افعال فرآیندهای ذهنی - فعلها برای مرتکب شدن اشتباهات
در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به اشتباه کردن اشاره دارند مانند "err"، "slip up" و "blunder".
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to be wrong or make an error

اشتباه کردن, مرتکب اشتباه شدن
امیدوارم در تاریخها اشتباه نکنم و مهلت را از دست ندهم.
to be at fault or make mistakes, especially in one's thinking, judgment, or actions

اشتباه کردن, لغزش کردن، خطا کردن
اشتباه کردن انسانی است، اما امتناع از تصحیح اشتباهات نابخردانه است.
to commit an embarrassing and serious mistake out of carelessness or stupidity

گاف دادن, اشتباه کردن
او در طول ارائه با فراموش کردن نکات کلیدی اشتباه بزرگی مرتکب شد.
to ruin a situation through mistakes or poor judgment

خراب کردن
سیاستمدار سعی کرد با چندین بار تمرین، سخنرانی خود را خراب نکند.
to make a mistake

اشتباه کردن
در طول ارائه، او اشتباه کرد و یک جزئیات حیاتی در مورد پروژه را فراموش کرد.
to make a mistake

خراب کردن, اشتباه کردن
او با اضافه کردن مواد اشتباه، دستور غذا را خراب کرد.
to confuse one thing for another thing

اشتباه گرفتن, گیج کردن
او تاریخها را اشتباه گرفت و قرار مهم را از دست داد.
to fail to recognize a person or thing properly by assuming that they are another person or thing

اشتباه گرفتن
لطفاً مرا ببخشید اگر شما را با خواهر دوقلویتان اشتباه بگیرم؛ شما خیلی شبیه هم هستید.
to interpret or understand something incorrectly

بد تعبیر کردن, اشتباه فهمیدن، کژ برداشت کردن
او نگران بود که نظراتش به جای بازخورد سازنده به عنوان انتقاد اشتباه تفسیر شود.
to form an incorrect opinion or assessment about someone or something

اشتباه قضاوت کردن, قضاوت غلط کردن
او وضعیت را اشتباه قضاوت کرد و تصمیمی گرفت که بعدها نادرست از آب درآمد.
to be deceived or tricked by someone or something

فریب خوردن
خیلی سریع فریب وعدههایشان را نخورید؛ مطمئن شوید که اطلاعات را به طور مستقل تأیید میکنید.
to fail to understand the full or true meaning, intention, or scope of a situation, idea, or statement

درست نفهمیدن, بد فهمیدن
فکر میکنم تو اشتباه متوجه شدی از چیزی که گفتم - منظورم آن نبود.
to read or understand a text incorrectly

اشتباه خواندن, اشتباه فهمیدن
او دستورالعملها را اشتباه خواند، که منجر به خطایی در دستور شد.
to have an incorrect understanding or idea about something

سوء تفاهم کردن, برداشت نادرست داشتن
آنها نیازهای پروژه را به اشتباه درک کردند، که منجر به سوءتفاهم در مورد نیازهای مشتری شد.
to fail to understand something or someone correctly

اشتباه فهمیدن, درست نفهمیدن، سوءبرداشت کردن
فکر میکنم اشتباه متوجه میشوی چیزی که میخواهم بگویم.
to understand or explain something incorrectly

بد تعبیر کردن
آنها دادهها را اشتباه تفسیر کردند، به نتیجهگیریهایی رسیدند که توسط حقایق پشتیبانی نمیشد.
