افعال عمل دستی - افعال برای نوشتن
در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به نوشتن مانند "پیش نویس"، "خط خطی" و "ترکیب" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to make letters, words, or numbers on a surface, usually on a piece of paper, with a pen or pencil

نوشتن
او به سرعت شماره تلفن مهم را نوشت.
to write a literary piece with a lot of consideration

نگاشتن, تنظیم کردن
شاعر ساعاتی را صرف سرودن شعری از دل کرد که جوهر عشق را به تصویر میکشید.
to write something for the first time that needs corrections for the final presentation

پیشنویس کردن
به عنوان یک فیلمنامه نویس، او اهمیت پیشنویس کردن صحنهها قبل از نهایی کردن فیلمنامه را درک کرد.
to write information for later use

نوشتن
آیا میتوانید اطلاعات تماس را یادداشت کنید و به تیم منتقل کنید؟
to make a note of something in a hurried and informal style

سریع نوشتن, سریع یادداشت کردن
وقتی ایدهای دارید، فراموش نکنید که آن را به سرعت یادداشت کنید تا فراموش نکنید.
to record something on a piece of paper by writing

نوشتن
من دوست دارم اهدافم را بنویسم تا بتوانم آنها را پیگیری کنم.
to write something on paper, ensuring it is clear and includes all the necessary details

به وضوح نوشتن
به کارمندان دستور داده شد که یک شعار تیمی انتخاب کنند و آن را با دقت روی بنر بنویسند.
to write hastily or carelessly without giving attention to legibility or form

خرچنگقورباغه نوشتن
در عجله برای یادداشت برداری، او گاهی اوقات نکات کلیدی را بدون دقت مینوشت، که بعداً رمزگشایی آن را دشوار میکرد.
to quickly write something down

با عجله نوشتن
با الهام از یک ایده ناگهانی، شاعر تصمیم گرفت چند بیت را روی یک دستمال در کافه بنویسد.
to write something hastily or carelessly in a messy and illegible manner

بدخط نوشتن, عجولانه نوشتن
با دریافت خبر هیجانانگیز، او نتوانست شور و اشتیاق خود را مهار کند و پیامی سریع ناخوانا نوشت تا با دوستانش به اشتراک بگذارد.
to write a letter, novel, play, etc.

نوشتن, نگاشتن
نویسنده با پشتکار فصل آخر رمان را نوشت، داستان را به نتیجهای رضایتبخش رساند.
to create content using a pencil as the writing or drawing instrument

با مداد کشیدن, طرح زدن با مداد
هنرمند با دقت طرحهای اولیه پرتره را با مداد کشید قبل از اینکه لایههای رنگ را اضافه کند.
to create content using chalk as the writing or drawing instrument

نقاشی با گچ, نوشتن با گچ
همزمان با پیشرفت جلسه، از شرکتکنندگان تشویق شدند تا ایدههای خود را روی یک تخته بزرگ عمومی بنویسند.
to record spoken words, notes, or any information in a written form

رونویسی کردن, یادداشت کردن
به منشی وظیفه داده شد که صورت جلسه را رونویسی کند تا بین تمام اعضای تیم توزیع شود.
to write the words used in a movie, play, etc.

فیلمنامه نوشتن
to provide a brief description or explanation for an image, video, or piece of content

عنوان دادن, توضیح دادن
اینفلوئنسر شبکههای اجتماعی به طور منظم پستهای خود را با عنوانهای بامزه و نظرات جذاب همراه میکند.
to mark or engrave a surface with a design or pattern, typically to create a lasting impression or decoration

نقش کردن, ثبت کردن، حکاکی کردن
بنای تاریخی با نام کسانی که در ساخت آن مشارکت داشتند حکاکی شده بود.
to add notes that explain or comment on something, such as a text, document, or image

حاشیه نوشتن
به عنوان استاد ادبیات، او اغلب اشعار را با بینشها و تحلیلهایی برای دانشجویانش حاشیهنویسی میکرد.
to start a written work with a brief statement or introduction, often written by the author or editor, to provide context or explain the purpose

مقدمه نوشتن, معرفی کردن
در مقالات آکادمیک، مرسوم است که محتوای اصلی را با مقدمهای که هدف و محدوده را مشخص میکند، پیشگفتار کنند.
to write or say the letters that form a word one by one in the right order

هجی کردن, املاء کردن
من اغلب از فرهنگ لغت استفاده میکنم تا به من کمک کند کلمات سخت را هجی کنم.
to write one's name or mark on a document to indicate acceptance, approval, or endorsement of its contents

امضا کردن
در حال حاضر، مدیر به طور فعال در حال امضا کردن نامهها برای ارسال پستی آینده است.
to complete an official form or document by writing information on it

تکمیل کردن, پر کردن (جای خالی در فرم و...)
از دانشجویان خواسته میشود قبل از شروع ترم فرم ثبتنام را پر کنند.
to write thoughts or information on paper

نوشتن
لطفاً نکات کلیدی جلسه را در صورتجلسه ثبت کنید.