ابتدایی ۲ - روابط و مفاهیم فضایی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد روابط و مفاهیم فضایی، مانند "وسط"، "هل دادن" و "بستن"، آماده شده برای دانش آموزان سطح ابتدایی را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ابتدایی ۲
corner [اسم]
اجرا کردن

گوشه

Ex: He folded the paper neatly , making sure each corner was perfectly aligned .

او کاغذ را به دقت تا کرد، مطمئن شد که هر گوشه کاملاً تراز شده است.

direction [اسم]
اجرا کردن

جهت

Ex: The wind changed direction , making it difficult for the sailors to navigate the waters .

باد جهت خود را تغییر داد و این کار را برای ملوانان سخت کرد تا در آب‌ها حرکت کنند.

tower [اسم]
اجرا کردن

برج

Ex: A new skyscraper will have a tower at its peak for decoration .

یک آسمان‌خراش جدید در قله خود یک برج برای تزئین خواهد داشت.

middle [اسم]
اجرا کردن

وسط

Ex: The marker showed the middle of the road where the accident occurred .

نشانگر وسط جاده را نشان داد که حادثه در آن رخ داد.

top [اسم]
اجرا کردن

قسمت بالایی

Ex: She placed the star at the top of the Christmas tree , completing the festive decoration .

او ستاره را در بالای درخت کریسمس قرار داد و تزئینات جشن را کامل کرد.

close [صفت]
اجرا کردن

نزدیک

Ex: The close spacing of the chairs in the auditorium made it feel cramped .

فاصله نزدیک صندلی‌ها در سالن کنفرانس باعث می‌شد احساس تنگی کند.

اجرا کردن

ناپدید شدن

Ex: The sun disappears below the horizon every evening .

خورشید هر شب زیر افق ناپدید می‌شود.

to pull [فعل]
اجرا کردن

کشیدن

Ex: She pulled the door handle to open the entrance .

او دستگیره در را کشید تا ورودی را باز کند.

to push [فعل]
اجرا کردن

هل دادن

Ex: The team worked together to push the broken-down car to the side of the road .

تیم با همکاری هم ماشین خراب را به کنار جاده هل دادند.

to remove [فعل]
اجرا کردن

برداشتن

Ex: He removed the old furniture from the living room to make space for the new sofa .

او مبلمان قدیمی را از اتاق نشیمن حذف کرد تا جا برای مبل جدید باز شود.

lost [صفت]
اجرا کردن

گم‌شده

Ex:

گربه به مدت یک هفته ناپدید شد و ترس این بود که گم شده باشد، اما خوشبختانه، به خانه سالم برگشت.

flat [صفت]
اجرا کردن

مسطح

Ex: The paper was flat , without any creases or folds .

کاغذ صاف بود، بدون هیچ چین یا تا.

kind [اسم]
اجرا کردن

نوع

Ex: The restaurant 's menu includes dishes from many kinds of cuisines , satisfying different tastes .

منوی رستوران شامل غذاهایی از انواع مختلف آشپزی است که ذائقه‌های مختلف را راضی می‌کند.