افعال عبارتی با استفاده از 'Down' و 'Away' - کاهش، از دست دادن یا تضعیف (پایین)
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to make someone or something in power lose their position

کسب قدرت کردن
کارمندان متحد شدند تا مدیر فاسد را سرنگون کنند.
to have a decrease in price, temperature, etc.

پایین آمدن
پس از یک موج گرما، دما پایین آمد، که باعث تسکین از شرایط گرم و سوزان شد.
to gradually decrease in intensity, volume, or activity

(به مرور زمان) تضعیف شدن, (به مرور زمان) تحلیل رفتن
تشویقها از استادیوم شروع به کم شدن کرد وقتی که تیم مهمان پیشرفت قابل توجهی داشت.
(of a price, temperature, etc.) to decrease in amount or level

کاهش یافتن
پس از باران، سطح آب در رودخانه شروع به کاهش کرد.
to lower the price of something, often temporarily

کاهش دادن (قیمت)
نمایشگاه خودرو در حال کاهش قیمت تمام خودروهای دست دوم خود برای جا دادن به موجودی جدید است.
to decrease the number of possibilities or choices

محدود کردن
تیم در حال محدود کردن مفاهیم طراحی برای محصول جدید است.
to reduce a number to the closest lower whole number

رند کردن
هنگام محاسبه بودجه، معمولاً هزینهها را به پایین گرد میکنند تا از برآورد بیش از حد جلوگیری شود.
to decrease in quantity or supply as a result of items being sold

کاهش یافتن (از نظر کمیت)
مجموعه زمستانی فروشگاه به سرعت در حال فروش است با گرم شدن هوا.
to move with a lower speed or rate of movement

آهستهتر شدن, از سرعت چیزی کم شدن
همانطور که قطار وارد ایستگاه شد، شروع به کند شدن تدریجی کرد.
to rapidly decline

افت سریع داشتن
پیشرفت پروژه با ظهور چالشهای غیرمنتظره به سرعت کاهش یافت.
to willingly step back from a position or authority, and allow someone else to take over

استعفا دادن
در مواجهه با انتقادات، سیاستمدار با وقار تصمیم گرفت از سمت خود کنارهگیری کند تا از جنجال بیشتر جلوگیری شود.
to voluntarily resign or retire from a job or position

کنارهگیری کردن
کاپیتان تیم کنارهگیری کرد، مسئولیت را به یک همتیمی واگذار کرد.
to reduce the intensity of something

کاهش دادن
لطفاً انتقادات خود را کمتر کنید؛ این برای تیم دلسرد کننده است.
to turn a switch on a device so that it makes less sound, heat, etc.

کم کردن (صدا، دما و غیره)
در سالن سینما، کارکنان هنگام شروع فیلم چراغها را کم میکنند.
to make something such as a law, suggestion, etc. less intense, complicated, or forceful, typically by removing or reducing certain parts of it

آسان کردن
طرحهای جاهطلبانه گسترش شرکت کمرنگ شد تا بر اهداف کوتاهمدت قابلدستیافتتری تمرکز شود.
to slowly weaken someone's emotional or mental strength over time, often due to continuous pressure or challenges

تضعیف شدن
منفیبافی مداوم در محیط، خوشبینی او را تحلیل برد.
to slowly reduce the activity of a business or organization, leading to its eventual closure

باعث پایان چیزی شدن
آنها به دلیل مشکلات مالی تصمیم گرفتند کسبوکار را به تدریج تعطیل کنند.
to use up all of one's energy, especially to the point of stopping or ceasing to function

از پا افتادن
برنامه شلوغ او را خسته کرد، و او به یک خواب شبانه خوب نیاز داشت.
to reduce the intensity or force of something

کاهش دادن
ناظر مجبور شد شایعاتی را که در بین کارکنان درباره تعدیل نیرو پخش شده بود خاموش کند.
| افعال عبارتی با استفاده از 'Down' و 'Away' | |||
|---|---|---|---|
| کاهش، از دست دادن یا تضعیف (پایین) | ایجاد خسارت، مرگ یا فشار (پایین) | متوقف کردن، سرکوب کردن یا خاموش کردن | تغییر موقعیت (پایین) |
| ضبط یا برقراری (پایین) | مصرف کردن، ارائه دادن یا امنیت (پایین) | سایر (پایین) | جابجایی، ترک یا فرار (دور) |
| جدا کردن یا حذف کردن (دور) | دیگران (غایب) | ||