افعال فرآیندهای ذهنی - افعال برای پیش‌بینی و انتظار

در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به پیش‌بینی و انتظار مانند "پیش‌بینی"، "انتظار" و "پیشگویی" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال فرآیندهای ذهنی
to predict [فعل]
اجرا کردن

پیش‌بینی کردن

Ex: The fortune teller claimed to predict future events through mystical means .

غیب‌گو ادعا کرد که می‌تواند رویدادهای آینده را از طریق روش‌های عرفانی پیش‌بینی کند.

to forecast [فعل]
اجرا کردن

پیش‌بینی کردن

Ex: Meteorologists use advanced models to forecast hurricane paths with increased accuracy .

هواشناسان از مدل‌های پیشرفته برای پیش‌بینی مسیر طوفان‌ها با دقت افزایش یافته استفاده می‌کنند.

to foresee [فعل]
اجرا کردن

از قبل دانستن

Ex: The weather experts foresee a hot summer ahead .

کارشناسان هواشناسی تابستان گرمی را در پیش پیش‌بینی می‌کنند.

اجرا کردن

خبر از اتفاق بدی دادن

Ex: The mysterious stranger 's arrival seemed to foreshadow future events in the novel .

ورود غریبهٔ مرموز به نظر می‌رسید که پیش‌بینی رویدادهای آینده در رمان باشد.

اجرا کردن

حوادث احتمالی در آینده را پیش‌بینی کردن

Ex: Investors need to look ahead and assess the potential risks and rewards of different investments .

سرمایه‌گذاران باید به آینده نگاه کنند و ریسک‌ها و پاداش‌های بالقوه سرمایه‌گذاری‌های مختلف را ارزیابی کنند.

to prophesy [فعل]
اجرا کردن

پیشگویی کردن

Ex: Throughout history , individuals have claimed to prophesy significant world events .

در طول تاریخ، افراد ادعا کرده‌اند که می‌توانند رویدادهای مهم جهانی را پیش‌بینی کنند.

to foretell [فعل]
اجرا کردن

پیش‌گویی کردن

Ex:

پیش‌بین‌کنندگان آب و هوا از داده‌ها برای پیش‌بینی شرایط آب و هوایی آینده استفاده می‌کنند.

to presage [فعل]
اجرا کردن

پیش‌بینی کردن

Ex: The economic indicators are presaging a period of financial uncertainty .

شاخص‌های اقتصادی نشانه‌ای از دوره‌ای از عدم قطعیت مالی هستند.

اجرا کردن

از پیش نشان دادن

Ex: The peaceful negotiations between the two nations prefigured a period of stability .

مذاکرات صلح‌آمیز بین دو ملت نشان‌دهنده دوره‌ای از ثبات بود.

to augur [فعل]
اجرا کردن

آینده را پیش‌بینی کردن

Ex: In ancient Rome , priests were believed to augur the outcome of events through observing bird flights .

در روم باستان، اعتقاد بر این بود که کشیش‌ها با مشاهده پرواز پرندگان پیش‌بینی می‌کردند که رویدادها چگونه پایان می‌یابند.

to portend [فعل]
اجرا کردن

خبر از اتفاقی بد دادن

Ex: The sudden change in leadership last year portended a shift in company strategy that became apparent in the subsequent quarters .

تغییر ناگهانی در رهبری سال گذشته نشانگر تغییر در استراتژی شرکت بود که در فصل‌های بعدی آشکار شد.

to previse [فعل]
اجرا کردن

پیش بینی کردن

Ex: Weather forecasters use advanced technology to previse upcoming weather conditions .

پیش‌بینان آب و هوا از فناوری پیشرفته برای پیش‌بینی شرایط آب و هوایی آینده استفاده می‌کنند.

اجرا کردن

پیش‌بینی کردن

Ex: She had the ability to prognosticate success in the stock market .

او توانایی پیش‌بینی موفقیت در بازار سهام را داشت.

اجرا کردن

پیش بینی کردن

Ex: The mystic was known to vaticinate through interpreting dreams .

عارف به پیشگویی از طریق تعبیر خواب‌ها معروف بود.

اجرا کردن

پیش‌بینی کردن

Ex: The experienced chef could anticipate the needs of the kitchen before they arose .

آشپز با تجربه می‌توانست نیازهای آشپزخانه را قبل از به وجود آمدن پیش‌بینی کند.

to await [فعل]
اجرا کردن

انتظار کشیدن

Ex: The travelers await their flight at the airport gate .

مسافران در گیت فرودگاه منتظر پرواز خود هستند.

to dread [فعل]
اجرا کردن

ترسیدن

Ex: The child dreaded the dentist appointment due to fear of pain .

کودک از قرار ملاقات دندانپزشکی به دلیل ترس از درد وحشت داشت.