform or manage oneself in a particular way, especially in response to a situation or condition

تطبیق دادن
ورزشکار در ماراتن عملکرد فوقالعادهای داشت و رکورد قبلی را شکست.
to have the courage or audacity to try or do something challenging or risky

جرئت کردن, شهامت داشتن
او میخواست از او درباره حادثه بپرسد اما جرات نکرد.
to make one's presence known in a situation or setting

ظاهر شدن
موسیقیدان قدم پیش گذاشت و در یک کنسرت خیریه برای حمایت از یک هدف اجرا کرد.
to do something in an unserious manner and without dedication

چیزی را جدی نگرفتن
او واقعاً علاقهای به آشپز شدن ندارد؛ او فقط دارد بازی میکند برای حالا.
to complete a planned or promised action, even if it is difficult or undesirable

به پایان رساندن
او مصمم بود که تا پایان برود با سرمایهگذاری تجاری، و این کار نتیجه داد.
to complete or conduct a task, job, etc.

انجام دادن
انجام یک تحلیل جامع از روندهای بازار قبل از راهاندازی یک محصول جدید ضروری است.
to carry out in gradual stages

مرحله بندی کردن, به تدریج انجام دادن
برای اجرای برنامه جدید سلامت، دولت ابتکارات را در طول پنج سال آینده به تدریج اجرا خواهد کرد.
