افعال عبارتی با استفاده از 'Down' و 'Away' - دیگران (غایب)
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to impress someone greatly

غافلگیر کردن
اعلامیه غافلگیرکننده همه را در رویداد شگفت زده کرد.
to talk without a pause

بیوقفه صحبت کردن
ممکن است لطفاً برنامههای خود را در طول فیلم وراجی نکنید؟
to stop using or having something

حذف کردن, از دست چیزی راحت شدن
دولت برنامهریزی کرد تا از شر مقررات منسوخ که مانع رشد اقتصادی میشد، خلاص شود.
to provide reasons or justifications in an attempt to dismiss or minimize the significance of something

کماهمیت جلوه دادن
بیانیه شرکت به دنبال توجیه نگرانیهای زیستمحیطی مطرح شده توسط فعالان بود، اما جامعه همچنان مشکوک باقی ماند.
to slowly and carelessly waste or use up something, such as time, money, resources, or opportunities

هدر دادن, اتلاف کردن
به راحتی میتوان یک بعدازظهر کامل را با تلف کردن در شبکههای اجتماعی سپری کرد.
to start talking about something that is different from the topic of the discussion

حرف غیر مرتبط به بحث زدن
معلم دانشآموزان را تشویق کرد تا از خواندن تعیینشده دور شوند و تجربیات شخصی خود را در رابطه با موضوع به اشتراک بگذارند.
to give something as a gift or donation to someone

اهدا کردن, بخشیدن
مدرسه یک کمپین کتاب ترتیب داد تا کتابهای درسی را به دانشآموزان محروم اهداء کند.
to prevent somebody or something from accessing a particular place or area

دور نگه داشتن
آنها موانعی قرار دادند تا عموم مردم را از محل ساختوساز دور نگه دارند.
to put a person in a place where they can not escape from, such as a psychiatric hospital or prison

زندانی کردن
بیمار برای مشاهده در یک بیمارستان روانپزشکی زندانی شد.
to no longer be alive

فوت شدن, مردن
تازه فهمیدم که دوست دوران کودکیام در یک تصادف درگذشته است.
to move or back away from someone or something, often suddenly or quickly

به عقب رفتن
گربه کنار کشید وقتی دستم را برای نوازش کردنش دراز کردم.
to steal something and escape without being caught

در رفتن
دزد حیلهگر توانست با جواهرات ارزشمند از موزه فرار کند.
to frighten someone so much

ترساندن
تأخیرهای مداوم در تحویل، مشتریان را از سفارش آنلاین میترساند.
to request or order something from an organization by sending them a written or online inquiry

یک استعلام کتبی یا آنلاین ارسال کردن
او برای برنامهریزی تعطیلاتش درخواست یک راهنمای سفر داد.
(of an area or land) to extend over a considerable distance

منطقه وسیعی را پوشش داد
از فراز کوه، درههای پایین در همه جهات گسترده شده بودند.
to take something from someone so that they no longer have it

گرفتن, بردن
مدیر دسترسی دانشآموز به منابع آنلاین را به دلیل سوءرفتار گرفت.
to spend time in a relaxed manner, often without a specific purpose

(با استراحت) زمان گذراندن
به جای کار کردن، او ترجیح میدهد ساعتها را در باغ بگذراند.
to slowly reduce the value, size, etc. of something

به تدریج کم کردن
نارضایتی مداوم در محل کار میتواند انگیزه و روحیه کارمند را کم کند، که بر رضایت شغلی کلی او تأثیر میگذارد.
to gradually decrease and become less intense or smaller in amount

کمتر و کمتر شدن
هیجان با وجود چالشها کاهش نیافت.
to slowly remove or destroy something over time

فرسوده کردن, بهتدریج نابود کردن
استفاده مکرر از مواد شیمیایی خشن میتواند لایه محافظ پوست را از بین ببرد.
to gradually lose intensity or strength

کاهش یافتن
همانطور که طوفان دور میشد، باد و باران شروع به کاهش کردند.
to consume a large quantity of food

بلعیدن (استعاره از زیاد خوردن)
او سه وعده اسپاگتی را در شام بلعید.
to eat a large amount of food quickly

بلعیدن
بعد از ماراتن، او یک وعده غذایی بزرگ را سریع خورد.
to go to a secluded place to avoid being found by others

از دیگران فاصله گرفتن
وقتی ناراحت است، دوست دارد در اتاقش پنهان شود و کمی آرامش داشته باشد.
to secretly store something in a place in order to use it later

پنهان کردن, قایم کردن
ما باید این اسناد مهم را در یک کشوی امن پنهان کنیم.
to hide oneself on a vehicle or vessel, such as a ship, airplane, or train, without permission or payment of fare

قاچاقی یا بدون پرداخت کرایه سوار وسایل نقلیه شدن
علیرغم اقدامات امنیتی سختگیرانه، کسی توانست در هواپیمای ترابری نظامی پنهان شود.
to work tirelessly and energetically on a particular task or project

سخت و مداوم کار کردن
علیرغم احساس خستگی، او به کار سخت روی معما چالشبرانگیز ادامه داد.
to make a great and persistent effort in order to accomplish or resolve a task or problem

سخت کار کردن (برای رسیدن به موفقیت), تلاش بسیار کردن
علیرغم چالشها، او به سخت کار کردن روی رمانش ادامه داد تا اینکه بالاخره منتشر شد.
to work hard and persistently for a long time to get a job done or reach a goal

سخت و مداوم کار کردن
او سخت کار کرده روی رمانش، با امید به تمام کردن آن تا پایان ماه.
to keep working hard, even when faced with difficulties or challenges

سخت و مداوم کار کردن
در حالی که دیگران تسلیم شدند، او به سختی کار کرد و در نهایت موفق شد.
to work persistently, often for an extended period and to achieve a goal or complete a task

سخت و مداوم کار کردن
او سخت کار میکند روی رمانش، با امید به تمام کردن آن تا پایان ماه.