افعال فرآیندهای ذهنی - افعال برای شناخت و ادراک

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی مربوط به شناخت و درک مانند "درک کردن"، "رمزگشایی" و "پی بردن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال فرآیندهای ذهنی
to know [فعل]
اجرا کردن

دانستن

Ex: I know the answer to that question .

من می‌دانم پاسخ آن سوال را.

اجرا کردن

فهمیدن

Ex: The poor audio quality made the speaker difficult to understand .

کیفیت ضعیف صدا باعث شد گوینده سخت قابل درک باشد.

اجرا کردن

تعبیر کردن

Ex: Scientists use advanced algorithms to interpret complex data gathered from experiments .

دانشمندان از الگوریتم‌های پیشرفته برای تفسیر داده‌های پیچیده جمع‌آوری شده از آزمایش‌ها استفاده می‌کنند.

اجرا کردن

درک کردن

Ex: It 's essential to read the entire book to comprehend the depth of the author 's message .

خواندن تمام کتاب برای درک عمق پیام نویسنده ضروری است.

اجرا کردن

قصد و نیت کسی را درک کردن

Ex: It can be challenging to figure out someone 's true intentions , especially in complex situations .

درک کردن نیات واقعی کسی، به ویژه در موقعیت‌های پیچیده، می‌تواند چالش‌برانگیز باشد.

اجرا کردن

فهمیدن

Ex: With practice , the participants apprehended the nuances of the foreign language during the language course .

با تمرین، شرکت‌کنندگان ظرافت‌های زبان خارجی را در طول دوره زبان درک کردند.

to decipher [فعل]
اجرا کردن

تفسیر کردن

Ex: Deciphering a map is crucial for navigation in unfamiliar terrain .

رمزگشایی یک نقشه برای ناوبری در زمین‌های ناآشنا حیاتی است.

to realize [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex: She did n’t realize the impact of her words until she saw the reactions .

او تا زمانی که واکنش‌ها را ندید، متوجه تأثیر کلماتش نشد.

to dawn on [فعل]
اجرا کردن

آشکار شدن

Ex: As she listened to the lecture , the significance of the scientific breakthrough began to dawn on her .

همانطور که به سخنرانی گوش می‌داد، اهمیت پیشرفت علمی کم کم برایش روشن شد.

to occur to [فعل]
اجرا کردن

به ذهن رسیدن

Ex: Ideas for new projects frequently occur to the creative team .

ایده‌ها برای پروژه‌های جدید اغلب به ذهن تیم خلاق می‌رسد.

to fathom [فعل]
اجرا کردن

سر درآوردن از

Ex: Philosophers often ponder questions that may take years to fathom .

فیلسوفان اغلب به پرسش‌هایی می‌اندیشند که ممکن است سال‌ها طول بکشد تا درک شوند.

اجرا کردن

دیدن حقیقت

Ex:

روزنامه‌نگار باتجربه می‌تواند حتی در سردرگم‌ترین موقعیت‌ها نیز درک کند یک داستان خوب را.

to savvy [فعل]
اجرا کردن

فهمیدن

Ex: Language learners gradually savvy the nuances of idiomatic expressions .

یادگیرندگان زبان به تدریج می‌فهمند ظرافت‌های عبارات اصطلاحی را.

اجرا کردن

شناختن

Ex: I immediately recognized her voice on the phone .

من بلافاصله صدای او را تلفنی شناختم.

to grok [فعل]
اجرا کردن

به طور عمیق درک کردن

Ex:

او به سرعت درک کرد پیام نهفته در شعر را، با عمق احساسی آن ارتباط برقرار کرد.

to discern [فعل]
اجرا کردن

فهمیدن

Ex: He discerned a pattern in the data after hours of analysis .

او پس از ساعتها تحلیل، الگویی در داده‌ها تشخیص داد.

to construe [فعل]
اجرا کردن

استنباط کردن

Ex: She skillfully construes the intentions behind his actions by paying attention to his body language .

