ACT انگلیسی و دانش جهانی - جهان طبیعی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به جهان طبیعی، مانند "خشکسالی"، "سایبان"، "آراستن" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما در قبولی در آزمون ACT کمک می کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ACT انگلیسی و دانش جهانی
prey [اسم]
اجرا کردن

شکار

Ex: Deer are common prey for wolves in the forest .

گوزن‌ها شکار رایج برای گرگ‌ها در جنگل هستند.

rind [اسم]
اجرا کردن

پوست

Ex: As the sun beat down , they relaxed on the beach , sipping on cold beverages with slices of lime rind floating on top .

همانطور که خورشید می‌تابید، آن‌ها در ساحل استراحت می‌کردند، نوشیدنی‌های سردی می‌نوشیدند که بر روی آن تکه‌های پوست لیمو شناور بود.

drought [اسم]
اجرا کردن

خشکسالی

Ex: The government declared a state of emergency because of the drought .

دولت به دلیل خشکسالی وضعیت اضطراری اعلام کرد.

gust [اسم]
اجرا کردن

وزش شدید باد

Ex: The sailor reefed the sails as the boat was hit by a strong gust , ensuring it could safely navigate the choppy waters .

ملوان بادبان‌ها را جمع کرد وقتی که قایق با یک تندباد شدید برخورد کرد، اطمینان حاصل کرد که می‌تواند با ایمنی در آب‌های مواج حرکت کند.

shrub [اسم]
اجرا کردن

بوته

Ex: The shrubs near the fence provided privacy from the neighbors .

بوته‌ها نزدیک به حصار، حریم خصوصی از همسایه‌ها فراهم می‌کرد.

twig [اسم]
اجرا کردن

ترکه

Ex: The artist used twigs and branches to create a natural sculpture in the park .

هنرمند از شاخه‌های نازک و شاخه‌ها برای خلق یک مجسمه طبیعی در پارک استفاده کرد.

canopy [اسم]
اجرا کردن

تاج‌پوش

Ex: The canopy of the rainforest is home to many species of wildlife .

سایبان جنگل بارانی خانه بسیاری از گونه‌های حیات وحش است.

avalanche [اسم]
اجرا کردن

بهمن (برف)

Ex: The climbers were caught in the avalanche .

کوهنوردان در بهمن گرفتار شدند.

plume [اسم]
اجرا کردن

پر

Ex: The ostrich 's plume is both decorative and functional , aiding in thermoregulation .

پر شترمرغ هم تزئینی و هم کاربردی است، به تنظیم دمای بدن کمک می‌کند.

offspring [اسم]
اجرا کردن

فرزند

Ex: The lioness proudly watched over her offspring as they played in the sun .

شیر ماده با غرور به فرزندانش نگاه می‌کرد که در آفتاب بازی می‌کردند.

underbrush [اسم]
اجرا کردن

زیردرختان

Ex: Birds flitted through the underbrush , searching for food .

پرندگان از میان زیردرختان پرواز می‌کردند، در جستجوی غذا.

burrow [اسم]
اجرا کردن

لانه زیرزمینی

Ex: Children discovered an abandoned burrow in the garden , once home to a family of hedgehogs .

کودکان یک لانه متروکه در باغ کشف کردند که زمانی خانه یک خانواده خارپشت بود.

pelt [اسم]
اجرا کردن

پوست (حیوان)

Ex: The illegal trade in exotic animal pelts threatens endangered species such as tigers and leopards , driving them towards extinction .

تجارت غیرقانونی پوست حیوانات عجیب و غریب گونه‌های در معرض خطر مانند ببرها و پلنگ‌ها را تهدید می‌کند و آن‌ها را به سوی انقراض سوق می‌دهد.

moisture [اسم]
اجرا کردن

رطوبت

Ex: The farmer checked the soil moisture to determine the best time for planting .

کشاورز رطوبت خاک را بررسی کرد تا بهترین زمان برای کاشت را تعیین کند.

blizzard [اسم]
اجرا کردن

کولاک

Ex: They had enough firewood to stay warm during the blizzard .

آنها به اندازه کافی هیزم داشتند تا در طول طوفان برف گرم بمانند.

resin [اسم]
اجرا کردن

رزین

Ex: The resin from the plant was used in traditional medicine for its healing properties .

