افعال حرکت - افعال حرکت با جدایی

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به حرکت با جدایی اشاره دارند مانند "tumble"، "jump" و "fall" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال حرکت
to fall [فعل]
اجرا کردن

افتادن

Ex:

پرنده خیلی نزدیک به پنجره پرواز کرد و به زمین افتاد.

اجرا کردن

زمین خوردن

Ex: The athlete , exhausted from the race , started to feel dizzy and began to fall over .

ورزشکار، خسته از مسابقه، شروع به احساس سرگیجه کرد و شروع به افتادن کرد.

اجرا کردن

تصادفی جایی افتادن

Ex: Sarah warned her friend to watch his step , or he might fall into the open manhole .

سارا به دوستش هشدار داد که مراقب قدم‌هایش باشد، وگرنه ممکن است به داخل دریچه باز فاضلاب بیفتد.

اجرا کردن

(به زمین) افتادن

Ex: He slipped on the ice and fell down .

او روی یخ لیز خورد و افتاد.

to fall off [فعل]
اجرا کردن

افتادن

Ex: Carelessly perched on the edge , the hat started to fall off with each gust of wind .

بی‌احتیاطی روی لبه نشسته بود، کلاه با هر نسیم شروع به افتادن کرد.

to tumble [فعل]
اجرا کردن

ناگهان افتادن

Ex: As the gymnast attempted a difficult routine , a misstep caused her to tumble awkwardly on the mat .

در حالی که ژیمناستیک کار سعی داشت یک روال دشوار را انجام دهد، یک اشتباه باعث شد که او به طور ناشیانه روی تشک بیفتد.

to plummet [فعل]
اجرا کردن

سقوط کردن

Ex: The meteorite streaked across the night sky before plummeting to the Earth in a fiery descent .

شهاب‌سنگ پیش از آن که در سقوطی آتشین به سمت زمین سقوط کند، در آسمان شب ردی از خود به جا گذاشت.

to topple [فعل]
اجرا کردن

سقوط کردن

Ex: The dominoes were set up in a long row , ready to topple with a single push .

دومینوها در یک ردیف طولانی چیده شده بودند، آماده برای افتادن با یک فشار.

to plop [فعل]
اجرا کردن

ناگهان افتادن

Ex: The frog leaped into the pond , and a moment later , it could be heard plopping into the water .

قورباغه به داخل برکه پرید، و لحظه‌ای بعد، صدای پلپ آن در آب شنیده شد.

to stumble [فعل]
اجرا کردن

تلوتلو خوردن

Ex: Her untied shoelaces caused her to stumble repeatedly during the race .

بندهای کفش بسته نشده‌اش باعث شد او بارها در طول مسابقه لغزش کند.

to trip [فعل]
اجرا کردن

سکندری خوردن

Ex: The loose shoelace caused him to trip on the staircase , catching everyone 's attention .

بند کفش شل باعث شد او روی پله‌ها لغزش کند و توجه همه را جلب کند.

اجرا کردن

تعادل خود ا از دست دادن

Ex: The performer managed not to trip over the costume during the stage act .

اجراکننده موفق شد در حین اجرای روی صحنه روی لباس نیفتد.

to descend [فعل]
اجرا کردن

پایین آمدن

Ex: In the dimly lit cave , the explorers cautiously descended into the unknown depths .

در غار کم نور، کاوشگران با احتیاط به اعماق ناشناخته پایین رفتند.

to jump [فعل]
اجرا کردن

پریدن

Ex: The squirrel jumped from one tree branch to another .

سنجاب از یک شاخه درخت به شاخه دیگر پرید.

to bounce [فعل]
اجرا کردن

بالا و پایین پریدن

Ex: As the song reached its peak , the entire dance floor started to bounce with the energetic beats .

همانطور که آهنگ به اوج خود رسید، کل زمین رقص شروع به پریدن با ضربان‌های پرانرژی کرد.

to spring [فعل]
اجرا کردن

پریدن و جلو رفتن

Ex:

اسباب بازی جک در جعبه کودک را خوشحال کرد وقتی که شکل دلقک ناگهان پرید بیرون.

to hop [فعل]
اجرا کردن

روی یک پا پریدن

Ex:

قورباغه توانایی منحصر به فرد خود را در پریدن روی یک پای عقب نشان داد، به راحتی زمین را پوشش داد.

to leap [فعل]
اجرا کردن

پریدن

Ex: During the freerunning routine , the athlete leaped from rooftop to rooftop with incredible agility .

در طول روال فریرانینگ، ورزشکار با چابکی باورنکردنی از پشت بامی به پشت بام دیگر پرید.

to vault [فعل]
اجرا کردن

از روی مانع پریدن

Ex: With a running start , the pole vaulter expertly vaulted over the bar , setting a new record .

با یک شروع دویدن، واترپلوکار ماهرانه از روی میله پرید و رکورد جدیدی ثبت کرد.

to skip [فعل]
اجرا کردن

خیلی کوچک پریدن

Ex: Despite the rain , they skipped through puddles on their way home .

علیرغم باران، آنها در راه خانه از روی گودال‌ها پریدند.

to caper [فعل]
اجرا کردن

پریدن

Ex: To express their happiness , the friends started to caper together on the beach .

برای بیان خوشحالی خود، دوستان شروع به جست و خیز کردن در کنار ساحل کردند.

to frisk [فعل]
اجرا کردن

ورجه‌ورجه کردن

Ex:

با دیدن زمین باز، بچه‌ها نتوانستند در برابر میل به بازی کردن و غلتیدن در چمن مقاومت کنند.

to bound [فعل]
اجرا کردن

*پریدن

Ex: As the athlete neared the finish line , he bounded with determination to secure the victory .

همانطور که ورزشکار به خط پایان نزدیک شد، با عزم راسخ پرید تا پیروزی را تضمین کند.

to bob [فعل]
اجرا کردن

تکان خوردن

Ex: The boat bobbed gently in the harbor , riding the swells created by passing ships .

قایق به آرامی در بندر تکان می‌خورد، بر روی موج‌های ایجاد شده توسط کشتی‌های عبوری سوار می‌شد.

to jump off [فعل]
اجرا کردن

پریدن از

Ex: He enjoyed climbing trees and pretending to jump off like a superhero .

او از بالا رفتن از درختان و تظاهر به پریدن مانند یک قهرمان لذت می‌برد.

اجرا کردن

پرش با چتر

Ex: In the military exercise , the soldiers practiced how to parachute into a designated landing zone .

در تمرین نظامی، سربازان تمرین کردند که چگونه با چتر نجات در یک منطقه فرود مشخص فرود آیند.

to fall out [فعل]
اجرا کردن

جدا شدن

Ex: The old book was so fragile that pages started to fall out every time it was opened .

کتاب قدیمی آنقدر شکننده بود که هر بار باز می‌شد، صفحات شروع به ریختن می‌کردند.