افعال عبارتی با استفاده از 'Down' و 'Away' - سایر (پایین)
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to simplify a complex piece of information into a more summarized form for a clearer understanding

خلاصه کردن, از چیزی ناشی شدن
سعی میکنم نکات اصلی بحث را خلاصه کنم.
(of situations, problems, etc.) to have a particular factor or reason as the primary cause

از چیزی نشأت گرفتن
در نهایت، تصمیم به نقل مکان به در دسترس بودن فرصتهای شغلی بهتر در یک شهر جدید خلاصه میشد.
to become less angry, upset, or worried

آرام شدن, آرام گرفتن
بچه بالاخره بعد از اینکه برای خواب تکان داده شد آرام شد.
to shift to a lower gear in a vehicle to decrease speed

دنده کم کردن
دفترچه راهنما توصیه میکند هنگام فرود از شیبهای تند دنده را معکوس کنید.
to reduce the temperature of something

خنک کردن
برای خنک کردن نوشیدنی، چند تکه یخ اضافه کنید.
to mark the decreasing time or numerical progression leading to a specific event, deadline, or moment of significance

معکوس شمردن
طرفداران ورزش به صورت جمعی شمارش معکوس کردند برای لحظات نهایی قبل از مسابقه قهرمانی.
to investigate or analyze something in detail

موشکافی کردن, (ریز به ریز) بررسی کردن
آنها ساعتها وقت صرف بررسی دقیق صورتهای مالی کردند تا اختلاف را پیدا کنند.
to simplify or reduce the intellectual content of something in order to make it more accessible or appealing to a wider audience

ساده بیان کردن, زیر دیپلم حرف زدن
نویسنده مقاله علمی را بازنویسی کرد، به امید ساده کردن آن برای خوانندگان عمومی.
to form an opinion, often based on general impressions or assumptions, which may or may not be correct

تخمین زدن
من همکار جدید را به عنوان یک فرد سختکوش در نظر گرفته بودم و فداکاری او در کار تأیید کرد که برداشت من درست بوده است.
to forcefully break or destroy a barrier, obstacle, or door by kicking it

محکم لگد زدن
آتشنشانها مجبور شدند درب سوخته را با لگد شکستن تا به افراد گرفتار شده در داخل برسند.
to move past a negative reputation, embarrassing situation, or mistake by demonstrating better behavior over time

خاطره ناخوشایندی را فراموش کردن, تجربه ناخوشایندی را پشت سر گذاشتن و به زندگی ادامه دادن
او از گفتن آن کلمات آزاردهنده پشیمان شد، اما امیدوار بود که با گذشت زمان بتواند از پس آن برآید و رابطه خود با دوستش را ترمیم کند.
to force someone or something carry something or many heavy things

مجبور به حمل چیزی سنگین شدن
والدین ماشین را با مواد غذایی و فرزندانشان بار کردند.
to make something seem less important or serious than it actually is

بیاهمیت جلوه دادن
او کم اهمیت جلوه میدهد مشارکت خود در خیریه را، ترجیح میدهد ناشناس بماند.
to establish a stable and committed lifestyle, often involving marriage or a serious, long-term relationship

ازدواج کردن
آنها میخواستند ساکن شوند، بنابراین خانهای خریدند و شروع به ساختن زندگیشان با هم کردند.
to lose weight

وزن کم کردن
به عنوان بخشی از سفر سلامتی خود، او تصمیم گرفت به آرامی در طول چند ماه لاغر شود.
to do or say something in order to reach a state of peace or calmness

آرام کردن
مدیر آرام کرد نگرانیهای تیم را درباره پروژه جدید.
(of a DJ or rapper) to perform a piece of music with energy and skill

باانرژی موزیک اجرا کردن
رپر آماده بود تا آخرین قطعه خود را روی صحنه اجرا کند.
to search for and find someone or something after a persistent effort

ردیابی کردن
آنها سگ فراری را در محله پیگیری و پیدا کردند.
to decline an invitation, request, or offer

