افعال فرآیندهای ذهنی - افعال برای فرض و تخمین

در اینجا شما برخی از افعال انگلیسی را که به فرض و تخمین اشاره دارند مانند "حدس زدن"، "فرض کردن" و "حدس زدن" یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال فرآیندهای ذهنی
to guess [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: He tried to guess the mystery ingredient in the dish .

او سعی کرد ماده‌ی مرموز در غذا را حدس بزند.

to think [فعل]
اجرا کردن

تصور کردن

Ex: Just think , in a few years we 'll be celebrating our 10th wedding anniversary .

فقط فکر کن، در چند سال آینده دهمین سالگرد ازدواجمان را جشن خواهیم گرفت.

to reckon [فعل]
اجرا کردن

گمان کردن

Ex: The chef could reckon the amount of seasoning needed for the recipe with years of culinary experience .

آشپز می‌توانست با سال‌ها تجربه آشپزی مقدار ادویه مورد نیاز برای دستور غذا را تخمین بزند.

to suppose [فعل]
اجرا کردن

فرض کردن

Ex: She did n't suppose that her simple idea would turn into a successful business .

او فرض نمی‌کرد که ایده ساده‌اش به یک کسب‌وکار موفق تبدیل شود.

to presume [فعل]
اجرا کردن

فرض کردن

Ex: After waiting for an extended period , they began to presume that the flight might be delayed .

پس از انتظار برای مدت طولانی، آنها شروع به فرض کردن کردند که پرواز ممکن است تأخیر داشته باشد.

to assume [فعل]
اجرا کردن

فرض کردن

Ex: They assumed the project would be easy , but it turned out to be quite challenging .

آنها فرض کردند که پروژه آسان خواهد بود، اما معلوم شد که کاملاً چالش‌برانگیز است.

to surmise [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: Seeing the dark clouds , they surmised that rain was likely , even though the weather forecast had indicated otherwise .

با دیدن ابرهای تیره، آنها حدس زدند که باران احتمالاً می‌بارد، هرچند پیش‌بینی هوا خلاف آن را نشان داده بود.

اجرا کردن

حدس زدن

Ex: After the unexpected announcement , employees started to speculate on the upcoming changes in company policies .

پس از اعلام غیرمنتظره، کارمندان شروع به حدس زدن در مورد تغییرات آینده در سیاست‌های شرکت کردند.

to theorize [فعل]
اجرا کردن

نظریه‌پردازی کردن

Ex: Economists are theorizing that higher interest rates may help slow inflation without damaging growth .

اقتصاددانان نظریه پردازی می‌کنند که نرخ‌های بهره بالاتر ممکن است به کاهش تورم بدون آسیب به رشد کمک کنند.

اجرا کردن

فرضیه‌سازی کردن

Ex: Without conclusive data , astronomers often hypothesize about the existence of celestial bodies based on observed patterns .

بدون داده‌های قطعی، اخترشناسان اغلب درباره وجود اجرام آسمانی بر اساس الگوهای مشاهده‌شده فرضیه‌سازی می‌کنند.

اجرا کردن

حدس زدن

Ex: When the experiment yielded unexpected results , scientists conjectured that uncontrolled variables might have influenced the outcomes .

وقتی آزمایش نتایج غیرمنتظره‌ای به همراه داشت، دانشمندان حدس زدند که متغیرهای کنترل‌نشده ممکن است بر نتایج تأثیر گذاشته باشند.

to imagine [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: It 's hard to imagine why they would cancel the meeting at the last minute .

سخت است که تصور کنیم چرا آنها جلسه را در آخرین لحظه لغو می‌کنند.

اجرا کردن

تخمین زدن

Ex: You guesstimated the cost of the materials quite accurately .

شما هزینه مواد را به طور نسبتاً دقیقی حدس زدید.

to estimate [فعل]
اجرا کردن

تخمین زدن

Ex: She tried to estimate the time it would take to finish the project .

او سعی کرد زمان لازم برای تکمیل پروژه را تخمین بزند.

اجرا کردن

دست کم گرفتن

Ex: The team realized they had underestimated the number of supplies needed for the event .

تیم متوجه شد که تعداد لوازم مورد نیاز برای رویداد را دست کم گرفته‌اند.

اجرا کردن

بیش از حد تخمین زدن

Ex: Do n't overestimate the value of the car ; it 's not in great condition .

ارزش ماشین را بیش از حد تخمین نزنید؛ وضعیت خیلی خوبی ندارد.

اجرا کردن

تخمین زدن

Ex: Can we extrapolate the final outcome from the current progress ?

آیا می‌توانیم نتیجه نهایی را از پیشرفت فعلی برونیابی کنیم؟

اجرا کردن

تخمین زدن

Ex: I approximated the cost of the materials for the project .

من هزینه مواد را برای پروژه تقریب زدم.

to value [فعل]
اجرا کردن

ارزش گذاری کردن

Ex: The real estate agent valued the property before listing it for sale .

مشاور املاک قبل از فهرست کردن ملک برای فروش، آن را ارزیابی کرد.

to valuate [فعل]
اجرا کردن

ارزیابی کردن

Ex: The art appraiser will valuate the painting to determine its market value .

ارزشیاب هنری ارزیابی خواهد کرد نقاشی را تا ارزش بازار آن را تعیین کند.

to project [فعل]
اجرا کردن

آینده را پیش‌بینی کردن

Ex: The economist will project inflation rates using current economic indicators .

اقتصاددان نرخ تورم را با استفاده از شاخص‌های اقتصادی فعلی پیش‌بینی خواهد کرد.