to cease or come to an end, especially due to the passage of time or neglect

خاتمه یافتن
عضویت من در باشگاه منقضی شد چون ماه گذشته فراموش کردم آن را تمدید کنم.
to tighten, squeeze, or narrow down in order to reduce in size

منقبض کردن, تنگ کردن، جمع کردن
برای کاهش تورم، پزشک استفاده از بانداژ فشاری را برای تنگ کردن مچ پای آسیب دیده توصیه کرد.
to publicly state that something is the case

اذعان کردن, ادعا کردن
در دادگاه، شاهد اقرار کرد که شهادتش تحت سوگند درست است.
to officially ban the existence or practice of something

ممنوع کردن, قدغن کردن، ممنوع ساختن
هیئت مدرسه تصمیم گرفت استفاده از تلفنهای همراه در کلاسها را ممنوع کند تا محیط یادگیری متمرکز حفظ شود.
to suppress a rebellion, protest, or uprising through use of authority or force

سرکوب کردن, فرو نشاندن
هیئت نظامی اعتراضات را با خشونت سرکوب کرد، که منجر به نقض گسترده حقوق بشر شد.
to defend or protect something by serving as a strong barrier against potential harm or danger

حفاظت کردن
سال گذشته، ما با کیسههای شن، خانهمان را در برابر سیلابها با موفقیت محافظت کردیم.
to illegally obtain or exploit copyrighted or patented material for personal gain

غارت کردن, چپاول کردن
وبسایتهای دزدی آنلاین با ارائه دانلودهای غیرقانونی به کاربران، غارت فیلمها و موسیقی را تسهیل میکنند.
to restrict movement or actions through restraint or confinement

بستن
اگر او به رفتار بد ادامه دهد، مجبور خواهیم بود او را در صندلی تایماوت محدود کنیم.
to act against an agreement, promise, etc.

پیمانشکنی کردن, عهدشکنی کردن
سیاستمدار پس از انتخاب شدن از وعدههای انتخاباتی خود سر باز زد.
to make something less forceful, potent, or intense by adding additional elements or substances

رقیق کردن, کاهش دادن
نویسنده در برابر هرگونه تلاش برای کاهش تأثیر رمان مقاومت کرد و یکپارچگی داستان اصلی را حفظ کرد.
to come to a conclusion without enough evidence

حدس زدن, گمان بردن
وقتی تأخیر غیرمنتظره رخ داد، مسافران فقط میتوانستند حدس بزنند که ممکن است مشکلی در برنامه قطار وجود داشته باشد.
to help a student come to a conclusion themselves instead of providing them with an answer directly

به برداشت درست رساندن
در کلاس فلسفه، نقش استاد برانگیختن استدلال فلسفی و راهنمایی دانشآموزان در ساخت استدلالهای خودشان بود.
to express mild disapproval, often in a gentle or corrective manner

شکایت کردن, گلایه کردن
مربی به دلیل کمبود کار تیمی در بازی حساس، تیم را سرزنش کرد.
to remove or release from a restraint or burden

از زیر یوغ آزاد کردن
دیروز، آنها در پایان سفر اسبها را از کالسکه رها کردند.
to adjoin or border upon something, typically in a direct manner

مجاور بودن, مماس بودن
سال گذشته، دو ساختمان به هم چسبیده بودند قبل از اینکه جاده جدید بین آنها ساخته شود.
to cause someone to become aware of something, often by providing new information or insights

آگاه کردن
سفرهایش او را به زیبایی و تنوع فرهنگهای مختلف بیدار کرد.
to upset one by saying disrespectful things to them or constantly making fun of them

شماتت کردن, متلک گفتن، سرزنش کردن، طعنه زدن
وقتی همکلاسیهایش به لهجهاش مسخره کردند، او آزرده شد.
to utilize borrowed funds or financial resources to increase one's capacity for investment or acquisition

با رهن سرمایه جور کردن
در یک محیط تجاری رقابتی، شرکتها ممکن است از اهرم مالیسازی بدهی برای انجام خریدهای استراتژیک استفاده کنند.
to reject or let go of a person, idea, or possession that is considered unnecessary

رد کردن, رها کردن
مدیریت برای کاهش هزینهها چندین پروژه را کنار گذاشت.
to greatly shock or surprise someone

مبهوت کردن
کشف آثار باستانی در زیر خیابانهای شهر، باستانشناسانی را که چنین یافتهای را انتظار نداشتند، شگفتزده کرد.
