to move in large numbers, often denoting a rapid and abundant movement of people, animals, or objects

ازدحام کردن, هجوم آوردن
فردا، گردشگران به موزه هجوم میآورند، جذب مجموعه هنری معروف آن شدهاند.
to be plentiful or to exist in large quantities

مملو بودن, پر بودن از، سرشار بودن
سال آینده، باغ سیبها فراوان خواهد بود، وعدهدهنده برداشت فراوان برای جشنواره برداشت سیب.
to meet privately as a group to discuss strategy, make decisions, or select candidates

نامزدهای انتخاباتی یا خط مشی سیاسی را تعیین کردن
آنها در یک اتاق به آرامی جلسه خصوصی برگزار کردند تا حرکت بعدی را برنامهریزی کنند.
to start or initiate something, such as a new project or venture

دستبهکار شدن, آغاز کردن، اقدام کردن به
آنها تصمیم گرفتند که شروع به یک سرمایهگذاری تجاری جدید کنند تا خط تولید خود را گسترش دهند.
to give someone courage or confidence, inspiring them to take bold actions or face challenges with determination

دلوجرئت دادن, تشویق کردن، بیپروا کردن
تشویق مداوم با موفقیت افراد را تشویق کرده است تا چالشهای جدید را بپذیرند.
to add a light or subtle color to something, giving it a hint of a particular shade

تهرنگ زدن, رنگدار کردن
فردا، او دیوارها را با یک لایه نازک از رنگ هلو رنگ خواهد زد.
to take off clothing or a covering

درآوردن (لباس)
در نمایش قرون وسطایی، بازیگران پس از نبردی پیروزمندانه کلاهخودهای خود را برمیداشتند.
to gradually moving forward or extending beyond established boundaries or limits

پیشروی کردن در
بدون مقررات مناسب منطقهبندی، صنعتیسازی میتواند به تجاوز عمیقتر به ذخایر طبیعی منجر شود و اکوسیستمهای محلی را تهدید کند.
to openly ignore or disobey something, showing disrespect by not following rules or standards

نادیده گرفتن, زیر پا گذاشتن
او اغلب دستورالعملها را نادیده میگیرد، که منجر به اختلال در جریان کار میشود.
to be about to happen or to threaten to occur, typically used to describe a looming event or situation

مشرف بودن, در شرف وقوع بودن، محتملالوقوع بودن
اگر به زودی اقدام نکنیم، یک بحران قریب الوقوع خواهد بود که منجر به عواقب وخیمی میشود.
to unfairly take money or what someone deserves from them through dishonest methods

کلاهبرداری کردن, فریب دادن
کلاهبردار توانست چندین مشتری را از پولشان کلاهبرداری کند.
to stop or halt something, especially bleeding or the spread of something undesirable

بند آوردن (جریان مایعات)
لولهکش در حال متوقف کردن نشت در لوله است، از غرق شدن آب در زیرزمین جلوگیری میکند.
to block a passage or space, typically causing a hindrance or obstruction to the normal flow of something

مسدود کردن, بستن، محتقن کردن
to remove or eliminate something that has been deemed unwanted or rejected

برداشتن
فردا، کمیته پیشنهادهای کمتر مرتبط را حذف خواهد کرد تا روی امیدوارکنندهترینها تمرکز کند.
to plan or scheme in order to achieve a specific goal or outcome

طرح ریختن, نقشه کشیدن، تدبیر کردن
او با دقت طرح ریزی کرد انتقام کامل را از کسانی که به او بدی کرده بودند.
to combine different elements or components

مخلوط کردن, ترکیب کردن
معمار عناصر طراحی مدرن و سنتی را ادغام کرد تا ساختمانی خیره کننده از نظر بصری خلق کند.
to confuse someone, making it difficult for them to understand or think clearly

سردرگم کردن, هاجوواج کردن
تکنولوژی ناآشنا زوج سالخورده را گیج کرد، و آنها را از استفاده از دستگاه جدیدشان ناتوان ساخت.
to share personal thoughts, feelings, or information with someone in private

در میان گذاشتن, محرمانه گفتن، محرم کردن
او در مورد مسائل شخصی به خواهرش اعتماد میکند.
to develop a superficial burn on the surface, usually due to exposure to intense heat or flame

سوزاندن, داغ زدن
اگر به زودی پناهگاهی پیدا نکنیم، خورشید سوزان ما را با گرمای شدید خود میسوزاند.
to fill someone with intense delight or joy

به وجد آوردن, ازخودبیخود کردن
فضای رمانتیک شام در نور شمع مجذوب زوج را کرد، و آن را شبی به یاد ماندنی ساخت.
