افعال فرآیندهای ذهنی - افعال برای شناخت و ادراک
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی مربوط به شناخت و درک مانند "درک کردن"، "رمزگشایی" و "پی بردن" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to have some information about something

دانستن
او میداند که اشتباه کرده و بابت آن عذرخواهی میکند.
to know something's meaning, particularly something that someone says

فهمیدن, دریافتن، متوجه شدن
او روشی منحصر به فرد برای توضیح دادن چیزها دارد که درک موضوعات پیچیده را آسان میکند.
to understand or assign meaning to something

تعبیر کردن
تجزیه و تحلیل دادهها به دانشمندان اجازه میدهد تا الگوها را تفسیر کنند و از تحقیقات خود نتیجهگیری کنند.
to fully understand something, especially something complicated

درک کردن, فهمیدن
سخنرانی استاد آنقدر جامع بود که دانشجویان توانستند جزئیات پیچیده موضوع را درک کنند.
to reach an understanding of a person's actions, motives, or personality

قصد و نیت کسی را درک کردن
مدتی طول کشید، اما در نهایت او متوجه انگیزههای پشت تصمیمات همکارش شد.
to mentally grasp or understand

فهمیدن
مدتی طول کشید تا تیم بتواند پیچیدگیهای سیستم نرمافزاری جدید را درک کند.
to interpret or understand something that is difficult or unclear

تفسیر کردن
مترجم متن را رمزگشایی کرد و معنای واقعی آن را آشکار ساخت.
to have a sudden or complete understanding of a fact or situation

پی بردن, متوجه شدن، فهمیدن
آنها فقط زمانی که خیلی دیر شده بود متوجه اهمیت جلسه شدند.
to become clear, evident, or understood, particularly after some time

آشکار شدن, روشن شدن
همانطور که شواهد ارائه شد، حقیقت امر کم کم روشن شد در دادگاه.
(of thoughts and ideas) to come to someone's mind

به ذهن رسیدن
به ذهنش رسید که کلیدهایش را در خانه جا گذاشته است.
to understand and make sense of something after giving it a lot of thought

سر درآوردن از, درک کردن، دریافتن، به کنه (چیزی) پی بردن
مدتی طول کشید تا او بتواند پیچیدگیهای تئوری علمی را درک کند.
to understand the true intentions of something or someone

دیدن حقیقت, درک نیات واقعی
معلم میتواند به عمق بهانهها پی ببرد وقتی دانشآموزان تکالیفشان را انجام ندادهاند.
to understand something

فهمیدن, درک کردن
پس از مطالعه دفترچه راهنما، او فهمید که چگونه ماشینآلات پیچیده را کار کند.
to know who a person or what an object is, because we have heard, seen, etc. them before

شناختن, متوجه شدن
من آهنگ را به محض شروع پخش شناختم.
to deeply understand something

به طور عمیق درک کردن, کاملاً فهمیدن
کارآگاه به تدریج گروک کرد انگیزههای پشت سری رویدادهای به ظاهر تصادفی را.
to understand something through thought or reasoning

فهمیدن
دانشجو معنای عمیق تر پشت کلمات شاعر را درک کرد.
to interpret a certain meaning from something

استنباط کردن, تعبیر کردن، تفسیر کردن
قبل از امضا، تفسیر دقیق شرایط قرارداد ضروری است.
to be able to say who or what someone or something is

تشخیص دادن, شناسایی کردن
مامور از من خواست که وسایلم را در میز اشیای گمشده شناسایی کنم.
to understand or become aware of something through thinking or consciousness

درک کردن, آگاه شدن
مدیتیشن میتواند به افراد کمک کند تا افکار خود را بشناسند و به وضوح ذهنی دست یابند.
to pay attention and become aware of a particular thing or person

متوجه شدن, دیدن
او نتوانست متوجه نشانههای هشداردهنده طوفان قریبالوقوع شود.
to gradually understand a concept, often accompanied by an emotional response

به تدریج فهمیدن
پیچیدگی مسئله در طول بحث شروع به درک شدن کرد.
to recognize and mentally separate two things, people, etc.

متمایز کردن, تمایز قائل شدن
او به راحتی میتوانست بین دوقلوهای همسان بر اساس شخصیتشان تمایز قائل شود.
to distinguish or identify between two things based on knowledge or familiarity

تشخیص دادن, تمیز دادن
to use your mind to understand something, solve a problem, make a decision, etc. or to use it to consider someone or something

فکر کردن, اندیشیدن
آنها در حال فکر کردن به نقل مکان به شهر دیگری در سال آینده هستند.
to realize or understand something

فهمیدن, متوجه شدن
من میتوانم ببینم که تو ناراحتی و متأسفم.
to determine by a process of logical reasoning

استنباط کردن, استنتاج کردن
دانشمندان وجود یک سیاره جدید را بر اساس ناهنجاریهای دادههای مشاهده شده استنتاج کردند.
to reach an opinion or decision based on available evidence and one's understanding of the matter

استنباط کردن, نتیجهگیری کردن
معلمان اغلب از دانشآموزان میخواهند که معنی کلمات را از استنباط کنند.
to understand information based on what is available

نتیجه گرفتن
علیرغم اینکه صراحتاً ذکر نشده بود، او توانست از متن جلسه بفهمد که اقدام فوری لازم است.
to grasp or comprehend something instinctively and without conscious reasoning

بدون استدلال درک کردن
درمانگر میتوانست احساسات بیاننشده مراجع را از طریق حالات چهره و وضعیت بدنش حدس بزند.
to understand something, often with effort

فهمیدن, درک کردن
آیا میتوانید بفهمید منطق پشت تصمیم او را؟
to realize through the senses

آگاه شدن (از طریق حواس پنجگانه), پی بردن
وقتی او وارد اتاق شد، بلافاصله بوی گلهای تازه را احساس کرد.
to comprehend or interpret the meaning of something

درک کردن
سعی کردم معنی پیام مرموز را بفهمم، اما تفسیر آن دشوار بود.
to look at written or printed words or symbols and understand their meaning

خواندن
لطفاً دستورالعملها را با دقت بخوانید.
to carefully read something from start to finish, often with the purpose of identifying errors

به طور کامل خواندن
او نمایشنامه را با دقت خواند، در داستان و شخصیتها غوطهور شد تا آنها را بهتر روی صحنه به تصویر بکشد.
