آزمون ACT - مخالفت
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به مخالفت را یاد خواهید گرفت، مانند "جبران"، "تشدید"، "تحریم" و غیره که به شما کمک می کند ACT های خود را با موفقیت پشت سر بگذارید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
done before something else happens to prevent a problem or danger

پیشگیرانه, پیشدستانه
او به عنوان یک اقدام پیشگیرانه در برابر حوادث آینده بیمه خریداری کرد.
causing harm or damage

مخرب, زیانآور
کمبود ورزش میتواند برای تناسب اندام و رفاه عمومی مضر باشد.
the act of attacking, taking goods forcefully, damaging and destructing

چپاول, تاراج، یغما، غارت
the act of completely destroying or eliminating something, especially a population or group

نابودی, محو
جنگ منجر به نابودی کل روستاها و جوامع شد.
the thing that slows down or inhibits a process or action

کندکننده, بازدارنده
دارو به عنوان یک کندکننده رشد برای انواع خاصی از تومورها عمل میکند.
something or someone that causes trouble and annoyance

مزاحمت, آزار
کولر خراب در گرمای طاقتفرسا یک مزاحمت بود.
to state that something is incorrect or false based on evidence

خلاف چیزی را اثبات کردن
تحقیقات او باور رایج را رد کرد.
to prove something false or incorrect with evidence or argumentation

تکذیب کردن
یافتههای تحقیقاتی او به طور موثری نظریه حاکم را رد کرد.
to show that something is false or incorrect

رد کردن, تکذیب کردن
دلیل او توسط فیلم دوربین های امنیتی رد شد.
to prevent or limit an action or process

منع کردن
یک محیط حمایتی میتواند به مهار استرس و ارتقای رفاه کمک کند.
to cause someone to lose physical or mental energy or strength

تضعیف کردن (روحیه یا اخلاق)
بیماری طولانی مدت او را ضعیف کرد، به طوری که حتی کارهای ساده نیز طاقت فرسا به نظر می رسید.
to intentionally prevent someone or something from accomplishing a purpose or plan

جلوگیری کردن
استراتژی هوشمندانه کارآگاه، نقشه فرار مجرم را خنثی کرد.
to not let someone do something

منع کردن, باز داشتن، ممانعت کردن
او سعی کرد از خوردن بیش از حد آبنبات توسط برادر کوچکترش قبل از شام جلوگیری کند.
to stop or prevent something from happening

از وقوع چیزی جلوگیری کردن
شکستهای قبلی در ارتباطات، همکاری موفق بین تیمها را مانع شد.
to create difficulty or obstacles that make it hard for something to happen or progress

مانع (پیشرفت یا حرکت) شدن, به تعویق انداختن، مشکلتراشی کردن، پاگیر شدن
کمبود منابع میتواند مانع از تکمیل یک پروژه شود.
to cause someone to lose their sense of direction, leading to confusion or a feeling of being lost

گمراه کردن, سردرگم کردن
مه غلیظ خلبان را سردرگم کرد و هدایت ایمن هواپیما را دشوار ساخت.
to hinder the process or make something harder to do or achieve

دست و پای کسی را گرفتن (استعاری)
مقررات جدید مانع توانایی استارتاپ برای راهاندازی سریع خواهد شد.
to stop supporting an idea, policy, concept, etc.

ترک کردن, رها کردن
سازمان به دلیل محدودیتهای بودجهای مجبور شد برنامههای توسعه خود را رها کند.
to fully remove or get rid of something

از بین بردن, حذف کردن
شرکت یک سیستم جدید را برای حذف ناکارآمدیها در گردش کار پیادهسازی کرد.
to get rid of something that is no longer needed

دور انداختن
مدیر دفتر از کارمندان خواست که اسناد منسوخ شده را برای خرد کردن دور بیاندازند.
to deliberately avoid, ignore, or keep away from someone or something

دوری جستن
به دلیل روشهای غیراخلاقی آنها، شرکت شروع به اجتناب از شرکای خود در صنعت کرد.
to cleverly avoid or escape from someone or something

اجتناب کردن
تلاشها برای شکار پرنده نادر چالشبرانگیز بود زیرا به طور مداوم از دست پرندهشناسان گریخت.
to intentionally avoid an issue or responsibility

از چیزی فرار کردن
وقتی برای جزئیات تحت فشار قرار گرفت، مظنون در طول بازجویی از هر سوالی فرار کرد.
to exclude someone from a community or group as a form of punishment or social rejection

طرد کردن, رویتابی کردن
گروه، هر کسی را که به استانداردهای محبوبیت آنها پایبند نبود طرد میکرد.
to avoid a thing or doing something on purpose

پرهیز کردن, اجتناب کردن
در سبک زندگی مینیمالیستی خود، مارک تصمیم گرفت از داراییهای مادی اجتناب کند و بر تجربیات تمرکز کند.
to force someone to leave a place, organization, etc.

