قیدهای حالت مربوط به اشیا - قیدهای سطح وضوح

این قیدها نشان می‌دهند که چیزی چقدر مستقیم یا مبهم است و شامل قیدهایی مانند "به صراحت"، "مستقیم"، "به طور ضمنی" و غیره می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای حالت مربوط به اشیا
اجرا کردن

به وضوح

Ex: The warning on the sign was unambiguously communicated to ensure safety .

هشدار روی تابلو به وضوح برای تضمین ایمنی منتقل شد.

simply [قید]
اجرا کردن

به سادگی

Ex: She simply smiled in response , saying nothing more .

او به سادگی در پاسخ لبخند زد و چیزی بیشتر نگفت.

pointedly [قید]
اجرا کردن

به صراحت

Ex: In response to the criticism , she pointedly defended her position .

در پاسخ به انتقادات، او به وضوح از موضع خود دفاع کرد.

directly [قید]
اجرا کردن

مستقیم

Ex: The employee communicated directly with the supervisor about the issue .

کارمند مستقیماً با سرپرست در مورد مشکل ارتباط برقرار کرد.

اجرا کردن

مستقیما

Ex: In the negotiation , they presented their terms straightforwardly .

در مذاکره، آنها شرایط خود را به صراحت ارائه دادند.

expressly [قید]
اجرا کردن

به صراحت

Ex: He expressly mentioned the deadline for submitting the report .

او به صراحت مهلت ارسال گزارش را ذکر کرد.

explicitly [قید]
اجرا کردن

به صراحت

Ex: The disclaimer on the website explicitly clarified terms and conditions .

سلب مسئولیت در وبسایت به وضوح شرایط و ضوابط را روشن کرد.

frankly [قید]
اجرا کردن

اگر راستش را بخواهید

Ex: She told me , frankly , that she disagreed with the decision .

او به من گفت، صادقانه، که با تصمیم مخالف است.

اجرا کردن

بدون هیچ گونه محدودیتی

Ex: The CEO acknowledged the company 's mistakes unreservedly , promising transparency and accountability moving forward .

مدیر عامل اشتباهات شرکت را بی‌پرده پذیرفت و وعده شفافیت و پاسخگویی در آینده را داد.

ambiguously [قید]
اجرا کردن

به صورت مبهم

Ex: She expressed her opinion ambiguously , making it difficult to discern her stance .

او نظر خود را به صورت مبهم بیان کرد، که تشخیص موضع او را دشوار ساخت.

tacitly [قید]
اجرا کردن

تلویحاً

Ex: By nodding in agreement , she tacitly acknowledged the proposal .

با تکان دادن سر به نشانه موافقت، او به طور ضمنی پیشنهاد را پذیرفت.

implicitly [قید]
اجرا کردن

به‌طور ضمنی

Ex: By completing the assigned task , she implicitly agreed to the terms .

با تکمیل وظیفه محول شده، او به طور ضمنی با شرایط موافقت کرد.

obliquely [قید]
اجرا کردن

به صورت غیر مستقیم

Ex: Instead of addressing the issue directly , he approached it obliquely .

به جای پرداختن مستقیم به مسئله، او به صورت مورب به آن نزدیک شد.

اجرا کردن

به صورت معنادار

Ex: The question was asked meaningfully , seeking more than a simple answer .

سوال به صورت معناداری پرسیده شد، به دنبال بیش از یک پاسخ ساده.