قیدهای انگلیسی اشاره کننده به "نظم و بی نظمی"

این قیدها نشان می‌دهند که چقدر چیزی رایج یا منحصر به فرد است و شامل قیدهایی مانند "به طور متعارف"، "به طور غیرعادی"، "به طور عجیب" و غیره می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای حالت مربوط به اشیا
اجرا کردن

به صورت متعارف، به روش سنتی

Ex: In many cultures , weddings are conventionally celebrated with a feast .

در بسیاری از فرهنگ‌ها، عروسی‌ها به طور متعارف با یک ضیافت جشن گرفته می‌شوند.

customarily [قید]
اجرا کردن

معمولا، به طور سنتی

Ex: It is customarily expected to tip service staff in certain cultures .

در برخی فرهنگ‌ها معمولاً انتظار می‌رود که به کارکنان خدمات انعام داده شود.

اجرا کردن

طبق سنت

Ex: In many cultures , weddings are traditionally accompanied by specific rituals .

در بسیاری از فرهنگ‌ها، عروسی‌ها به طور سنتی با تشریفات خاصی همراه هستند.

اجرا کردن

به‌طور مداوم

Ex: The athlete consistently performs well in competitions .

ورزشکار به طور مداوم در مسابقات عملکرد خوبی دارد.

irregularly [قید]
اجرا کردن

به طور نامنظم

Ex: Payments are made irregularly rather than on a fixed schedule .

پرداخت‌ها به صورت نامنظم انجام می‌شوند نه بر اساس یک برنامه ثابت.

unusually [قید]
اجرا کردن

به طور غیرعادی

Ex: The cat behaved unusually , hiding under the bed all day .

گربه به طور غیرعادی رفتار کرد، تمام روز زیر تخت پنهان شد.

abnormally [قید]
اجرا کردن

به طور غیر طبیعی

Ex: The weather was abnormally warm for this time of year .

هوا برای این زمان از سال به طور غیرعادی گرم بود.

unnaturally [قید]
اجرا کردن

به طور غیر طبیعی

Ex: The bird 's song sounded unnaturally loud in the silent forest .

آواز پرنده در جنگل ساکت به طور غیر طبیعی بلند به گوش می‌رسید.

اجرا کردن

به صورت غیر متعارف

Ex: His sense of fashion was unconventionally eclectic , combining different styles effortlessly .

حس مد او به طور غیر متعارف التقاطی بود، که سبک‌های مختلف را به راحتی ترکیب می‌کرد.

اجرا کردن

به‌طور متناقض

Ex: She studied inconsistently , sometimes dedicating hours to her books and other times neglecting them .

او به صورت نامنظم مطالعه می‌کرد، گاهی ساعت‌ها به کتاب‌هایش اختصاص می‌داد و گاهی آن‌ها را نادیده می‌گرفت.

atypically [قید]
اجرا کردن

به طور غیرمعمول

Ex: The novel 's plot unfolded atypically , surprising readers with unexpected twists .

طرح رمان به طور غیرمعمول پیش رفت و خوانندگان را با پیچ‌و‌خم‌های غیرمنتظره شگفت‌زده کرد.

strangely [قید]
اجرا کردن

به‌طرز عجیبی

Ex: The door creaked strangely in the silent , empty house .

در به طور عجیبی در خانه ساکت و خالی جیرجیر کرد.

morbidly [قید]
اجرا کردن

به طور بیمارگونه

Ex: She morbidly enjoyed watching horror movies , especially those with gruesome scenes .

او به طور مرضی از تماشای فیلم های ترسناک لذت می برد، به ویژه آن هایی که صحنه های وحشتناک داشتند.

peculiarly [قید]
اجرا کردن

به شکل عجیب

Ex: The old clock in the corner ticked peculiarly , creating a rhythmic but irregular sound .

ساعت قدیمی در گوشه به طرز عجیبی تیک تاک می‌کرد، صدایی ریتمیک اما نامنظم ایجاد می‌کرد.

uncannily [قید]
اجرا کردن

به شکل عجیبی

Ex: The psychic 's predictions were uncannily accurate , leaving everyone in awe .

پیش‌بینی‌های روان‌شناس به طرز عجیبی دقیق بودند، همه را متحیر کردند.

eerily [قید]
اجرا کردن

به طور عجیب

Ex: The old music box played an eerily haunting tune in the dark room .

جعبه موسیقی قدیمی یک آهنگ به طرز عجیبی فراموش نشدنی در اتاق تاریک پخش می‌کرد.

اجرا کردن

به شکل عجیب و غریب

Ex: The professor lectured eccentrically , incorporating humor and unexpected anecdotes .

پروفسور به صورت عجیب و غریب سخنرانی کرد، با ترکیب طنز و حکایت‌های غیرمنتظره.

curiously [قید]
اجرا کردن

به‌طرزی عجیب

Ex: He reacted curiously calmly , given the situation .

او با توجه به شرایط، به طرز عجیبی آرام واکنش نشان داد.

strikingly [قید]
اجرا کردن

به طور چشمگیر

Ex: The sunset was strikingly beautiful , with hues of orange and pink filling the sky .

غروب خورشید به طور چشمگیری زیبا بود، با رنگ‌های نارنجی و صورتی که آسمان را پر کرده بود.

queerly [قید]
اجرا کردن

به شکل عجیب

Ex: The painting was arranged queerly on the wall , tilted at an odd angle .

نقاشی به صورت عجیبی روی دیوار چیده شده بود، با زاویه‌ای عجیب کج شده بود.

اجرا کردن

به شیوه ای فوق العاده غیر معمول، به شیوه ای افراطی

Ex: The party decorations were outlandishly extravagant , with elaborate designs and bright colors .

تزئینات مهمانی به شدت پرزرق و برق بودند، با طرح‌های پیچیده و رنگ‌های روشن.

erratically [قید]
اجرا کردن

به طور نامنظم

Ex: His behavior at the party was erratically energetic , then suddenly withdrawn .

رفتار او در مهمانی به طور نامنظم پرانرژی بود، سپس ناگهان کناره‌گیری کرد.

oddly [قید]
اجرا کردن

به‌طرز عجیب

Ex: The clock ticked oddly , occasionally making a soft clicking sound .

ساعت به شکل عجیبی تیک تاک می‌کرد، گاهی اوقات صدای کلیک نرمی می‌داد.

uniquely [قید]
اجرا کردن

منحصراً

Ex: His perspective on the issue was uniquely insightful , offering a fresh and original viewpoint .

دیدگاه او در مورد موضوع بی‌نظیر بصیرتی بود، که دیدگاهی تازه و اصیل ارائه می‌داد.

weirdly [قید]
اجرا کردن

به‌طرز عجیب‌وغریبی

Ex: The cat stared at the empty corner of the room weirdly , as if seeing something invisible .

گربه به طور عجیبی به گوشه خالی اتاق خیره شد، گویی چیزی نامرئی را می‌دید.

freakishly [قید]
اجرا کردن

به شکل عجیب

Ex: The cat had a freakishly long tail , almost twice the length of a typical cat 's .

گربه دمی به طرز عجیبی بلند داشت، تقریباً دو برابر طول دم یک گربه معمولی.

bizarrely [قید]
اجرا کردن

عجیب

Ex: The movie 's plot unfolded bizarrely , defying traditional storytelling conventions .

طرح فیلم به طور عجیبی پیش رفت و از قراردادهای سنتی داستان‌گویی سرپیچی کرد.