اخراج کردن, بیرون کردن
به دلیل سوء رفتار، سازمان تصمیم گرفت عضو را از صفوف خود اخراج کند.
to push away or cause something or someone to retreat or withdraw

پس راندن, به عقب راندن
بادهای شدید بالن هوای گرم را دفع کردند، باعث شد که از مسیر مورد نظر خود منحرف شود.
to throw away something, often in a responsible manner

دور انداختن, حذف کردن
رستوران باید باقیمانده غذا را مطابق با مقررات بهداشتی دور بریزد.
to do something to avoid or decrease the harmful or unpleasant effects of something

مقابله کردن, تلافی کردن، جواب دادن
دولت سیاستهایی را برای مقابله با رکود اقتصادی اجرا کرد.
to completely destroy something, particularly a problem or threat

ریشهکن کردن, از بین بردن
کشاورزان اقدامات کنترل آفات را برای ریشهکنی گونههای مهاجم که محصولات آنها را تهدید میکردند، اجرا کردند.
to end or destroy something entirely

از بین بردن, کشتن
شرکت یک استراتژی جدید برای از بین بردن ناکارآمدیها و بهبود بهرهوری کلی اجرا کرد.
to loosen, especially by reducing tension or pressure

شل کردن, کاهش تنش
او به آرامی سیمهای گیتار را شل کرد تا کشش آنها را برای کوک کردن تنظیم کند.
to lessen the intensity of something or keep it under control, often through restraint or inhibition

کنترل کردن, مهار کردن
مقررات جدید به دنبال کاهش گسترش اطلاعات نادرست در پلتفرمهای رسانههای اجتماعی است.
to cause widespread destruction or devastation, often resulting in complete ruin

ویران کردن, تخریب کردن
جنگ برای سالها منطقه را ویران کرده، زیرساختهای آن را به ویرانه تبدیل کرده است.
to completely destroy or remove something

ریشهکن کردن, بهکلی نابود کردن، از بین بردن
دولت یک کمپین برای ریشهکن کردن فساد از نهادهایش راه اندازی کرد.
to take away from something's effect, value, size, power, or amount

کم کردن, تضعیف کردن
دارو برای کاهش شدت علائم آلرژی او تجویز شد.
to get rid of something that is old or no longer of use

دور انداختن, خلاص شدن از
اخیراً کارخانه ماشینآلات منسوخ را اسقاط کرد و در فناوری جدید سرمایهگذاری نمود.
to stop something from happening

منصرف کردن, بازداشتن
انتظار میرود هزینه بالای جریمهها بازدارنده سرعت غیرمجاز در بزرگراه باشد.
to free from something undesirable or unwanted

رها کردن, آزاد کردن
شهر برنامهای را برای خلاص شدن از زبالههای خیابانها و بهبود نظافت اجرا کرد.
to drive back or push away

به عقب راندن
رفتار متکبرانه و نظرات بیاحساس او دافعه بود برای اکثر افرادی که ملاقات میکرد.
to make a problem, situation, or condition worse or more serious

بدتر کردن, وخیمتر کردن
رد شدن از جلسات فیزیوتراپی ممکن است آسیب در حال بهبودی را بدتر کند.
to make a counterattack or respond in a similar manner

مقابلهبهمثل کردن
سازمان تصمیم گرفت با حمله متقابل به منبع، به تلاشهای هک پاسخ دهد.
to compensate for the effects of something through appropriate actions or measures

جبران کردن, متوازن کردن
افزایش ورزش ممکن است اثرات منفی رژیم غذایی پرکالری را جبران کند.
to destroy someone or something completely

نابود کردن
انفجار قدرتمند تمام ساختمان را نابود کرد.
in a way that forbids or effectively prevents something

به طور بازدارندهای
برخی محتواها تحت قوانین امنیت ملی به صورت ممنوعه محدود شدهاند.