رد کردن, نپذیرفتن
آیا میتوانید با ظرافت دعوت را رد کنید و تعهد قبلی خود را توضیح دهید؟
to work hard in order to achieve a goal

سختکوشی کردن
شرکت مجبور شد سخت کار کند و بر چالشهای مالی غلبه کند.
to start focusing on and engaging in a task or activity in a serious or determined manner

به کاری پرداختن
با غروب خورشید، آنها تصمیم گرفتند شروع کنند به پختن شام.
(of an event, situation, etc.) to happen at a particular time

رخ دادن, به وقوع پیوستن
عروسی به عنوان یکی از زیباترین مراسم هایی که شرکت کرده ام برگزار شد.
to begin to work or study hard and focus seriously on a task or goal

سخت تلاش کردن
اگر میخواهید در امتحانات خود قبول شوید، باید به طور جدی روی درسهایتان تمرکز کنید.
to start experiencing symptoms of an illness

مبتلا شدن, به مرضی دچار شدن
بعد از سفر به خارج، او به یک بیماری گرمسیری مبتلا شد و نیاز به درمان پزشکی داشت.
to cause someone's spirits to be lowered

بر روحیه کسی تاثیر گذاشتن
گیر کردن در ترافیک برای ساعتها میتواند به راحتی هر کسی را دلگیر کند.
to become affected by an illness

مبتلا شدن
در ماههای زمستان، معمول است که کودکان مبتلا شوند به سرماخوردگی و سرفه.
to make someone disappointed by not meeting their expectations

سرخورده کردن, ناامید کردن
عملکرد کمرنگ تیم در نیمه دوم بازی، مربی آنها را ناامید کرد، کسی که به تواناییهای آنها ایمان داشت.
to tell someone they have done something wrong and express disapproval

ابراز مخالفت کردن
معلم به خاطر صحبت کردن در طول امتحان، کلاس را سرزنش کرد.
to criticize or punish someone harshly

انتقاد کردن, سرزنش کردن
رئیس به خاطر تاخیر مکرر در کار، سخت گیر به کارمند آمد.
to express disapproval, criticism, or negative judgment about someone or something

ابراز نارضایتی کردن
او به خاطر انجام ندادن تکالیف به طور منظم سرزنش کرد بچههایش را.
to regard someone or something as inferior or unworthy of respect or consideration

از بالا به کسی نگاه کردن (استعاری)
گروه متعصب تحقیر میکرد افراد از فرهنگهای مختلف را، آنها را پستتر میدانست.
to speak to someone in a way that suggests they are inferior or less intelligent than the speaker

کسی را تحقیر کردن
صحبت از بالا به پایین با مشتریان، حرفهای نیست، بدون توجه به موقعیت.
to rain very fast and hard

باران شدید باریدن
آنها مجبور شدند مسابقه فوتبال را متوقف کنند زیرا باران به شدت میبارید و بازیکنان نمیتوانستند ببینند.
to rain very heavily and continuously

باران شدید باریدن
صبح تا الآن باران شدید میبارد؛ فکر میکنم باید برنامههای بیرون را لغو کنیم.
to use a brush or one's hand to clean or tidy oneself, someone, or something

تمیز و مرتب کردن
بعد از سنباده زدن چوب، او تصمیم گرفت میز کار را تمیز کند تا هرگونه خاک اره را پاک کند.
to clean the outside or surface of an item using a wet cloth

(با پارچه خیس) تمیز کردن
بعد از پیکنیک، آنها تصمیم گرفتند میز پیکنیک را پاک کنند تا خردههای غذا را بردارند.
to become more determined or committed to a course of action or one's beliefs, especially when facing challenges or criticism

مصمم تر شدن
به جای تسلیم شدن، تیم تلاشهای خود را دوچندان کرد، ساعتهای اضافی کار کرد تا پروژه را به موقع به پایان برساند.