افعال فرآیندهای ذهنی - افعال برای نوآوری و خلاقیت
در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به نوآوری و خلاقیت اشاره دارند مانند "اختراع"، "ابداع" و "طراحی" یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to create a new word, phrase, or expression

ابداع کردن, ساختن
به شکسپیر نسبت داده میشود که بسیاری از کلمات و عباراتی را که امروزه هنوز استفاده میشوند، ابداع کرده است.
to create or make something using whatever materials or resources are available

سرهمبندی کردن, بیآمادگی انجام دادن، چاره موقت پیدا کردن
او با استفاده از یک تکه سیم، یک ابزار بداهه برای تعمیر ماشین شکسته ساخت.
to introduce new ideas, methods, or products to improve or change the current way of doing things

ابداع کردن, نوآوری کردن
کارآفرینان اغلب در پاسخ به تقاضای بازار نوآوری میکنند و راهحلهای نوآورانه ایجاد میکنند.
to design or invent a new thing or method after much thinking

اختراع کردن, کشف کردن، ابداع کردن
در مواجهه با یک چالش، تیم برای طراحی یک برنامه استراتژیک با هم کار کردند.
to make or design something that did not exist before

اختراع کردن
دانشمندان به اختراع فناوریهای جدید برای مقابله با چالشهای محیط زیستی ادامه میدهند.
to obtain legal ownership and protection for an invention or innovation

حق ثبت اختراع دادن
مخترع تصمیم گرفت فناوری پیشگامانه خود را ثبت اختراع کند تا دیگران نتوانند بدون اجازه از آن استفاده کنند.
to bring something into existence or make something happen

به وجود آوردن, خلق کردن
او یک نقاشی زیبا با رنگهای زنده خلق کرد.
to imagine, think about, or plan something mentally

ترسیم کردن (در ذهن)
او قبل از شروع به نوشتن، تمام داستان رمان را طراحی کرد.
to design, build, or plan something systematically and skillfully, especially using scientific principles and technical knowledge

مهندسی کردن, طرح ریختن، نقشه کشیدن
دانشمندان و مهندسان برای طراحی یک راهحل برای مسئله پیچیده زیستمحیطی همکاری کردند.
to cleverly come up with an idea, theory, or plan using creative thinking

به سر (کسی) زدن (فکر، طرح، نظریه و...)
در کارگاه، از شرکتکنندگان خواسته شد تا راهحلهای نوآورانهای برای مشکلات رایج ابداع کنند.
to thoughtfully prepare or create something, paying close attention to its details

تهیه کردن
برای حل مسئله، تیم با همکاری یکدیگر برای تدوین یک برنامه اقدام جامع کار کردند.
to produce a plan, idea, etc. in one's mind

ارائه دادن (یک طرح یا ایده)
در طول جلسه طوفان فکری، تیم راهحلهای نوآورانهای برای مشکل تصور کرد.
to create something, usually an idea, a solution, or a plan, through one's own efforts or thinking

ساختن (پاسخ یا راه حل), طرح کردن
ما به یک راهحل خلاقانه برای مشکل رسیدیم.
to generate ideas or concepts, often in a creative manner

اختراع کردن, ابداع کردن
او از فکر کردن به راهحلهای نوآورانه برای مشکلات لذت میبرد.
to make up something that is not true, like a story or excuse

ساختن, جعل کردن
کودکان گاهی اوقات داستانهای پیچیدهای میسازند تا رفتار خود را زمانی که در حال بدرفتاری گرفته میشوند توضیح دهند.
to create something, especially using imagination or clever thinking

اختراع کردن
کارآگاه یک عملیات طراحی کرد تا دزد را در حین عمل بگیرد.
to come up with a creative idea, plan, or solution

ایده یا روشهای جدید یافتن
هنرمند ساعتها صرف رویاپردازی یک طرح منحصر به فرد و خلاقانه برای نقاشی دیواری کرد.
to suddenly have an amazing idea

به یک ایده عالی رسید, یک راه حل درخشان پیدا کرد
او در جلسه طوفان فکری به ایدهای فوقالعاده برای کمپین بازاریابی شرکت رسید.
to form an idea or concept in the mind by combining existing ideas or information

مفهوم آفریدن
دانشمندان برای مفهومی کردن یک نظریه جدید که پدیدههای پیچیده را توضیح میداد، با هم کار کردند.