قیدهای حالت مربوط به اشیا - قیدهای شکل و بافت

این قیدها شکل، بافت یا چگالی یک شی را توصیف می‌کنند، مانند "یکنواخت"، "به طور تقریبی"، "فشرده" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای حالت مربوط به اشیا
unevenly [قید]
اجرا کردن

به طور ناهموار

Ex: The road was unevenly paved , causing a bumpy ride for drivers and prompting the need for repairs .

جاده به طور ناهموار سنگفرش شده بود، که باعث سواری ناهموار برای رانندگان شد و نیاز به تعمیرات را برانگیخت.

اجرا کردن

به‌شکل متقارن

Ex: The garden was landscaped symmetrically , with identical plantings on either side of the path .

باغ به صورت متقارن طراحی شده بود، با کاشت‌های یکسان در دو طرف مسیر.

اجرا کردن

به‌شکل نامتقارن

Ex: The building 's windows were placed asymmetrically to add visual interest to the facade .

پنجره‌های ساختمان به صورت نامتقارن قرار داده شدند تا جذابیت بصری به نمای ساختمان اضافه شود.

linearly [قید]
اجرا کردن

به صورت خطی

Ex: The storyline of the movie unfolded linearly , from beginning to end without flashbacks .

داستان فیلم به صورت خطی از ابتدا تا انتها بدون فلش‌بک‌ها پیش رفت.

circularly [قید]
اجرا کردن

به صورت دایره‌ای

Ex: The discussion moved circularly , revisiting the same topics in a repetitive manner .

بحث به صورت دایره‌ای پیش رفت، با بازگشت به موضوعات یکسان به روشی تکراری.

thinly [قید]
اجرا کردن

پراکنده

Ex: Snow lay thinly on the ground , barely covering the grass .

برف به صورت نازک روی زمین پخش شده بود، به سختی علف را می‌پوشاند.

thickly [قید]
اجرا کردن

ضخیم

Ex: The brushstrokes were applied thickly to create a textured and bold painting .

ضربه‌های قلم مو ضخیم اعمال شدند تا یک نقاشی بافت‌دار و جسورانه ایجاد شود.

sharply [قید]
اجرا کردن

به وضوح

Ex: The shadows were cast sharply on the pavement in the afternoon sunlight .

سایه‌ها به وضوح بر روی سنگفرش در نور آفتاب بعدازظهر افتاده بودند.

squarely [قید]
اجرا کردن

مستقیم

Ex: The table was placed squarely in the center of the room for balanced symmetry .

میز مستقیماً در مرکز اتاق قرار داده شد تا تقارن متعادلی ایجاد شود.

jaggedly [قید]
اجرا کردن

به صورت ناهموار

Ex: The broken glass scattered jaggedly on the floor , posing a safety hazard .

شیشه شکسته به طور ناهموار روی زمین پخش شد و خطر ایمنی ایجاد کرد.

roughly [قید]
اجرا کردن

بدون توجه به جزئیات

Ex: The carpenter sanded the edges roughly , giving the wooden table a weathered and aged look .

نجار لبه‌ها را تقریباً سنباده زد، که به میز چوبی ظاهری فرسوده و قدیمی داد.

coarsely [قید]
اجرا کردن

به صورت زبر

Ex: The fabric was woven coarsely , creating a sturdy but textured material .

پارچه به زمختی بافته شده بود، که ماده‌ای محکم اما بافت‌دار ایجاد می‌کرد.

densely [قید]
اجرا کردن

به‌طور متراکم

Ex: The fog densely covered the landscape , reducing visibility .

مه به طور متراکم چشم‌انداز را پوشاند و دید را کاهش داد.

compactly [قید]
اجرا کردن

به صورت فشرده

Ex: The flowers were arranged compactly in the vase for a neat and orderly display .

گل‌ها به صورت فشرده در گلدان چیده شده بودند تا نمایشی منظم و مرتب داشته باشند.

rigidly [قید]
اجرا کردن

سخت

Ex: The metal rod was rigidly fixed in place , preventing any movement .

میله فلزی محکم در جای خود ثابت شده بود و از هرگونه حرکت جلوگیری می‌کرد.

flexibly [قید]
اجرا کردن

انعطاف پذیرانه

Ex: The cat 's spine allows it to bend flexibly , enabling it to groom itself in hard-to-reach places .

ستون فقرات گربه به آن اجازه می‌دهد که انعطاف‌پذیرانه خم شود، که به آن امکان می‌دهد خود را در مکان‌های دور از دسترس تمیز کند.

evenly [قید]
اجرا کردن

به طور مساوی

Ex: The sunlight filtered evenly through the blinds , casting a soft glow in the room .

نور خورشید به طور یکنواخت از میان پرده‌ها عبور می‌کرد و نوری نرم در اتاق می‌انداخت.

thin [قید]
اجرا کردن

نازک

Ex: The paper was cut thin to create delicate origami shapes.

کاغذ نازک بریده شد تا اشکال ظریف اریگامی ایجاد شود.

narrowly [قید]
اجرا کردن

باریک، به صورت باریک

Ex: The river flowed narrowly through the narrow gorge , creating a picturesque scene .

رودخانه به صورت باریک از دره باریک جریان یافت و صحنه‌ای نقاشی‌گونه ایجاد کرد.

fluidly [قید]
اجرا کردن

به روانی

Ex: The water in the fountain bubbled up from the center and flowed fluidly over the edges .

آب در فواره از مرکز حباب زد و به راحتی از لبه‌ها جاری شد.