ابتدایی ۲ - تحرک و حمل و نقل

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره تحرک و حمل و نقل، مانند "van"، "fly" و "arrive" را یاد خواهید گرفت، که برای دانش آموزان سطح ابتدایی آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ابتدایی ۲
motorcycle [اسم]
اجرا کردن

موتورسیکلت

Ex: I spotted a beautiful vintage motorcycle at the bike show .

من یک موتورسیکلت قدیمی زیبا در نمایشگاه موتور دیدم.

van [اسم]
اجرا کردن

ون

Ex: The band packed their instruments into the van and headed to their next gig .

گروه سازهایشان را در ون گذاشتند و به سمت کنسرت بعدی خود رفتند.

wheel [اسم]
اجرا کردن

فرمان

Ex: You must not use your phone while holding the wheel .

شما نباید هنگام نگه داشتن فرمان از تلفن خود استفاده کنید.

engine [اسم]
اجرا کردن

موتور

Ex: The boat 's engine failed , leaving them stranded in the middle of the lake .

موتور قایق از کار افتاد و آنها را در وسط دریاچه رها کرد.

speed [اسم]
اجرا کردن

سرعت

Ex: Time seemed to slow down as he watched the car approaching at high speed .

زمان به نظر می‌رسید که کند شده است در حالی که او ماشین را با سرعت بالا مشاهده می‌کرد.

to fly [فعل]
اجرا کردن

با هواپیما سفر کردن

Ex: Due to the urgency of the situation , the diplomat had to fly to the crisis-stricken region .

به دلیل فوریت وضعیت، دیپلمات مجبور شد به منطقه بحران‌زده پرواز کند.

to land [فعل]
اجرا کردن

فرود آمدن

Ex: The helicopter is landing on the rooftop .

هلیکوپتر در حال فرود آمدن روی پشت بام است.

to take off [فعل]
اجرا کردن

به پرواز در آمدن

Ex: The rocket ship is designed to take off vertically from the launchpad .

کشتی موشکی طراحی شده است تا به صورت عمودی از سکوی پرتاب بلند شود.

to arrive [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: The bus will arrive at the terminal shortly .

اتوبوس به زودی به ترمینال خواهد رسید.

visa [اسم]
اجرا کردن

ویزا

Ex: The embassy issued a business visa to the entrepreneur for a conference in Japan .

سفارت یک ویزای تجاری برای کارآفرین برای شرکت در کنفرانسی در ژاپن صادر کرد.

arrival [اسم]
اجرا کردن

رسیدن

Ex:

شرکت هواپیمایی مسافران را از زمان ورود پیش‌بینی شده به مقصدشان مطلع کرد.

departure [اسم]
اجرا کردن

عزیمت

Ex: They gathered at the airport to see off their friend before her departure for overseas .

آن‌ها در فرودگاه جمع شدند تا دوستشان را قبل از حرکت به خارج از کشور بدرقه کنند.

to get on [فعل]
اجرا کردن

سوار شدن (قطار، اتوبوس و غیره)

Ex: He got on the subway just before the doors closed .

او دقیقاً قبل از بسته شدن درها سوار مترو شد.

to get off [فعل]
اجرا کردن

پیاده شدن (از اتوبوس، قطار و غیره)

Ex: The passengers will get off the train at the station .

مسافران در ایستگاه از قطار پیاده خواهند شد.

to reach [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به مقصد)

Ex: We finally reached our destination .

ما بالاخره به مقصدمان رسیدیم.