افعال عبارتی با استفاده از 'Down' و 'Away' - تغییر موقعیت (پایین)
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to physically move backward from a particular position or place

عقب رفتن
ژیمناست مجبور شد روی میله تعادل به عقب برگردد تا تعادل خود را بازیابد.
to put something down forcefully, typically expressing anger and frustration

چیزی را پرتاب کردن, چیزی را کوبیدن
او با عصبانیت کنترل از راه دور را روی میز قهوه کوبید.
to lower one's upper body toward the ground

خم شدن
او مجبور شد خم شود تا بندهای کفشش را ببندد.
(of wind) to cause something such as trees or structures to fall

سقوط کردن (توسط باد)
توفان چندین خط برق را در محله سرنگون کرد.
to cause something to fall over by hitting it

به زمین انداختن
بچهها توانستند با توپ بازیشان تمام پینها را بیندازند.
to come down from a higher point or position, often with a careful or controlled manner

پایین آمدن
گربه در درخت گیر کرد و آتشنشانها مجبور شدند پایین بیایند تا آن را نجات دهند.
to fall to the ground

(به زمین) افتادن, زمین خوردن
پیادهروهای لغزنده میتوانند خطرناک باشند، باعث افتادن افراد در هوای یخزده میشوند.
to cause something or someone to fall to the ground

زمین زدن, به زمین انداختن
بارش شدید برف بسیاری از خطوط برق را سرنگون کرد، که باعث قطعی گسترده برق شد.
to put one's body in a flat position in order to sleep or rest

دراز کشیدن, استراحت کردن
پزشک به او توصیه کرد که پس از عمل جراحی دراز بکشد و استراحت کند.
to extend one's arm or body downward in order to touch or grab something at a lower level

برداشتن چیزی از روی زمین
وقتی دانش آموز یک مداد انداخت، معلم مجبور شد خم شود تا آن را از کف کلاس بردارد.
to move from a standing position to a sitting position

نشستن
پس از یک روز طولانی کار، دوست دارم در صندلی مورد علاقهام بنشینم و استراحت کنم.
to forcefully put something down

محکم به زمین کوبیدن
پس از دریافت خبر بد، او گوشی را محکم گذاشت، غرق در احساسات.
(of an aircraft or spacecraft) to land on the ground

فرود آمدن
فضاپیما بر روی مریخ فرود آمد، که لحظهای تاریخی برای اکتشاف فضایی بود.
to quickly go to a different location, particularly to do a specific task

با عجله جایی رفتن, رفتن
من به سرعت به اداره پست میروم تا این نامهها را قبل از بسته شدن پست کنم.
| افعال عبارتی با استفاده از 'Down' و 'Away' | |||
|---|---|---|---|
| کاهش، از دست دادن یا تضعیف (پایین) | ایجاد خسارت، مرگ یا فشار (پایین) | متوقف کردن، سرکوب کردن یا خاموش کردن | تغییر موقعیت (پایین) |
| ضبط یا برقراری (پایین) | مصرف کردن، ارائه دادن یا امنیت (پایین) | سایر (پایین) | جابجایی، ترک یا فرار (دور) |
| جدا کردن یا حذف کردن (دور) | دیگران (غایب) | ||