سلامت و بیماری - توصیف بیماری های روانی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به توصیف بیماری‌های روانی مانند "دیوانه"، "شیدا" و "عصبی" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
سلامت و بیماری
maladjusted [صفت]
اجرا کردن

ناسازگار

Ex: She felt that her maladjusted emotions were hindering her professional growth .

او احساس کرد که احساسات ناسازگار او مانع رشد حرفه‌ای او می‌شوند.

unbalanced [صفت]
اجرا کردن

دیوانه

Ex: PTSD causes unbalanced emotional reactions to triggers .

PTSD باعث واکنش‌های عاطفی نامتعادل به محرک‌ها می‌شود.

اجرا کردن

*دچار اختلال استرس ناشی از تروما

psychotic [صفت]
اجرا کردن

روانی

Ex: Medication is often prescribed to manage psychotic symptoms such as hallucinations .

داروها اغلب برای مدیریت علائم روان‌پریشی مانند توهم تجویز می‌شوند.

paranoid [صفت]
اجرا کردن

بدگمان

Ex: She grew increasingly paranoid about her online privacy , convinced that hackers were monitoring her every move .

او به طور فزاینده‌ای درباره حریم خصوصی آنلاین خود پارانوئید شد، با این باور که هکرها هر حرکت او را زیر نظر دارند.

neurotic [صفت]
اجرا کردن

مربوط به اختلال روانی

Ex:

درمانگران واکنش‌های نوروتیک به استرس را مطالعه می‌کنند.

melancholic [صفت]
اجرا کردن

غم‌انگیز

Ex: The poet 's melancholic verses captured the essence of unrequited love and longing .

اشعار ملانکولیک شاعر جوهر عشق یکطرفه و اشتیاق را به تصویر کشید.

manic [صفت]
اجرا کردن

*مبتلا به مانیا

Ex: After winning the lottery , Mary felt a manic surge of adrenaline , planning extravagant purchases and vacations .

بعد از برنده شدن در قرعه‌کشی، مری احساس موج شیدایی آدرنالین را تجربه کرد، در حال برنامه‌ریزی برای خریدها و تعطیلات پرزرق و برق.

madly [قید]
اجرا کردن

دیوانه‌وار

Ex: The horse reared madly , pulling against the reins in a frenzy .

اسب به دیوانگی بر پاهای عقب ایستاد، با دیوانگی علیه افسار کشید.

mad [صفت]
اجرا کردن

دیوانه

Ex: In the moonlit forest , the mad person danced and spoke madly .

در جنگلی که با نور ماه روشن شده بود، فرد دیوانه می‌رقصید و دیوانه‌وار صحبت می‌کرد.

hysterical [صفت]
اجرا کردن

هیستریک

Ex: The crowd turned hysterical when the fire alarm rang .

جمعیت وقتی زنگ هشدار آتش‌سوزی به صدا درآمد هیستریک شد.

deranged [صفت]
اجرا کردن

پریشان‌خاطر

Ex:

کار هنرمند تاریک و آشفته بود، جذاب اما ناراحت کننده برای بسیاری.

depressed [صفت]
اجرا کردن

ناامید

Ex: She felt depressed after receiving the disappointing news .
demented [صفت]
اجرا کردن

روانی

Ex: Caregivers support those with demented symptoms , aiding in daily tasks .

مراقبان از کسانی که علائم زوال عقل دارند حمایت می‌کنند، در کارهای روزمره کمک می‌کنند.

confused [صفت]
اجرا کردن

مغشوش

Ex: The patient became confused , not recognizing her surroundings or the people around her .

بیمار گیج شد و محیط اطراف یا افراد پیرامون خود را نمی‌شناخت.

bipolar [صفت]
اجرا کردن

دوقطبی

Ex: Managing stress and adhering to a routine can help mitigate bipolar symptoms .

مدیریت استرس و پایبندی به یک روال می‌تواند به کاهش علائم دو قطبی کمک کند.