افعال حرکت - افعال برای حرکت غیر انسانی

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به حرکات غیرانسانی مانند "بالا آمدن"، "خزیدن" و "چرخیدن در مدار" اشاره دارند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حرکت
to rise [فعل]
اجرا کردن

بالا آمدن

Ex: The water level had been rising steadily due to heavy rainfall .

سطح آب به دلیل بارندگی شدید به طور پیوسته بالا می‌رفت.

to soar [فعل]
اجرا کردن

اوج گرفتن

Ex: As the hot air balloon was released , it began to soar gracefully above the countryside .

وقتی بالن هوای گرم رها شد، شروع به اوج گرفتن با ظرافت در بالای روستا کرد.

to tower [فعل]
اجرا کردن

بالا رفتن

Ex: With keen eyesight , the kestrel could tower over open fields .

با بینایی تیز، شاهین می‌توانست بر فراز مزارع باز پرواز کند.

to lift off [فعل]
اجرا کردن

بلند شدن از زمین (هواپیما و...)

Ex: The spectators watched in awe as the helicopter lifted off , its rotors spinning rapidly , ready to transport the injured hiker to safety .

تماشاگران با حیرت تماشا می‌کردند که هلیکوپتر برخاست، ملخ‌هایش به سرعت می‌چرخیدند، آماده برای انتقال کوهنورد مجروح به محل امن.

to rotate [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: The wheels of the bicycle have been rotating smoothly after the recent maintenance .

چرخ‌های دوچرخه پس از تعمیرات اخیر به نرمی می‌چرخند.

to orbit [فعل]
اجرا کردن

دور مدار چرخیدن

Ex: The comet orbits the sun in a highly elliptical path , taking it far out into the outer reaches of the solar system .

ستاره دنباله‌دار به دور خورشید در یک مسیر بسیار بیضوی می‌چرخد، که آن را به دورترین نقاط منظومه شمسی می‌برد.

to revolve [فعل]
اجرا کردن

حول یک محور چرخیدن

Ex:

سیاره‌های منظومه شمسی ما به دور خورشید در مدارهای بیضوی می‌چرخند.

to swirl [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: Colors of paint are swirling together on the palette as the artist prepares to create .

رنگ‌های نقاشی روی پالت با هم می‌چرخند در حالی که هنرمند آماده خلق می‌شود.

اجرا کردن

دور چیزی گشتن

Ex: Wind turbines go around to generate electricity from the wind 's kinetic energy .

توربین‌های بادی می‌چرخند تا از انرژی جنبشی باد برق تولید کنند.

to spiral [فعل]
اجرا کردن

دایره‌ای حرکت کردن

Ex: A tornado can spiral with incredible force , causing destruction in its path .

یک گردباد می‌تواند با نیرویی باورنکردنی مارپیچی حرکت کند و در مسیر خود تخریب به بار آورد.

to whirl [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن سریع

Ex: The leaves were caught in the wind and whirled through the air .

برگ‌ها در باد گرفتار شدند و در هوا چرخیدند.

to gyrate [فعل]
اجرا کردن

مارپیچ رفتن

Ex: The dancer began to gyrate to the rhythm of the music .

رقصنده شروع به چرخیدن به ریتم موسیقی کرد.

to rebound [فعل]
اجرا کردن

برگشتن

Ex: The gymnast performed a somersault , rebounding off the trampoline with grace .

ژیمناست یک وارو زد، با ظرافت از ترامپولین برگشت.

to ricochet [فعل]
اجرا کردن

برگشتن

Ex: The ping-pong ball struck the table 's edge and ricocheted back onto the opponent 's side .

توپ پینگ پونگ به لبه میز برخورد کرد و به عقب برگشت به سمت حریف.

to vibrate [فعل]
اجرا کردن

ارتعاش داشتن

Ex: The car 's engine caused the steering wheel to vibrate slightly .

موتور ماشین باعث لرزش جزئی فرمان شد.

to pounce [فعل]
اجرا کردن

یورش بردن

Ex: The goalkeeper anticipated the shot and pounced on the ball , making a remarkable save .

دروازه بان ضربه را پیش‌بینی کرد و به سوی توپ جهید، یک دفاع قابل توجه انجام داد.

to flap [فعل]
اجرا کردن

بال زدن

Ex: The windmill blades steadily flapped in the wind , generating renewable energy .

پره‌های آسیاب بادی به طور منظم در باد تکان می‌خوردند، انرژی تجدیدپذیر تولید می‌کردند.

to whizz [فعل]
اجرا کردن

به سرعت در هوا حرکت کردن

Ex:

گلوله ای که با سرعت حرکت می کرد وزوز کنان از کنار گوش هایشان گذشت.

to blow [فعل]
اجرا کردن

وزیدن

Ex:

تندبادهای قوی لباس‌ها را از روی بند پراند.

to surface [فعل]
اجرا کردن

ظاهر شدن

Ex: The submarine slowly surfaced , its conning tower breaking through the water .

زیردریایی به آرامی به سطح آب آمد، برج فرماندهی آن از آب خارج شد.

to derail [فعل]
اجرا کردن

خارج شدن از ریل (قطار)

Ex: In the midst of a fierce snowstorm , a commuter train derailed .

در میان یک طوفان برف شدید، یک قطار حومه از ریل خارج شد.

to slither [فعل]
اجرا کردن

خزیدن

Ex: The lizard deftly slithered over the rocks , blending seamlessly with its surroundings .

مارمولک به مهارت روی سنگ‌ها خزید و به طور بی‌عیب و نقصی با محیط اطرافش ترکیب شد.

اجرا کردن

فرود آمدن ناگهانی

Ex: During the air show , the plane swooped down and performed a loop-de-loop , drawing gasps from the crowd .

در طول نمایش هوایی، هواپیما به پایین شیرجه زد و یک حلقه انجام داد، که باعث حیرت جمعیت شد.