واژگان برای IELTS Academic (نمره 6-7) - Wellness
در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به سلامتی را که برای آزمون آکادمیک آیلتس ضروری هستند، یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
having strength and good mental or physical health

قوی
ورزشکار پرانرژی ماراتن را با عزم و استقامت به پایان رساند.
healthy in both body and mind, without any illness or problems

سالم, تندرست
پزشک به او اطمینان داد که قلب و ریههایش در طول معاینه سالم بودند.
enjoying good health and strength

سالم
حتی در سالهای پیشرفته عمرش، آقای سرحال به دنبال سرگرمیها و علایق جدید میرفت.
having qualities that promote good health and well-being

سالم
یک رویکرد سالم به مراقبت از خود، شامل تمرینات ذهن آگاهی، تأثیر مثبتی بر سلامت روان و جسم او گذاشت.
having strength, robustness, and good health

قوی و سالم
دوچرخهسوار سرحال از میان زمینی چالشبرانگیز رکاب زد، که هر دو استقامت و سرزندگی را نشان میداد.
used to describe an old person who is still very active and healthy

قوی و سالم (با وجود کهولت سن)
bursting with life and energy

پرانرژی, سرزنده
انرژی پر جنب و جوش رقصندگان اتاق را با هیجان پر کرد.
quick and energetic in movement or action

پرانرژی,
او بعد از سواری به اسب یک ماساژ سریع داد.
full of energy, enthusiasm, and life

پرجنبوجوش, پرشور، سرزنده
علیرغم سنش، او همچنان پر انرژی و سرزنده باقی مانده است.
having an excellent physical or mental shape due to regular exercise or maintenance

قوی (از لحاظ فیزیکی)
filled with renewed energy, vitality, and a sense of liveliness

پرانرژی
روح تازهنفس رویداد جامعه، همسایهها را در جشن و وحدت گرد هم آورد.
dizzy and likely to become unconscious

سبکسر
پس از تمرین طولانی، او احساس سرگیجه کرد و مجبور شد بنشیند تا نیرویش را باز یابد.
lacking the necessary qualities, skills, or mental health to perform a task

بیمار
هیئت مدیره به این نتیجه رسید که او به دلیل مهارتهای سازمانی ضعیفش برای مدیریت پروژه نامناسب است.
(of a person's skin) having less color than usual, caused by fear, illness, etc.

رنگپریده (پوست)
پرستار نگران شد وقتی پوست رنگپریده بیمار را دید و بلافاصله علائم حیاتی او را گرفت.
affected by a disease

بیمار
درختان بیمار در جنگل برای جلوگیری از گسترش آفت مهاجم علامت گذاری شدند.
weak or unhealthy, often in a way that suggests long-term illness or a lack of vitality

مریض, بیمار
او یک مرد جوان مریض احوال بود، همیشه با یک بیماری پس از دیگری درگیر بود.
lacking in strength, often due to age or illness

ناتوان, رنجور
سلامتی ضعیف جک او را در ماههای زمستان مستعد سرماخوردگی و عفونتها میکرد.
having a weak physical state or delicate health

ضعیف (از لحاظ فیزیکی)
علیرغم ظاهر ضعیف او، روحیهاش تسلیمناپذیر بود و با شجاعت با هر چالشی روبرو میشد.
ill or feeling unwell

ناخوش, بیمار
پس از پرواز طولانی، او رنگ پریده و مریض به نظر میرسید.
feeling unwell or slightly ill

ناخوشاحوال
having to stay in bed, usually for a long time, due to illness or injury

بستری, بیمار
مرد مسن به دلیل آرتریت شدید بستری شد.
having or caused by a fever

تبدار
وضعیت تبدار او والدینش را بر آن داشت تا در مرکز مراقبتهای فوری به دنبال مراقبتهای پزشکی باشند.
affected by a disease-causing agent, such as bacteria, viruses, or parasites

آلوده به بیماری
او مجبور شد برای گوش آلوده خود دارو مصرف کند.
(of a disease or condition) capable of transmitting from one person, organism, or object to another through direct or indirect contact

عفونی, واگیردار، مسری
کووید-19 یک بیماری تنفسی واگیردار است که توسط کروناویروس SARS-CoV-2 ایجاد شده و منجر به یک همهگیری جهانی شده است.
(of a disease) transmittable from one person to another through close contact

مسری, واگیردار
اقدامات قرنطینه برای مهار شیوع یک ویروس واگیردار در جامعه اجرا شد.
having a significant physical impairment or disability that affects one's ability to move or function normally

فلجشده
محل کار برای کارمند با تحرک ناتوان تسهیلاتی را اجرا کرد، که فرصتهای برابر را تضمین میکند.
lacking vitality and strength or showing signs of extreme age

ضعیف و درمانده
خانه سالمندان خدمات تخصصی برای ساکنان فرسوده با نیازهای پیچیده سلامتی ارائه میداد.
extremely weakened and experiencing a significant decline in physical or mental health

ضعیفشده
وضعیت ضعیف کودک دچار سوءتغذیه نیاز به اقدام فوری پزشکی داشت.
suffering from a physical or mental ailment, hardship, or distress

مصیبتزده
جمعیت سالمندان به ویژه آسیبپذیر و رنجور در فصل آنفولانزا بودند.
lacking energy, enthusiasm, or interest

بیانرژی, بیحالوحوصله
طبیعت تکراری کار باعث شد اعضای تیم بیحال و بیعلاقه به نظر برسند.
feeling as if one is likely to vomit

با حالت تهوع
او قبل از ارائهی خود احساس تهوع کرد، که نتیجهی عصبی بودنش بود.
to die as a result of a disease or injury

مردن (به دلیل بیماری یا جراحت), از پای درآمدن
بیمار علیرغم درمان در نهایت به بیماری شدید تسلیم شد.
to suffer or undergo something irritating, especially an injury, disease, etc.

در معرض چیزی قرار گرفتن, دچار شدن
او پس از بلند کردن جعبه سنگین دچار آسیب کمر شد.
