قیدهای حالت مربوط به اشیا - قیدهای ایمنی و خطر

این قیدها سطح ایمنی یا خطر درگیر در یک عمل را توصیف می‌کنند. آنها شامل قیدهایی مانند "به طور ایمن"، "به طور پرخطر"، "به طور خطرناک" و غیره می‌شوند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای حالت مربوط به اشیا
safely [قید]
اجرا کردن

باامنیت کامل

Ex: The child crossed the street safely , holding an adult 's hand .

کودک با ایمنی از خیابان رد شد، در حالی که دست یک بزرگسال را گرفته بود.

اجرا کردن

به صورت ناپایدار

Ex: The old bridge swayed precariously in the strong wind , raising concerns about its stability .

پل قدیمی در باد شدید به صورت ناپایدار تاب می‌خورد و نگرانی‌هایی درباره ثبات آن به وجود آورد.

tight [قید]
اجرا کردن

سفت

Ex: The rope was pulled tight , securing the boat to the dock .

طناب محکم کشیده شد، قایق را به اسکله محکم کرد.

solidly [قید]
اجرا کردن

محکم

Ex: The boxer planted his feet solidly on the ground before delivering a powerful punch .

بوکسور پاهایش را محکم روی زمین گذاشت قبل از اینکه یک مشت قدرتمند بزند.

stably [قید]
اجرا کردن

محکم

Ex: The skyscraper was engineered to stand stably in high winds and seismic activity

آسمان‌خراش طراحی شده است تا در بادهای شدید و فعالیت‌های لرزه‌ای پایدار بایستد.

soundly [قید]
اجرا کردن

محکم

Ex: The building was constructed soundly , with no structural weaknesses .

ساختمان محکم ساخته شده بود، بدون هیچ ضعف ساختاری.

securely [قید]
اجرا کردن

به طور ایمن

Ex: The heavy box was securely tied down to the truck bed to avoid shifting during transport .

جعبه سنگین به محکمی به تخت کامیون بسته شده بود تا از جابجایی در حین حمل و نقل جلوگیری شود.

firmly [قید]
اجرا کردن

به‌طور محکم

Ex: She shook hands firmly , conveying confidence and assurance .

او محکم دست داد، اعتماد و اطمینان را منتقل کرد.

peacefully [قید]
اجرا کردن

با آرامش

Ex: Birds chirped peacefully in the early morning light .

پرندگان در نور صبح زود آرام آواز می‌خواندند.

harmlessly [قید]
اجرا کردن

بدون صدمه

Ex: The puppy gnawed harmlessly on a chew toy .

توله سگ بی‌ضرر یک اسباب بازی جویدنی را جوید.

cautiously [قید]
اجرا کردن

به شیوه‌ای بسیار محتاطانه

Ex: The driver cautiously navigated the icy road .

راننده با احتیاط در جاده یخی رانندگی کرد.

dangerously [قید]
اجرا کردن

به طرز خطرناکی

Ex: The wildfire spread dangerously close to residential areas .

آتش‌سوزی جنگلی به طور خطرناکی نزدیک به مناطق مسکونی گسترش یافت.

perilously [قید]
اجرا کردن

به طور خطرناک

Ex: The driver maneuvered perilously through dense fog , relying on headlights for visibility .

راننده به طور خطرناکی در مه غلیظ مانور داد و برای دید به چراغ‌های جلو تکیه کرد.

unsafely [قید]
اجرا کردن

به صورت خطرناک

Ex: The chemicals were stored unsafely , creating a potential hazard .

مواد شیمیایی به صورت ناامن ذخیره شده بودند، که یک خطر بالقوه ایجاد می‌کرد.

riskily [قید]
اجرا کردن

به صورت پرخطر

Ex: The explorer ventured riskily into the uncharted territory , facing unknown challenges .

کاشف به صورت پرخطر به قلمرو ناشناخته قدم گذاشت و با چالش‌های ناشناخته روبرو شد.

hazardously [قید]
اجرا کردن

به صورت خطرناک

Ex: The construction site was managed hazardously , leading to frequent accidents .

سایت ساخت و ساز به صورت خطرناکی مدیریت می‌شد، که منجر به حوادث مکرر می‌شد.

اجرا کردن

خیانتکارانه

Ex: The icy road conditions made driving treacherously slippery and hazardous .

شرایط یخ‌زده جاده، رانندگی را خیانت‌آمیز لغزنده و خطرناک کرد.

recklessly [قید]
اجرا کردن

بی‌پروا

Ex: The teenager handled the fireworks recklessly , ignoring safety guidelines .

نوجوان با بی‌احتیاطی با آتش‌بازی برخورد کرد و دستورالعمل‌های ایمنی را نادیده گرفت.

loosely [قید]
اجرا کردن

آزادانه

Ex: The dog 's collar was fastened loosely to prevent discomfort .

طوق سگ به صورت شل بسته شده بود تا از ناراحتی جلوگیری شود.