افعال عمل گفتاری - افعال برای مذاکره و بحث

در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به مذاکره و بحث مانند "چانه زدن"، "بحث کردن" و "مصالحه کردن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال عمل گفتاری
اجرا کردن

مذاکره کردن

Ex: Business partners gathered to negotiate the terms of a contract that would benefit both companies .

شرکای تجاری برای مذاکره در مورد شرایط قراردادی که به نفع هر دو شرکت باشد، گرد هم آمدند.

to talk [فعل]
اجرا کردن

صحبت کردن

Ex: We need to talk about the issue with our project .

ما باید در مورد مشکل پروژه‌مان صحبت کنیم.

اجرا کردن

مصالحه کردن

Ex: In a relationship , partners often need to compromise on decisions to ensure harmony and mutual satisfaction .

در یک رابطه، شرکا اغلب نیاز دارند که در تصمیم‌ها مصالحه کنند تا هماهنگی و رضایت متقابل را تضمین کنند.

to bargain [فعل]
اجرا کردن

چانه زدن

Ex: In a business deal , both parties bargained to find a compromise on payment terms that suited their needs .

در یک معامله تجاری، هر دو طرف چانه زدند تا به یک سازش در مورد شرایط پرداخت که متناسب با نیازهایشان بود، برسند.

to parley [فعل]
اجرا کردن

مذاکره کردن

Ex: The diplomats parleyed for hours , striving to find common ground for a peace agreement .

دیپلمات‌ها ساعت‌ها مذاکره کردند، در تلاش برای یافتن زمینه مشترک برای یک توافق صلح.

to haggle [فعل]
اجرا کردن

چانه زدن

Ex: Before making a purchase , it 's often a good idea to haggle a bit , as some sellers may be willing to offer discounts .

قبل از انجام خرید، اغلب ایده خوبی است که کمی چانه بزنید، زیرا برخی از فروشندگان ممکن است مایل به ارائه تخفیف باشند.

to chaffer [فعل]
اجرا کردن

چانه زدن

Ex: The experienced shopper knew how to chaffer effectively , getting discounts on various items .

خریدار با تجربه می‌دانست چگونه به‌طور مؤثر چانه بزند، تا تخفیف روی اقلام مختلف بگیرد.

to dicker [فعل]
اجرا کردن

چک‌وچانه زدن

Ex: When shopping for a car , it 's common for buyers to dicker over the final price .

هنگام خرید ماشین، معمول است که خریداران بر سر قیمت نهایی چانه بزنند.

to broker [فعل]
اجرا کردن

واسطه‌ معاملات ملکی یا بازرگانی شدن

Ex: The lawyer was able to broker a settlement between the two disputing parties before going to court .

وکیل توانست قبل از رفتن به دادگاه بین دو طرف اختلاف میانجیگری کند.

اجرا کردن

داوری کردن

Ex: The judge was asked to arbitrate the disagreement between the two parties involved in the business contract .

از قاضی خواسته شد تا در اختلاف بین دو طرف درگیر در قرارداد تجاری داوری کند.

to clinch [فعل]
اجرا کردن

خاتمه دادن

Ex: With a stunning performance , the musician clinched a record deal with a major label .

با اجرایی خیره‌کننده، موزیسین قرارداد ضبط با یک لیبل بزرگ را منعقد کرد.

to discuss [فعل]
اجرا کردن

صحبت کردن (درمورد چیزی)

Ex: The manager discussed the sales targets with the staff .

مدیر اهداف فروش را با کارکنان بحث کرد.

to debate [فعل]
اجرا کردن

مناظره کردن

Ex: Scientists debated the validity of the new research findings during the conference .

دانشمندان در مورد اعتبار یافته‌های جدید تحقیقاتی در طول کنفرانس بحث کردند.

to justify [فعل]
اجرا کردن

توجیه کردن

Ex: The lawyer needed to justify her client 's actions in court by presenting evidence that supported the claim of self-defense .

وکیل باید اقدامات موکل خود را در دادگاه با ارائه مدارکی که از ادعای دفاع از خود حمایت می‌کرد، توجیه می‌کرد.

to reason [فعل]
اجرا کردن

توجیه کردن

Ex: The detective reasoned that the suspect could n't have committed the crime due to an airtight alibi .

کارآگاه استدلال کرد که متهم به دلیل داشتن یک آلیبی غیرقابل نفوذ نمی‌توانسته مرتکب جرم شود.

to explain [فعل]
اجرا کردن

توجیه کردن

Ex: The athlete , facing a doping allegation , explained the situation to the sports committee , providing justifications for the presence of the banned substance .

ورزشکار، با مواجهه با اتهام دوپینگ، وضعیت را به کمیته ورزشی توضیح داد، و دلایلی برای حضور ماده ممنوعه ارائه کرد.

اجرا کردن

توجیه کردن

Ex: The professor asked the students to account for their choices in their research methodology .

استاد از دانشجویان خواست تا انتخاب‌های خود را در روش تحقیق توضیح دهند.

اجرا کردن

منطقی کردن

Ex: The employee attempted to rationalize his unethical actions by claiming that everyone in the industry engages in similar practices .

کارمند سعی کرد اقدامات غیراخلاقی خود را توجیه منطقی کند با این ادعا که همه در صنعت درگیر روش‌های مشابهی هستند.

اجرا کردن

مفصل درباره چیزی بحث کردن

Ex:

قبل از نهایی کردن بودجه، بیایید با دقت در مورد آن صحبت کنیم با بخش مالی.

اجرا کردن

کامل بحث کردن

Ex: They talked over the budget and finally reached a consensus .

آنها درباره بودجه بحث کردند و در نهایت به اجماع رسیدند.