قیدهای حالت مربوط به اشیا - قیدهای سرعت
این قیدها نشاندهنده سرعتی هستند که چیزی اتفاق میافتد یا انجام میشود و شامل قیدهایی مانند "آهسته"، "سریع"، "عجولانه" و غیره میشود.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
at a pace that is not fast

بهآرامی, بهآهستگی
او آهسته راه رفت تا از منظره لذت ببرد.
at a speed that is not fast

به آرامی, آهسته
ماشین قدیمی در تپههای شیبدار کاملاً آهسته حرکت میکند.
with little energy, speed, or enthusiasm

به آرامی, با بی حالی
خرس پس از خواب زمستانی به کندی حرکت کرد.
in a manner that is fast and takes little time

سریع, بهسرعت
او مجبور شد خیلی سریع یاد بگیرد که چگونه کنار بیاید.
with a lot of speed

بهسرعت
او برای رسیدن به مهلت، سریع تایپ کرد.
having a high speed when doing something, especially moving

سریع, تند
قطار سریع در کمترین زمان ممکن به مقصد رسید.
in a quick or immediate way

بهسرعت, تند، سریع
عقاب به سرعت به پایین شیرجه زد تا شکار خود را بگیرد.
with a high degree of speed

به سرعت, سریعا
او مشکل را به سرعت حل کرد، و اختلال حداقلی را تضمین کرد.
in a way that is quick and unexpected

ناگهان, یکمرتبه
تلفن ناگهان زنگ خورد و گفتگوی ما را قطع کرد.
in a quick and rushed manner, often done with little time for careful consideration

باعجله, عجولانه
او عجولانه لباس پوشید، متوجه شد که دیر کرده است.
in a rushed or quick manner

عجولانه, با عجله
دانشآموزان با عجله خط خطی کردند تا آزمون را به موقع تمام کنند.
in a way that is very quick and often unexpected

بهسرعت, سریعاً
جمعیت شهر به سرعت در حال رشد است.
in a quick and energetic manner

سریع
رقصنده با چابکی روی صحنه حرکت کرد.
in a quick and efficient manner

به سرعت, به طور موثر
مسائل حقوقی باید به سرعت رسیدگی شوند تا از پیچیدگیها جلوگیری شود.
with changes or occurrences happening continuously and rapidly

لحظهای, هر دقیقه
in a quick and graceful manner

به سرعت, با چابکی
گربه به سرعت حرکت کرد تا موش فرار را بگیرد
with quick and urgent movement

با عجله, سریع
آنها پس از دریافت خبر تصادف با عجله به بیمارستان رانندگی کردند.
with speed and urgency

با عجله, به سرعت
با فهمیدن اشتباه، او آن را فوراً اصلاح کرد.
