قیدهای حالت مربوط به اشیا - قیدهای نظم و بی‌نظمی

این قیدها نشان می‌دهند که چقدر چیزی رایج یا منحصر به فرد است و شامل قیدهایی مانند "به طور متعارف"، "به طور غیرعادی"، "به طور عجیب" و غیره می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای حالت مربوط به اشیا
اجرا کردن

به صورت متعارف، به روش سنتی

Ex: Resumes are conventionally expected to include work experience and skills .

رزومه‌ها به طور متعارف انتظار می‌رود که شامل سوابق کاری و مهارت‌ها باشند.

customarily [قید]
اجرا کردن

معمولا، به طور سنتی

Ex: In this region , it is customarily polite to remove shoes when entering a home .

در این منطقه، مرسوم است که هنگام ورود به خانه کفش‌ها را درآورند که این کار مؤدبانه محسوب می‌شود.

اجرا کردن

طبق سنت

Ex: The festival is traditionally held during the harvest season .

جشنواره به طور سنتی در فصل برداشت برگزار می‌شود.

اجرا کردن

به‌طور مداوم

Ex: She consistently attends the weekly meetings without fail .

او به طور مداوم در جلسات هفتگی شرکت می‌کند بدون هیچ غیبتی.

irregularly [قید]
اجرا کردن

به طور نامنظم

Ex: The meetings are scheduled irregularly throughout the month .

جلسات به صورت نامنظم در طول ماه برنامه‌ریزی شده‌اند.

unusually [قید]
اجرا کردن

به طور غیرعادی

Ex: He spoke unusually , using a mix of Shakespearean language and modern slang .

او به طور غیرمعمول صحبت کرد، با استفاده از ترکیبی از زبان شکسپیر و اصطلاحات مدرن.

abnormally [قید]
اجرا کردن

به طور غیر طبیعی

Ex: His interest in that particular subject seemed abnormally intense .

علاقه او به آن موضوع خاص به نظر غیرعادی شدید می‌رسید.

unnaturally [قید]
اجرا کردن

به طور غیر طبیعی

Ex: The colors of the painting appeared unnaturally vibrant under the gallery lights .

رنگ‌های نقاشی زیر نور گالری به طور غیرطبیعی زنده به نظر می‌رسیدند.

اجرا کردن

به صورت غیر متعارف

Ex: The teacher taught the lesson unconventionally , incorporating interactive games and technology .

معلم درس را به روشی غیر متعارف آموزش داد، که شامل بازی‌های تعاملی و فناوری بود.

اجرا کردن

به‌طور متناقض

Ex: The team played inconsistently throughout the tournament , with alternating wins and losses .

تیم در طول مسابقات به صورت ناهماهنگ بازی کرد، با پیروزی‌ها و شکست‌های متناوب.

atypically [قید]
اجرا کردن

به طور غیرمعمول

Ex: The novel 's plot unfolded atypically , surprising readers with unexpected twists .

طرح رمان به طور غیرمعمول پیش رفت و خوانندگان را با پیچ‌و‌خم‌های غیرمنتظره شگفت‌زده کرد.

strangely [قید]
اجرا کردن

به‌طرز عجیبی

Ex: The car engine sounded strangely , prompting a visit to the mechanic .

موتور ماشین عجیب صدا می‌داد، که باعث شد به مکانیک مراجعه شود.

morbidly [قید]
اجرا کردن

به طور بیمارگونه

Ex: The news report described the crime scene morbidly , providing graphic details .

گزارش خبری صحنه جرم را به شکلی مorbid توصیف کرد، با ارائه جزئیات گرافیکی.

peculiarly [قید]
اجرا کردن

به شکل عجیب

Ex: The house was decorated peculiarly , with eccentric artwork adorning the walls .

خانه به شکل عجیبی تزئین شده بود، با آثار هنری عجیب و غریب که دیوارها را آراسته بودند.

uncannily [قید]
اجرا کردن

به شکل عجیبی

Ex: The abandoned house looked uncannily like the one from her recurring dreams .

خانه رها شده به طرز عجیبی شبیه به خانه ای از رویاهای مکرر او بود.

eerily [قید]
اجرا کردن

به طور عجیب

Ex: The fog settled over the lake , creating an eerily quiet and mysterious ambiance .

مه بر روی دریاچه نشست، و فضایی به طرز ترسناکی آرام و مرموز ایجاد کرد.

اجرا کردن

به شکل عجیب و غریب

Ex: The old mansion was decorated eccentrically , with eclectic artwork and vintage furniture .

عمارت قدیمی به صورت عجیب و غریب تزئین شده بود، با آثار هنری التقاطی و مبلمان قدیمی.

curiously [قید]
اجرا کردن

به‌طرزی عجیب

Ex: She felt curiously indifferent to the news .

او به طرز عجیبی نسبت به خبر بی‌تفاوت بود.

strikingly [قید]
اجرا کردن

به طور چشمگیر

Ex: The performance was strikingly emotional , leaving the audience deeply moved .

اجرا به طور چشمگیری احساسی بود، که تماشاگران را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد.

queerly [قید]
اجرا کردن

به شکل عجیب

Ex: The painting was arranged queerly on the wall , tilted at an odd angle .

نقاشی به صورت عجیبی روی دیوار چیده شده بود، با زاویه‌ای عجیب کج شده بود.

اجرا کردن

به شیوه ای فوق العاده غیر معمول، به شیوه ای افراطی

Ex: The comedian 's jokes were outlandishly hilarious , leaving the audience in stitches .

جوک های کمدین به شدت خنده دار بود، تماشاگران را از خنده روده بر کرده بود.

erratically [قید]
اجرا کردن

به طور نامنظم

Ex: The old computer worked erratically , sometimes freezing and other times running smoothly .

کامپیوتر قدیمی به صورت نامنظم کار می‌کرد، گاهی یخ می‌زد و گاهی بدون مشکل کار می‌کرد.

oddly [قید]
اجرا کردن

به‌طرز عجیب

Ex: His choice of words seemed oddly formal for a casual conversation .

انتخاب کلمات او به طور عجیبی برای یک مکالمه غیررسمی رسمی به نظر می‌رسید.

uniquely [قید]
اجرا کردن

منحصراً

Ex: Each snowflake is uniquely shaped , with no two being exactly alike .

هر دانه برف به شکل منحصر به فردی است، و هیچ دو دانه ای دقیقاً شبیه هم نیستند.

weirdly [قید]
اجرا کردن

به‌طرز عجیب‌وغریبی

Ex: Her laughter sounded weirdly contagious , spreading joy throughout the room .

خنده او به طور عجیبی مسری به نظر می‌رسید، شادی را در سراسر اتاق پخش می‌کرد.

freakishly [قید]
اجرا کردن

به شکل عجیب

Ex: Her talent for mimicry was freakishly precise , imitating voices with incredible accuracy .

استعداد او در تقلید به طرز عجیبی دقیق بود، صداها را با دقتی باورنکردنی تقلید می‌کرد.

bizarrely [قید]
اجرا کردن

عجیب

Ex: The experiment yielded bizarrely unexpected results , challenging established theories .

آزمایش نتایج عجیب غیرمنتظره‌ای به دست داد، که نظریه‌های تثبیت‌شده را به چالش کشید.