او با توجه به زبان بدن او، به مهارت تفسیر می‌کند که چه مقاصدی پشت اعمالش نهفته است.

to identify [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: I could n’t identify the song at first , but then I recognized it .

من در ابتدا نتوانستم آهنگ را شناسایی کنم، اما بعداً آن را تشخیص دادم.

to cognize [فعل]
اجرا کردن

درک کردن

Ex: As he read the article , he started to cognize the key points and main ideas .

همانطور که مقاله را می‌خواند، شروع به درک نکات کلیدی و ایده‌های اصلی کرد.

to notice [فعل]
اجرا کردن

متوجه شدن

Ex: Please let me know if you notice any unusual behavior in the software .

لطفاً اگر متوجه رفتار غیرعادی در نرم‌افزار شدید به من اطلاع دهید.

to sink in [فعل]
اجرا کردن

به تدریج فهمیدن

Ex: The excitement of the victory took some time to sink in for the winning team .

هیجان پیروزی مدتی طول کشید تا درک شود توسط تیم برنده.

اجرا کردن

متمایز کردن

Ex: Teachers aim to help students distinguish between fact and opinion in critical thinking .

معلمان هدفشان کمک به دانش‌آموزان برای تشخیص بین واقعیت و نظر در تفکر انتقادی است.

to think [فعل]
اجرا کردن

فکر کردن

Ex:

من به کمی زمان نیاز دارم تا فکر کنم که آیا می‌خواهم پیشنهاد کار را بپذیرم یا نه.

to see [فعل]
اجرا کردن

فهمیدن

Ex: It took me a while to see the logic behind his argument , but now I understand .

مدتی طول کشید تا ببینم منطق پشت استدلالش چیست، اما حالا متوجه شدم.

to deduce [فعل]
اجرا کردن

استنباط کردن

Ex: By analyzing the symptoms , the doctor could deduce the likely cause of the illness .

با تحلیل علائم، پزشک توانست علت احتمالی بیماری را استنباط کند.

to infer [فعل]
اجرا کردن

استنباط کردن

Ex: The team inferred historical events from the artifacts discovered during the excavation .

تیم از اشیاء کشف شده در حین حفاری، رویدادهای تاریخی را استنباط کرد.

to gather [فعل]
اجرا کردن

نتیجه‌ گرفتن

Ex: Listening to the weather forecast , residents could gather that a storm was likely to hit the area in the coming days .

با گوش دادن به پیش‌بینی آب و هوا، ساکنان می‌توانستند بفهمند که احتمالاً طوفانی در روزهای آینده به منطقه برخورد خواهد کرد.

to intuit [فعل]
اجرا کردن

بدون استدلال درک کردن

Ex: The parent intuited from the child 's silence that something significant had happened at school .

والدین از سکوت کودک دریافتند که اتفاق مهمی در مدرسه افتاده است.

to make out [فعل]
اجرا کردن

فهمیدن

Ex: She struggled to make out the meaning of the complex instructions .

او برای فهمیدن معنای دستورالعمل‌های پیچیده تلاش کرد.

to perceive [فعل]
اجرا کردن

آگاه شدن (از طریق حواس پنجگانه)

Ex: Humans perceive color through the eyes by detecting different wavelengths of light .

انسان‌ها از طریق چشم با تشخیص طول‌موج‌های مختلف نور، رنگ را درک می‌کنند.

to sense [فعل]
اجرا کردن

درک کردن

Ex: The teacher helped the students sense the deeper meaning of the poem .

معلم به دانش‌آموزان کمک کرد تا معنای عمیق‌تر شعر را حس کنند.

to read [فعل]
اجرا کردن

خواندن

Ex: Can you read braille ?

آیا می‌توانید بریل بخوانید؟

اجرا کردن

به طور کامل خواندن

Ex:

او دستورالعمل‌ها را با دقت خواند، مطمئن شد که تمام مراحل را قبل از شروع پروژه فهمیده است.