to move in large numbers, often denoting a rapid and abundant movement of people, animals, or objects

ازدحام کردن, هجوم آوردن
دیروز، هزاران معترض در خیابانهای شهر هجوم آوردند، خواستار عدالت اجتماعی شدند.
to be plentiful or to exist in large quantities

مملو بودن, پر بودن از، سرشار بودن
تابستان گذشته، باغ از گوجهفرنگیهای رسیده پر بود، که برداشت فراوانی را برای جامعه فراهم کرد.
to meet privately as a group to discuss strategy, make decisions, or select candidates

نامزدهای انتخاباتی یا خط مشی سیاسی را تعیین کردن
آنها در یک اتاق به آرامی جلسه خصوصی برگزار کردند تا حرکت بعدی را برنامهریزی کنند.
to start or initiate something, such as a new project or venture

دستبهکار شدن, آغاز کردن، اقدام کردن به
او هیجانزده است که شروع به سفر تحصیلی خود در دانشگاه کند و به دنبال علاقهاش به علم برود.
to give someone courage or confidence, inspiring them to take bold actions or face challenges with determination

دلوجرئت دادن, تشویق کردن، بیپروا کردن
دوستان حمایتگر میتوانند افراد را تشویق کنند تا از منطقه امن خود خارج شوند.
to add a light or subtle color to something, giving it a hint of a particular shade

تهرنگ زدن, رنگدار کردن
هنرمند در حال حاضر با ضربههای ظریف آبی، بوم را رنگآمیزی میکند.
to take off clothing or a covering

درآوردن (لباس)
به نشانه ادب، هنگام ورود به اتاق کلاهش را برداشت.
to gradually moving forward or extending beyond established boundaries or limits

پیشروی کردن در
با گذشت زمان، شهرنشینی بر مناطق روستایی تجاوز کرد، مناظر و سبک زندگی جوامع محلی را تغییر داد.
to openly ignore or disobey something, showing disrespect by not following rules or standards

نادیده گرفتن, زیر پا گذاشتن
نگرانکننده است وقتی افراد مقررات ایمنی را نادیده میگیرند، خود و دیگران را در معرض خطر قرار میدهند.
to be about to happen or to threaten to occur, typically used to describe a looming event or situation

مشرف بودن, در شرف وقوع بودن، محتملالوقوع بودن
احساس قریب الوقوع بودن فاجعه بر روستا سایه افکنده بود در حالی که شایعات حمله گسترش مییافت.
to unfairly take money or what someone deserves from them through dishonest methods

کلاهبرداری کردن, فریب دادن
او با وعده بازدهی بالا در یک طرح سرمایهگذاری جعلی، میلیونها دلار از سرمایهگذاران کلاهبرداری کرد.
to stop or halt something, especially bleeding or the spread of something undesirable

بند آوردن (جریان مایعات)
پزشک جریان آب را با مسدود کردن نشت با یک سد موقت متوقف کرد.
to block a passage or space, typically causing a hindrance or obstruction to the normal flow of something

مسدود کردن, بستن، محتقن کردن
to remove or eliminate something that has been deemed unwanted or rejected

برداشتن
هفته گذشته، مدیر موجودی منسوخ شده را از انبار حذف کرد تا جا برای موجودی جدید باز شود.
to plan or scheme in order to achieve a specific goal or outcome

طرح ریختن, نقشه کشیدن، تدبیر کردن
او با دقت طرح ریزی کرد انتقام کامل را از کسانی که به او بدی کرده بودند.
to combine different elements or components

مخلوط کردن, ترکیب کردن
معمار عناصر طراحی مدرن و سنتی را ادغام کرد تا ساختمانی خیره کننده از نظر بصری خلق کند.
to confuse someone, making it difficult for them to understand or think clearly

سردرگم کردن, هاجوواج کردن
چرخش غیرمنتظره رویدادها محققان را سردرگم کرد و نظریههای قبلی آنها را به چالش کشید.
to share personal thoughts, feelings, or information with someone in private

در میان گذاشتن, محرمانه گفتن، محرم کردن
کارمند در مورد چالشهای محل کار به همکارش اعتماد کرد.
to develop a superficial burn on the surface, usually due to exposure to intense heat or flame

سوزاندن, داغ زدن
حرارت ناگهانی فر هنگام باز کردن در، صورتش را سوزاند.
to fill someone with intense delight or joy

به وجد آوردن, ازخودبیخود کردن
آواز پراحساس او مخاطبان را مسحور کرد، آنها را مبهوت گذاشت.
