قیدهای حالت مربوط به اشیا - قیدهای سرعت

این قیدها نشان‌دهنده سرعتی هستند که چیزی اتفاق می‌افتد یا انجام می‌شود و شامل قیدهایی مانند "آهسته"، "سریع"، "عجولانه" و غیره می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای حالت مربوط به اشیا
slowly [قید]
اجرا کردن

به‌‌آرامی

Ex: She slowly turned the pages of the old book , careful not to tear them .

او آهسته صفحات کتاب قدیمی را ورق زد، مراقب بود که آنها را پاره نکند.

slow [قید]
اجرا کردن

به آرامی

Ex: The traffic moved slow along the highway due to the heavy rain .

ترافیک به دلیل باران شدید به آهستگی در طول بزرگراه حرکت می‌کرد.

sluggishly [قید]
اجرا کردن

به آرامی

Ex: The economy recovered sluggishly after the recession .

اقتصاد پس از رکود به آرامی بهبود یافت.

quick [قید]
اجرا کردن

سریع

Ex: The rabbit darted quick across the field .

خرگوش سریع از میان مزرعه دوید.

quickly [قید]
اجرا کردن

به‌سرعت

Ex: The skilled chef chopped vegetables quickly .

آشپز ماهر سبزیجات را به سرعت خرد کرد.

fast [صفت]
اجرا کردن

سریع

Ex: He had a fast response to emergency situations .

او به موقعیت‌های اضطراری سریع پاسخ می‌داد.

swiftly [قید]
اجرا کردن

به‌سرعت

Ex: The skilled dancer moved swiftly across the stage .

رقاص ماهر به سریعی در سراسر صحنه حرکت کرد.

speedily [قید]
اجرا کردن

به سرعت

Ex: The construction team completed the project speedily .

تیم ساخت و ساز پروژه را به سرعت تکمیل کرد.

suddenly [قید]
اجرا کردن

ناگهان

Ex: The thunderstorm started suddenly , catching people off guard .

توفان ناگهانی شروع شد، مردم را غافلگیر کرد.

hastily [قید]
اجرا کردن

باعجله

Ex: She wrote the note hastily before leaving for the meeting .

او قبل از رفتن به جلسه یادداشت را با عجله نوشت.

hurriedly [قید]
اجرا کردن

عجولانه

Ex: The child ran hurriedly to catch up with the group .

کودک با عجله دوید تا به گروه برسد.

rapidly [قید]
اجرا کردن

به‌سرعت

Ex: Advances in medicine are occurring rapidly .

پیشرفت‌ها در پزشکی به سرعت در حال وقوع است.

briskly [قید]
اجرا کردن

سریع

Ex: The cashier handled the transactions briskly during the busy hours .

صندوقدار معاملات را با چابکی در ساعات شلوغی انجام داد.

اجرا کردن

به سرعت

Ex: The documents were processed expeditiously for timely approval .

اسناد به سرعت برای تأیید به موقع پردازش شدند.

by the minute [عبارت]
اجرا کردن

لحظه‌ای

Ex: The situation was evolving by the minute , requiring constant updates .
fleetly [قید]
اجرا کردن

به سرعت

Ex: The skilled dancer glided fleetly across the stage .

رقاص ماهر به سرعت روی صحنه لغزید.

hotfoot [قید]
اجرا کردن

با عجله

Ex:

او پس از دریافت یک تماس مهم با عجله به دفتر آمد.

post-haste [قید]
اجرا کردن

با عجله

Ex: They responded post-haste to the emergency call .

آنها به سرعت به تماس اضطراری پاسخ دادند.