ابتدایی ۲ - گردهمایی‌ها و لذت

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره گردهمایی ها و لذت را یاد خواهید گرفت، مانند "عروسی"، "اسباب بازی" و "دعوت"، که برای دانش آموزان سطح ابتدایی آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ابتدایی ۲
wedding [اسم]
اجرا کردن

عروسی

Ex: After the wedding , the couple left for their honeymoon in Italy .

بعد از عروسی، زوج برای ماه عسل به ایتالیا رفتند.

invitation [اسم]
اجرا کردن

دعوت‌نامه

Ex: They extended a warm invitation to their neighbors to join them for a backyard barbecue .

آنها یک دعوت گرم به همسایگان خود برای پیوستن به آنها در یک باربیکیو حیاط خلوت ارسال کردند.

اجرا کردن

جشن گرفتن

Ex: The team is celebrating their victory with a champagne toast .

تیم با یک نان تست شامپاین پیروزی خود را جشن می‌گیرد.

to invite [فعل]
اجرا کردن

دعوت کردن

Ex: The bride and groom are inviting friends and family to their wedding .

عروس و داماد دوستان و خانواده را به عروسی خود دعوت می‌کنند.

toy [اسم]
اجرا کردن

اسباب‌بازی

Ex: The child 's room was filled with colorful toys .

اتاق کودک پر از اسباب‌بازی‌های رنگارنگ بود.

running [اسم]
اجرا کردن

دویدن

Ex:

آن‌ها به دویدن در کنار ساحل در غروب آفتاب رفتند.

drawing [اسم]
اجرا کردن

طراحی

Ex: The child ’s drawing covered the entire paper .

نقاشی کودک تمام کاغذ را پوشاند.

the movies [اسم]
اجرا کردن

سینما

Ex: The popcorn at the movies is my favorite snack .

پاپ کورن در سینما میان‌وعده مورد علاقه من است.

اجرا کردن

سرگرمی

Ex: Television is a major source of entertainment for many people .

تلویزیون منبع اصلی سرگرمی برای بسیاری از مردم است.

jogging [اسم]
اجرا کردن

دو آهسته

Ex:

من جاگینگ را به دویدن ترجیح می‌دهم چون کمتر خسته‌کننده است.

camping [اسم]
اجرا کردن

کمپینگ

Ex:

او کمپینگ در کمپ را به جای طبیعت وحشی ترجیح می‌دهد.

to laugh [فعل]
اجرا کردن

خندیدن

Ex: When she told the story , we all could n't help but laugh along .

وقتی او داستان را تعریف کرد، همه ما نتوانستیم جلوی خندیدن با او را بگیریم.

crowded [صفت]
اجرا کردن

شلوغ

Ex: The crowded beach was bustling with families enjoying the sunny weather .

ساحل شلوغ با خانواده‌هایی که از هوای آفتابی لذت می‌بردند، شلوغ بود.