افعال فرآیندهای ذهنی - افعال برای اشتباه کردن

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به اشتباه کردن اشاره دارند مانند "err"، "slip up" و "blunder".

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال فرآیندهای ذهنی
to mistake [فعل]
اجرا کردن

اشتباه کردن

Ex:

آن‌ها پس از بررسی گزارش متوجه شدند که در مورد حقایق اشتباه کرده‌اند.

to err [فعل]
اجرا کردن

اشتباه کردن

Ex: Everyone errs occasionally when multi-tasking or working under pressure .

همه گاهی اوقات وقتی چند کار را همزمان انجام می‌دهند یا تحت فشار کار می‌کنند اشتباه می‌کنند.

to blunder [فعل]
اجرا کردن

گاف دادن

Ex: They blundered in their calculations , leading to financial discrepancies .

آنها در محاسبات خود مرتکب اشتباه بزرگی شدند، که منجر به اختلافات مالی شد.

to screw up [فعل]
اجرا کردن

خراب کردن

Ex: She felt a sinking feeling in her stomach after realizing she had screwed up the project .

او پس از فهمیدن این که پروژه را به هم ریخته است، احساسی از فروپاشی در شکمش حس کرد.

to slip up [فعل]
اجرا کردن

اشتباه کردن

Ex: In the heat of the debate , she accidentally slipped up and misquoted a statistic .

در گرمای بحث، او به طور تصادفی اشتباه کرد و یک آمار را اشتباه نقل کرد.

to foul up [فعل]
اجرا کردن

خراب کردن

Ex:

تکنسین نصب را خراب کرد، که باعث مشکلات فنی شد.

to confound [فعل]
اجرا کردن

اشتباه گرفتن

Ex: They confounded the directions and ended up in the wrong neighborhood .

آنها جهتها را اشتباه گرفتند و در محله اشتباهی پایان یافتند.

to mix up [فعل]
اجرا کردن

اشتباه گرفتن

Ex: In dim lighting , it 's common to mix up items that look similar at a glance .

در نور کم، اشتباه گرفتن چیزهایی که در نگاه اول شبیه به هم هستند رایج است.

اجرا کردن

بد تعبیر کردن

Ex: The media outlet inadvertently misconstrued the politician 's statement , leading to false headlines .

رسانه به طور ناخواسته اظهارات سیاستمدار را سوء تعبیر کرد، که منجر به تیترهای نادرست شد.

to misjudge [فعل]
اجرا کردن

اشتباه قضاوت کردن

Ex: The teacher realized he had misjudged the student 's potential and abilities .

معلم متوجه شد که اشتباه قضاوت کرده است در مورد پتانسیل و توانایی‌های دانش‌آموز.

to fall for [فعل]
اجرا کردن

فریب خوردن

Ex: Many people fell for the fake news story , spreading misinformation on social media .

بسیاری از مردم فریب داستان خبری جعلی را خوردند و اطلاعات نادرست را در رسانه‌های اجتماعی پخش کردند.

اجرا کردن

درست نفهمیدن

Ex: He realized he had misapprehended what she told him months ago .

او متوجه شد که اشتباه فهمیده بود آنچه را که ماه‌ها پیش به او گفته بود.

to misread [فعل]
اجرا کردن

اشتباه خواندن

Ex: While following the map , I misread a turn and got completely lost .

در حالی که نقشه را دنبال می‌کردم، یک پیچ را اشتباه خواندم و کاملاً گم شدم.

اجرا کردن

سوء تفاهم کردن

Ex: It 's important not to misconceive cultural practices , but instead , seek to understand them .

مهم است که سوء برداشت از شیوه‌های فرهنگی نداشته باشیم، بلکه سعی کنیم آن‌ها را درک کنیم.

اجرا کردن

اشتباه فهمیدن

Ex:

او دستورالعمل‌ها را اشتباه فهمید و کار را اشتباه انجام داد.

اجرا کردن

بد تعبیر کردن

Ex: It 's common to misinterpret subtle cues in communication , such as tone and body language .

سوء تعبیر کردن نشانه‌های ظریف در ارتباطات، مانند لحن و زبان بدن، رایج است.