افعال فرآیندهای ذهنی - افعال برای تخیل

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را که به تخیل اشاره دارند مانند "خیال پردازی"، "تصور کردن" و "توهم" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال فرآیندهای ذهنی
to dream [فعل]
اجرا کردن

خواب دیدن

Ex: Every night , she dreams of exploring distant galaxies and meeting extraterrestrial beings .

هر شب، او رویا می‌بیند که کهکشان‌های دوردست را کاوش کند و با موجودات فرازمینی ملاقات کند.

to imagine [فعل]
اجرا کردن

تصور کردن

Ex: Can you imagine a world without technology ?

آیا می‌توانید دنیایی بدون فناوری را تصور کنید؟

to daydream [فعل]
اجرا کردن

رویاپردازی کردن

Ex: Even in the midst of work , she found herself daydreaming about future possibilities .

حتی در میان کار، خود را در حال رویابینی درباره احتمالات آینده یافت.

اجرا کردن

خیال پردازی کردن

Ex: In her day-to-day routine , she would occasionally fantasize about living in a charming cottage by the sea .

در روال روزمره خود، گاهی اوقات درباره زندگی در یک کلبه جذاب در کنار دریا خیال‌پردازی می‌کرد.

to ideate [فعل]
اجرا کردن

ایده پردازی کردن

Ex: The workshop encouraged participants to ideate and explore unconventional ideas .

کارگاه شرکت‌کنندگان را تشویق کرد تا ایده‌پردازی کنند و ایده‌های غیرمتعارف را بررسی کنند.

اجرا کردن

سبب به یاد آوری چیزی شدن

Ex: The mention of the place instantly conjured up a mental picture of the quaint little town .

اشاره به مکان بلافاصله تصویری ذهنی از شهر کوچک و دلفریب فرا خواند.

اجرا کردن

تصور کردن

Ex: When setting goals , it 's helpful to visualize the desired outcomes to increase motivation .

هنگام تعیین اهداف، تصویرسازی نتایج مطلوب برای افزایش انگیزه مفید است.

to envision [فعل]
اجرا کردن

تصور کردن

Ex: The scientist could envision breakthroughs in medical research that would revolutionize healthcare .

دانشمند می‌توانست تصور کند که پیشرفت‌هایی در تحقیقات پزشکی رخ دهد که مراقبت‌های بهداشتی را متحول کند.

to envisage [فعل]
اجرا کردن

تصور کردن

Ex: The project manager envisaged a seamless and efficient workflow for the team .

مدیر پروژه یک گردش کار بی‌درز و کارآمد برای تیم تصور کرد.

to picture [فعل]
اجرا کردن

تصور کردن

Ex: As the poet read the verses , listeners could picture the beauty of the natural landscapes described .

همانطور که شاعر اشعار را می‌خواند، شنوندگان می‌توانستند زیبایی مناظر طبیعی توصیف شده را تصور کنند.

to [make] believe [عبارت]
اجرا کردن

to pretend or imagine something to be true

Ex: Children love to make believe they are characters from their favorite stories .
اجرا کردن

توهم زدن

Ex: After the accident , he hallucinated strange shapes and colors as a result of the head injury .

پس از حادثه، او در نتیجه آسیب سر، شکل‌ها و رنگ‌های عجیبی را توهم زد.