رزین گیاه در پزشکی سنتی برای خواص درمانی آن استفاده می‌شد.

poultry [اسم]
اجرا کردن

طیور

Ex: The chef prepared a delicious dish using tender poultry and seasonal vegetables .

آشپز با استفاده از ماکیان نرم و سبزیجات فصلی یک غذای خوشمزه تهیه کرد.

sapling [اسم]
اجرا کردن

نهال

Ex: The gardener transplanted a sapling into a larger pot .

باغبان یک نهال را به گلدان بزرگتری منتقل کرد.

progeny [اسم]
اجرا کردن

دودمان

Ex: His progeny showed a remarkable talent for music , much like their father and grandfather before them .

فرزندان او استعداد قابل توجهی در موسیقی نشان دادند، درست مانند پدر و پدربزرگشان قبل از آنها.

slumber [اسم]
اجرا کردن

خواب عمیق

Ex: The garden seemed to be in slumber , with flowers closed and insects quiet .

باغ به نظر در خواب بود، با گل‌های بسته و حشرات آرام.

luxuriant [صفت]
اجرا کردن

بسیار فراگیر و فراوان

Ex: The countryside was known for its luxuriant fields of golden wheat swaying in the breeze .

حومه شهر به خاطر مزارع پربار گندم طلایی که در نسیم تکان می‌خوردند معروف بود.

edible [صفت]
اجرا کردن

قابل‌خوردن

Ex: Make sure the meat is cooked enough to be edible .
balmy [صفت]
اجرا کردن

ملایم (هواشناسی)

Ex: After a long winter , the arrival of balmy spring days lifted everyone 's spirits .

پس از زمستانی طولانی، آمدن روزهای ملایم بهار روحیه همه را بالا برد.

hybrid [صفت]
اجرا کردن

دورگه

Ex: He developed a hybrid species of tomatoes that were resistant to common pests .

او یک گونه دورگه از گوجه‌فرنگی را توسعه داد که در برابر آفات رایج مقاوم بود.

premature [صفت]
اجرا کردن

نارس

Ex: The twins were delivered at 30 weeks , making them moderately premature .

دوقلوها در 30 هفتگی به دنیا آمدند، که آنها را نارس متوسط می‌کند.

اجرا کردن

جوانه زدن

Ex: With the arrival of spring , the trees started to germinate , displaying their fresh buds .

با رسیدن بهار، درختان شروع به جوانه زدن کردند و جوانه های تازه خود را نشان دادند.

to howl [فعل]
اجرا کردن

زوزه کشیدن

Ex: When the fire engine passed by , the neighborhood dogs started to howl .

وقتی ماشین آتش‌نشانی رد شد، سگ‌های محله شروع به زوزه کشیدن کردند.

to perch [فعل]
اجرا کردن

نشستن (پرنده)

Ex: The owl perched on the branch , waiting for nightfall .

جغد روی شاخه نشست، منتظر فرارسیدن شب.

to leach [فعل]
اجرا کردن

شستشو دادن

Ex: Excessive watering leached fertilizer salts beyond the plant roots .

آبیاری بیش از حد، نمک‌های کود را فراتر از ریشه‌های گیاه شستشو داد.

to roost [فعل]
اجرا کردن

لانه کردن

Ex: Swallows like to roost under the eaves of old barns .

پرستوها دوست دارند زیر لبه‌های انبارهای قدیمی لانه کنند.

to graze [فعل]
اجرا کردن

چراندن

Ex: The horses were content as they grazed on the lush green grass .

اسب‌ها راضی بودند در حالی که می‌چریدند روی چمن سبز و پرپشت.

to peck [فعل]
اجرا کردن

دانه بر چیدن (پرنده)

Ex:

پرندگان اغلب برای یافتن حشرات و دانه‌ها زمین را نوک می‌زنند.

to fell [فعل]
اجرا کردن

انداختن

Ex: The storm last night managed to fell several trees in the park .

توفان دیشب توانست چند درخت را در پارک بیندازد.

to flutter [فعل]
اجرا کردن

*بال زدن

Ex: The flag fluttered proudly atop the flagpole in the wind .

پرچم با افتخار در بالای دکل در باد تکان می‌خورد.

to rear [فعل]
اجرا کردن

پرورش دادن

Ex: It takes a lot of patience and love to rear a child well .

برای پرورش خوب یک کودک، صبر و عشق زیادی لازم است.