کلمات انگلیسی برای "ملزومات و دستگاه‌های خانگی" | مقدماتی 2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره لوازم ضروری و دستگاه‌های خانگی، مانند "لامپ"، "فرش" و "سینک" را یاد خواهید گرفت، که برای دانش‌آموزان سطح ابتدایی آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ابتدایی ۲
lamp [اسم]
fa flag

چراغ

Ex: The antique lamp in the living room added a cozy glow to the space .

چراغ عتیقه در اتاق نشیمن به فضا نور دنجی می‌بخشید.

carpet [اسم]
fa flag

فرش

Ex: I vacuumed the carpet to remove the dust and dirt .

من فرش را جارو برقی کشیدم تا گرد و خاک و کثیفی را از بین ببرم.

furniture [اسم]
fa flag

مبلمان

Ex: The dining room has a table and chairs as furniture .

اتاق ناهارخوری یک میز و صندلی به عنوان مبلمان دارد.

towel [اسم]
fa flag

حوله

Ex: I dried my hands with a soft towel .

من دست‌هایم را با یک حوله نرم خشک کردم.

sink [اسم]
fa flag

سینک

Ex: He rinsed his hands under the running water in the sink after gardening .

او بعد از باغبانی دست‌هایش را زیر آب جاری در سینک شست.

scissors [اسم]
fa flag

قیچی

Ex: He carefully trimmed the fabric with sharp scissors to create a clean edge .

او با دقت پارچه را با قیچی تیز برید تا لبه‌ای تمیز ایجاد کند.

board [اسم]
fa flag

تخته

Ex: During the meeting , they brainstormed ideas and recorded them on the board for everyone to see .

در طول جلسه، آنها طوفان فکری کردند و ایده‌ها را روی تخته ثبت کردند تا همه ببینند.

alarm clock [اسم]
fa flag

ساعت زنگ‌دار

Ex: I need to replace the broken alarm clock with a new one .

من باید ساعت زنگ‌دار شکسته را با یک ساعت جدید جایگزین کنم.

fa flag

قهوه‌ساز

Ex: She used a paper filter in the coffee maker to prevent grounds from getting into the coffee .

او از یک فیلتر کاغذی در قهوه ساز استفاده کرد تا از ورود تفاله به قهوه جلوگیری کند.

fa flag

دستگاه تهویه هوا

Ex: The air conditioner cools the room quickly , even on the hottest days .

کولر گازی حتی در گرم‌ترین روزها نیز به سرعت اتاق را خنک می‌کند.

dishwasher [اسم]
fa flag

ماشین ظرف‌شویی

Ex: She loaded the dirty dishes into the dishwasher after dinner .

او بعد از شام ظروف کثیف را در ماشین ظرفشویی گذاشت.

trash [اسم]
fa flag

زباله

Ex: The beach was littered with trash left by careless visitors .

ساحل با زباله‌هایی که بازدیدکنندگان بی‌دقت رها کرده بودند پوشیده شده بود.