مهارت‌های واژگان SAT 6 - درس 20

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 6
to flinch [فعل]
اجرا کردن

تکان خوردن (از ترس یا تعجب)

Ex: While playing , the child was flinching every time the ball came near .

در حین بازی، کودک هر بار که توپ نزدیک می‌شد می‌ترسید.

to forfend [فعل]
اجرا کردن

جلوگیری کردن از

Ex: We will forfend against illness by maintaining a healthy lifestyle and practicing good hygiene habits .

ما با حفظ یک سبک زندگی سالم و رعایت عادات بهداشتی خوب، از بیماری جلوگیری خواهیم کرد.

to rebuff [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex: The team captain rebuffed the suggestion to change the game strategy .

کاپیتان تیم پیشنهاد تغییر استراتژی بازی را رد کرد.

to abridge [فعل]
اجرا کردن

کم کردن

Ex: By the time we arrived , the teacher had abridged the lecture due to the time constraints .

تا زمانی که ما رسیدیم، معلم به دلیل محدودیت‌های زمانی سخنرانی را خلاصه کرده بود.

to engage [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: He chose to engage with the research rather than ignore it .

او تصمیم گرفت به جای نادیده گرفتن تحقیق، درگیر شود.

to endow [فعل]
اجرا کردن

بهره‌مند کردن

Ex: The professor 's lecture endows his students with a deeper understanding of the subject matter .

سخنرانی استاد دانشجویانش را به درک عمیق‌تری از موضوع مجهز می‌کند.

to cleave [فعل]
اجرا کردن

چسبیدن به

Ex: The tape is currently cleaving the poster to the wall , ensuring it stays in place .

نوار در حال حاضر پوستر را به دیوار می‌چسباند، اطمینان حاصل می‌کند که در جای خود بماند.

to rescind [فعل]
اجرا کردن

باطل کردن

Ex: While the negotiations were ongoing , the parties were discussing whether to rescind the initial agreement .

در حالی که مذاکرات در جریان بود، طرفین در مورد لغو توافق اولیه بحث می‌کردند.

to denote [فعل]
اجرا کردن

نشانگر بودن

Ex: In mathematical notation , the symbol ' Σ ' is used to denote the summation of a series of numbers .

در نمادگذاری ریاضی، نماد 'Σ' برای نشان دادن مجموع یک سری از اعداد استفاده می‌شود.

to entail [فعل]
اجرا کردن

مستلزم بودن

Ex: By the time we realized the mistake , it had already entailed significant repercussions .

تا زمانی که متوجه اشتباه شدیم، آن قبلاً موجب پیامدهای قابل توجهی شده بود.

to moot [فعل]
اجرا کردن

مطرح کردن

Ex: The professor encouraged students to moot alternative solutions to the problem , fostering creative thinking .

استاد دانشجویان را تشویق کرد تا راه‌حل‌های جایگزین برای مشکل را مطرح کنند، که تفکر خلاقانه را تقویت می‌کند.

to rasp [فعل]
اجرا کردن

خرت‌خرت کردن

Ex: The old radiator rasped noisily , filling the room with its familiar , mechanical sound .

رادیاتور قدیمی با صدای بلند جیرجیر می‌کرد و اتاق را با صدای مکانیکی آشنا پر می‌کرد.

to scoff [فعل]
اجرا کردن

تمسخر کردن

Ex: He scoffed at the idea of ghosts .

او از ایده ارواح مسخره کرد.

to bemoan [فعل]
اجرا کردن

ابراز پشیمانی کردن

Ex: She often bemoans the loss of traditional values in today ’s society .

او اغلب سوگواری می‌کند برای از دست دادن ارزش‌های سنتی در جامعه امروزی.

اجرا کردن

کاریکاتور کشیدن

Ex: By the time I visited the exhibition , the artist had already caricatured several well-known personalities .

تا زمانی که من از نمایشگاه بازدید کردم، هنرمند قبلاً چند شخصیت معروف را کاریکاتور کرده بود.

to infest [فعل]
اجرا کردن

هجوم آوردن

Ex: If we do n't address the root causes , the invasive species will continue to infest our local ecosystem , leading to irreversible damage .

اگر ما به علل ریشه‌ای نپردازیم، گونه‌های مهاجم به هجوم آوردن به اکوسیستم محلی ما ادامه خواهند داد، که منجر به خسارات جبران‌ناپذیر می‌شود.

to bequeath [فعل]
اجرا کردن

به ارث گذاشتن

Ex: The author 's decision to bequeath his literary rights to his favorite charity surprised many .

تصمیم نویسنده برای وصیت کردن حقوق ادبی خود به خیریه مورد علاقه‌اش بسیاری را متعجب کرد.

to census [فعل]
اجرا کردن

سرشماری کردن

Ex: The team is currently censusing neighborhoods to compile socioeconomic data for urban planning purposes .

تیم در حال حاضر در حال سرشماری محله‌ها برای جمع‌آوری داده‌های اجتماعی-اقتصادی به منظور برنامه‌ریزی شهری است.

to bemoan [فعل]
اجرا کردن

نق زدن

Ex: They bemoaned the lack of opportunities in the small town .

آنها از کمبود فرصت‌ها در شهر کوچک شکایت می‌کردند.