کلمات انگلیسی برای "ادراک و ارتباط" | مقدماتی 2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره ادراک و ارتباط، مانند "notice"، "set" و "lend" را یاد خواهید گرفت، که برای دانش آموزان سطح ابتدایی آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ابتدایی ۲
to notice [فعل]
اجرا کردن

متوجه شدن

Ex: He failed to notice the warning signs of the impending storm .

او نتوانست متوجه نشانه‌های هشداردهنده طوفان قریب‌الوقوع شود.

اجرا کردن

تلفظ کردن

Ex: He pronounced the foreign name perfectly after practicing for hours .

او پس از ساعت‌ها تمرین، نام خارجی را به طور کامل تلفظ کرد.

to smell [فعل]
اجرا کردن

بوییدن

Ex: She often smells the scent of roses in her garden .

او اغلب عطر گل‌های رز را در باغش می‌بوید.

to complain [فعل]
اجرا کردن

شكايت كردن

Ex: The customers decided to complain about the poor service they received at the restaurant .

مشتریان تصمیم گرفتند از خدمات ضعیفی که در رستوران دریافت کردند شکایت کنند.

to support [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: While I was going through a tough time , they were supporting me unconditionally .

در حالی که من در حال گذراندن دوران سختی بودم، آنها بدون قید و شرط از من حمایت می‌کردند.

اجرا کردن

معرفی یک فرد

Ex: At the networking event , Sarah eagerly awaited her introduction to the industry influencer , hoping to make a lasting impression .

در رویداد شبکه‌سازی، سارا با اشتیاق منتظر معرفی خود به تأثیرگذار صنعت بود، به امید ایجاد تأثیری ماندگار.

to lead [فعل]
اجرا کردن

راهنمایی کردن

Ex: Dad led the family on a hike in the forest .

پدر خانواده را در یک پیاده‌روی در جنگل رهبری کرد.

to set [فعل]
اجرا کردن

تنظیم کردن

Ex: She set the computer to mute .

او کامپیوتر را روی بی‌صدا تنظیم کرد.

fortunately [قید]
اجرا کردن

خوشبختانه

Ex: She forgot her wallet at home , but fortunately , a friend was able to lend her some money for lunch .

او کیف پولش را در خانه فراموش کرد، اما خوشبختانه، یک دوست توانست مقداری پول برای ناهار به او قرض دهد.

اجرا کردن

متأسفانه

Ex: She worked hard on the project , but unfortunately , it did not meet the client 's expectations .

او روی پروژه سخت کار کرد، اما متأسفانه، انتظارات مشتری را برآورده نکرد.

to borrow [فعل]
اجرا کردن

قرض گرفتن

Ex: The company decided to borrow funds from the bank to finance the expansion project .

شرکت تصمیم گرفت برای تأمین مالی پروژه گسترش، از بانک وجوه قرض بگیرد.

to lend [فعل]
اجرا کردن

قرض دادن

Ex: Can you lend me your bicycle for a quick ride to the store ?

میتونی دوچرخه‌ات رو برای یه سواری سریع تا مغازه بهم قرض بدی؟