موافقت و مخالفت - بحث و تناقض
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به بحث و تناقض مانند "parley"، "negotiate" و "dialog" را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to negotiate the terms of a contract, sale, or similar arrangement for a better agreement, price, etc.

چانه زدن, مذاکره کردن
در طول مذاکرات حقوق، کارمند برای گنجاندن مزایای اضافی در بسته شغلی چانه زنی کرد.
anything that gives an advantage to a person or group when trying to reach an agreement

برگ برنده (در مذاکره)
او مهارتهای منحصر به فرد خود را به عنوان یک امتیاز در مصاحبه شغلی در نظر گرفت.
the influence or power that a person or group has during discussions to reach an agreement that is to their advantage

قدرت چانهزنی, قدرت مذاکره
not like another thing or person in form, quality, nature, etc.

متفاوت, مختلف
او مختلف موضوعات را در مدرسه مطالعه کرد، از ریاضیات تا تاریخ.
to talk about something with someone, often in a formal manner

صحبت کردن (درمورد چیزی), در میان گذاشتن، مطرح کردن
من نگرانیهای سلامتیام را با پزشک بحث کردم.
a conversation with someone about a serious subject

مباحثه, مناظره
آنها یک بحث را برای رسیدگی به نگرانیهای مالی پروژه برنامهریزی کردند.
to be tough and smart in negotiations, insisting on favorable terms to achieve a favorable outcome for oneself

سخت چانه زدن, در معامله کوتاه نیامدن
اتحادیه سخت چانه زد و اضافهکاری بهتری گرفت.
to disagree with or not fit well with a specific rule, concept, or standard

نقض کردن, مخالف بودن
تغییرات پیشنهادی در قانون مخالف اصول عدالت و انصاف است.
to come to an agreement or reach a decision after much time and effort

به توافق رسیدن
in a way that does not stay the same or follow a clear pattern

بهطور متناقض, بهطور ناسازگار
او به صورت نامنظم مطالعه میکرد، گاهی ساعتها به کتابهایش اختصاص میداد و گاهی آنها را نادیده میگرفت.
(of two statements, etc.) not agreeing with one another

متناقض, ناسازگار، ناهماهنگ
اظهارات آنها در مورد پروژه ناسازگار بود و با یکدیگر همخوانی نداشت.
to thoroughly discuss something in order for an agreement to be reached or a decision to be made

بحث کردن, صحبت کردن
آنها ساعتها وقت صرف بحث و گفتوگو در مورد برنامههای آخر هفته خود کردند.
to wait or withhold something, often with the intention of negotiation or resistance

مقاومت کردن, صبر کردن
جین برای یک پیشنهاد شغلی بهتر صبر کرد قبل از اینکه بپذیرد.
discussions intended to reach an agreement in which each side tries to gain as many advantages as possible

چانهزنی
able to be changed to discussed in order for an agreement to be reached

قابلمذاکره, قابلبحث
شرایط قرارداد قبل از امضا قابل مذاکره است.
to discuss the terms of an agreement or try to reach one

مذاکره کردن
خریداران و فروشندگان خانه در مورد قیمت و شرایط معامله املاک مذاکره کردند.
formal discussion intended to reach an agreement

مذاکره, چکوچانه
پس از ساعتها مذاکره، اتحادیه و مدیریت در نهایت به یک مصالحه رسیدند.
not corresponding to or agreeing with something else

ناهماهنگ, از تعادل خارج
اولویتهایش به هم ریخته است؛ ساعتها روی جزئیات ریز وقت میگذارد و مسئله اصلی را نادیده میگیرد.
a discussion, especially between enemies or opposing parties, to reach an agreement

مذاکره
یک مذاکره برای بحث در مورد شرایط تسلیم ترتیب داده شد.
to discuss the terms of an agreement with an opposing side, usually an enemy

مذاکره کردن, گفتگو کردن
ما ساعتها مذاکره کردیم اما نتوانستیم در مورد مسائل کلیدی که دو کشور ما را تقسیم میکند به توافق برسیم.
a discussion between two groups or states, particularly one intended to resolve a problem

مکالمه, گفت و گو
to thoroughly discuss something, particularly to reach an agreement or make a decision

کامل بحث کردن
آنها پیشنهاد را برای ساعتها بحث کردند تا مطمئن شوند همه در یک صفحه هستند.
