موافقت و مخالفت - بحث و تناقض

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به بحث و تناقض مانند "parley"، "negotiate" و "dialog" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
موافقت و مخالفت
to bargain [فعل]
اجرا کردن

چانه زدن

Ex: In a business deal , both parties bargained to find a compromise on payment terms that suited their needs .

در یک معامله تجاری، هر دو طرف چانه زدند تا به یک سازش در مورد شرایط پرداخت که متناسب با نیازهایشان بود، برسند.

اجرا کردن

برگ برنده (در مذاکره)

Ex: The proposed tax cuts were used as a bargaining chip in political negotiations .

کاهش‌های مالیاتی پیشنهادی به عنوان ابزار چانه‌زنی در مذاکرات سیاسی استفاده شد.

different [صفت]
اجرا کردن

متفاوت

Ex: She used different colors to paint a vibrant and lively picture .

او از رنگ‌های مختلف برای نقاشی یک تصویر پرجنب‌وجوش و زنده استفاده کرد.

to discuss [فعل]
اجرا کردن

صحبت کردن (درمورد چیزی)

Ex: The manager discussed the sales targets with the staff .

مدیر اهداف فروش را با کارکنان بحث کرد.

discussion [اسم]
اجرا کردن

مباحثه

Ex: The book club 's discussion focused on the themes of the novel .

بحث باشگاه کتاب بر روی موضوعات رمان متمرکز بود.

اجرا کردن

هوشمندانه معامله کردن

Ex: The businessman was renowned for driving a hard bargain , ensuring that every deal was profitable for his company .
اجرا کردن

نقض کردن

Ex: The experimental results appear to go against the scientific theory that was previously accepted .

به نظر می‌رسد نتایج آزمایشگاهی مخالف نظریه علمی قبلاً پذیرفته شده باشد.

اجرا کردن

به‌طور متناقض

Ex: The team played inconsistently throughout the tournament , with alternating wins and losses .

تیم در طول مسابقات به صورت ناهماهنگ بازی کرد، با پیروزی‌ها و شکست‌های متناوب.

اجرا کردن

متناقض

Ex: The opinions of the committee members were inconsistent , with some supporting the proposal and others strongly opposing it .

نظرات اعضای کمیته ناسازگار بود، برخی از پیشنهاد حمایت می‌کردند و برخی دیگر به شدت مخالف آن بودند.

to hash out [فعل]
اجرا کردن

بحث کردن

Ex:

قبل از پیشروی، محدودیت‌های بودجه را به طور کامل بحث کنیم.

to hold out [فعل]
اجرا کردن

مقاومت کردن

Ex: Despite pressure to settle quickly , she decided to hold out in the salary negotiation .

علیرغم فشار برای تسویه سریع، او تصمیم گرفت در مذاکرات حقوق مقاومت کند.

negotiable [صفت]
اجرا کردن

قابل‌مذاکره

Ex: The schedule is flexible and completely negotiable .

برنامه انعطاف‌پذیر و کاملاً قابل مذاکره است.

اجرا کردن

مذاکره کردن

Ex: Business partners gathered to negotiate the terms of a contract that would benefit both companies .

شرکای تجاری برای مذاکره در مورد شرایط قراردادی که به نفع هر دو شرکت باشد، گرد هم آمدند.

negotiation [اسم]
اجرا کردن

مذاکره

Ex: Successful negotiation requires good communication and understanding of both parties ' needs .

مذاکره موفق نیازمند ارتباط خوب و درک نیازهای هر دو طرف است.

out of whack [عبارت]
اجرا کردن

ناهماهنگ

Ex: The budget calculations were out of whack , resulting in financial discrepancies that needed to be resolved .
parley [اسم]
اجرا کردن

مذاکره

Ex: The pirates held a parley with the ship 's captain to demand a ransom .
to parley [فعل]
اجرا کردن

مذاکره کردن

Ex: The diplomats parleyed for hours , striving to find common ground for a peace agreement .

دیپلمات‌ها ساعت‌ها مذاکره کردند، در تلاش برای یافتن زمینه مشترک برای یک توافق صلح.

اجرا کردن

کامل بحث کردن

Ex: They talked over the budget and finally reached a consensus .

آنها درباره بودجه بحث کردند و در نهایت به اجماع رسیدند.