افعال عمل دستی - افعال برای نوشتن

در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به نوشتن مانند "پیش نویس"، "خط خطی" و "ترکیب" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عمل دستی
to write [فعل]
اجرا کردن

نوشتن

Ex: He used a crayon to write his name on the art project .

او از یک مداد شمعی برای نوشتن نام خود روی پروژه هنری استفاده کرد.

to compose [فعل]
اجرا کردن

نگاشتن

Ex: Students were asked to compose a persuasive speech on a topic of their choice for the class assignment .

از دانش‌آموزان خواسته شد تا برای تکلیف کلاسی یک سخنرانی متقاعدکننده در مورد موضوعی از انتخاب خود بنویسند.

to draft [فعل]
اجرا کردن

پیش‌نویس کردن

Ex: Before submitting the report , she carefully drafted a rough outline to organize her thoughts .

قبل از ارسال گزارش، او با دقت یک طرح کلی تهیه کرد تا افکارش را سازماندهی کند.

اجرا کردن

نوشتن

Ex: The journalist quickly took down the interviewee 's responses in her notepad .

روزنامه‌نگار به سرعت پاسخ‌های مصاحبه‌شونده را در دفترچه‌اش یادداشت کرد.

to jot down [فعل]
اجرا کردن

سریع نوشتن

Ex: He asked the students to jot down the key details from the lecture .

او از دانش‌آموزان خواست که جزئیات کلیدی سخنرانی را یادداشت کنند.

اجرا کردن

نوشتن

Ex:

دستور غذا را بنویسید تا هیچ ماده‌ای را فراموش نکنید.

اجرا کردن

به وضوح نوشتن

Ex: The professor wrote out the assignment details on the board .

استاد جزئیات تکلیف را روی تخته نوشت.

to scribble [فعل]
اجرا کردن

خرچنگ‌قورباغه نوشتن

Ex: In his rush to finish the exam , he began to scribble his answers , making them almost unreadable .

در عجله خود برای تمام کردن امتحان، او شروع به خط خطی کردن جواب‌هایش کرد، که تقریباً غیرقابل خواندن شدند.

to dash off [فعل]
اجرا کردن

با عجله نوشتن

Ex: Before leaving for the airport , he managed to dash off a farewell note to his friends and family .

قبل از رفتن به فرودگاه، او توانست یک یادداشت خداحافظی را برای دوستان و خانواده‌اش به سرعت بنویسد.

to scrawl [فعل]
اجرا کردن

بدخط نوشتن

Ex: In the margin of her textbook , she would often scrawl quick reminders and annotations to help with studying .

در حاشیه کتاب درسی اش، او اغلب یادداشت های سریع و توضیحات را برای کمک به مطالعه می نوشت.

to pen [فعل]
اجرا کردن

نوشتن

Ex: As a journalist , she would often pen articles on current events and social issues for the newspaper .

به عنوان یک روزنامه‌نگار، او اغلب مقالاتی درباره رویدادهای جاری و مسائل اجتماعی برای روزنامه می‌نوشت.

to pencil [فعل]
اجرا کردن

با مداد کشیدن

Ex: In the margin of the textbook , he would often pencil annotations and notes to aid in studying .

در حاشیه کتاب درسی، او اغلب یادداشت‌هایی با مداد می‌نوشت تا به مطالعه کمک کند.

to chalk [فعل]
اجرا کردن

نقاشی با گچ

Ex: The gym coach would often chalk the day 's workout routine on the board for the athletes to follow .

مربی باشگاه اغلب برنامه تمرین روزانه را با گچ روی تخته برای ورزشکاران می‌نوشت تا دنبال کنند.

اجرا کردن

رونویسی کردن

Ex: The journalist quickly transcribed the interview , capturing the exact words of the interviewee for the article .

روزنامه‌نگار به سرعت مصاحبه را رونویسی کرد، کلمات دقیق مصاحبه‌شونده را برای مقاله ضبط نمود.

to script [فعل]
اجرا کردن

فیلم‌نامه نوشتن

Ex: The comedian scripted a series of jokes to deliver a humorous stand-up performance .

کمدین فیلمنامه‌ای از یک سری جوک نوشت تا یک اجرای کمدی استندآپ ارائه دهد.

to caption [فعل]
اجرا کردن

عنوان دادن

Ex: In the family scrapbook , they took the time to caption old photographs , preserving memories for future generations .

در آلبوم خانوادگی، آنها وقت گذاشتند تا برای عکس‌های قدیمی توضیح بنویسند، و خاطرات را برای نسل‌های آینده حفظ کنند.

to inscribe [فعل]
اجرا کردن

نقش کردن

Ex: Families sometimes inscribe their loved ones ' gravestones with heartfelt messages or significant quotes .

خانواده‌ها گاهی اوقات بر روی سنگ‌قبر عزیزانشان پیام‌های صمیمی یا نقل‌قول‌های مهم حکاکی می‌کنند.

to annotate [فعل]
اجرا کردن

حاشیه نوشتن

Ex: In the research paper , each reference was carefully annotated to provide context for the reader .

در مقاله تحقیقاتی، هر مرجع به دقت حاشیه‌نویسی شده بود تا زمینه را برای خواننده فراهم کند.

to preface [فعل]
اجرا کردن

مقدمه نوشتن

Ex: To provide context , the historian chose to preface the biography with a brief historical background .

برای ارائه زمینه، مورخ تصمیم گرفت که زندگینامه را با یک پیشینه تاریخی مختصر مقدمه کند.

to spell [فعل]
اجرا کردن

هجی کردن

Ex: They spell the word " apple " out loud : A-P-P-L-E.

آنها کلمه "سیب" را با صدای بلند هجی می‌کنند: ا-پ-پ-ل-ی.

to sign [فعل]
اجرا کردن

امضا کردن

Ex: The author excitedly signed copies of the newly published book at the book signing event .

نویسنده با اشتیاق در مراسم امضای کتاب، نسخه‌های کتاب تازه منتشر شده را امضا کرد.

to fill out [فعل]
اجرا کردن

تکمیل کردن

Ex: Before your visit , you 'll need to fill out the consent form for the medical procedure .

قبل از مراجعه شما، باید فرم رضایت نامه برای روش پزشکی را پر کنید.

to set down [فعل]
اجرا کردن

نوشتن

Ex:

معلم دانش‌آموزان را تشویق کرد تا مشاهدات خود را در دفترچه‌های علوم خود ثبت کنند.