مهارت‌های واژگان SAT 6 - درس 35

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 6
to lapse [فعل]
اجرا کردن

خاتمه یافتن

Ex: The contract has lapsed because the parties failed to reach an agreement .

قرارداد منقضی شد زیرا طرفین نتوانستند به توافق برسند.

اجرا کردن

منقبض کردن

Ex: The surgeon constricted the blood vessel with surgical clips to control bleeding during the operation .

جراح با استفاده از کلیپس‌های جراحی رگ خونی را منقبض کرد تا خونریزی را در حین عمل کنترل کند.

to avow [فعل]
اجرا کردن

اذعان کردن

Ex: During the interview , the CEO avowed the company 's commitment to sustainable business practices .

در طول مصاحبه، مدیرعامل اعتراف کرد به تعهد شرکت به شیوه‌های پایدار کسب‌وکار.

اجرا کردن

ممنوع کردن

Ex: The law proscribes discriminatory practices in the workplace to promote equal opportunities for all employees .

قانون منع می‌کند از اعمال تبعیض‌آمیز در محل کار برای ترویج فرصت‌های برابر برای همه کارکنان.

to repress [فعل]
اجرا کردن

سرکوب کردن

Ex: Authorities have repressed civil liberties in the region for decades , leading to simmering resentment among the populace .

مقامات برای دهه‌ها آزادی‌های مدنی را در منطقه سرکوب کرده‌اند، که منجر به نارضایتی نهفته در میان مردم شده است.

to bulwark [فعل]
اجرا کردن

حفاظت کردن

Ex: Over the years , she has bulwarked her mental health by practicing mindfulness and meditation .

در طول سال‌ها، او با تمرین ذهن‌آگاهی و مدیتیشن از سلامت روان خود محافظت کرده است.

to loot [فعل]
اجرا کردن

غارت کردن

Ex: Universities have strict policies to prevent students from looting academic papers and passing them off as their own work .

دانشگاه‌ها سیاست‌های سختگیرانه‌ای دارند تا از غارت مقالات علمی توسط دانشجویان و ارائه آن‌ها به عنوان کار خود جلوگیری کنند.

اجرا کردن

بستن

Ex: Yesterday , they constrained the prisoner in a straightjacket to prevent self-harm .

دیروز، آنها زندانی را در یک جلیقه صاف محدود کردند تا از خودآزاری جلوگیری شود.

to renege [فعل]
اجرا کردن

پیمان‌شکنی کردن

Ex:

قرارداد جریمه‌هایی را در صورتی که هر یک از طرفین تخلف کنند، مقرر می‌کند.

to dilute [فعل]
اجرا کردن

رقیق کردن

Ex: To meet budget constraints , the construction project manager had to dilute the original design by using less expensive materials .

برای برآورده کردن محدودیت‌های بودجه، مدیر پروژه ساخت و ساز مجبور شد طراحی اصلی را با استفاده از مواد کم‌هزینه‌تر رقیق کند.

to surmise [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: Seeing the dark clouds , they surmised that rain was likely , even though the weather forecast had indicated otherwise .

با دیدن ابرهای تیره، آنها حدس زدند که باران احتمالاً می‌بارد، هرچند پیش‌بینی هوا خلاف آن را نشان داده بود.

to elicit [فعل]
اجرا کردن

به برداشت درست رساندن

Ex: The math teacher used a series of hints to elicit the correct formula from the students .

معلم ریاضی از مجموعه‌ای از نشانه‌ها برای برانگیختن فرمول صحیح از دانش‌آموزان استفاده کرد.

to chide [فعل]
اجرا کردن

شکایت کردن

Ex: The mother chided her child for not wearing a coat on a chilly day .

مادر به کودکش به خاطر نپوشیدن کت در یک روز سرد توبیخ کرد.

to unyoke [فعل]
اجرا کردن

از زیر یوغ آزاد کردن

Ex:

در طول سال‌ها، او خود را از بار اشتباهات گذشته رها کرده است.

to abut [فعل]
اجرا کردن

مجاور بودن

Ex: Over time , the trees have abutted against the fence , causing damage to its structure .

با گذشت زمان، درخت‌ها به نرده چسبیده‌اند و به ساختار آن آسیب زده‌اند.

to awaken [فعل]
اجرا کردن

آگاه کردن

Ex: His experience volunteering awakened him to the needs of his community .

تجربه داوطلبانه او او را به نیازهای جامعه‌اش بیدار کرد.

to taunt [فعل]
اجرا کردن

شماتت کردن

Ex: They taunted her with cruel remarks about her appearance .

آنها با اظهارات بیرحمانه درباره ظاهرش او را مسخره کردند.

to leverage [فعل]
اجرا کردن

با رهن سرمایه جور کردن

Ex: Real estate developers often leverage loans to acquire properties and take advantage of market opportunities .

توسعه‌دهندگان املاک و مستغلات اغلب از وام‌ها برای خرید املاک و استفاده از فرصت‌های بازار استفاده می‌کنند.

to jettison [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex: The company jettisoned its outdated software platform .

شرکت پلتفرم نرم‌افزاری منسوخ خود را کنار گذاشت.

to astound [فعل]
اجرا کردن

مبهوت کردن

Ex: The unexpected announcement of a promotion astounded the employee , who had never imagined such recognition .

اعلام غیرمنتظره یک ارتقاء، کارمند را متعجب کرد، کسی که هرگز چنین شناختی را تصور نکرده بود.