فهرست واژگان سطح A2 - افعال ضروری 1

در اینجا شما برخی از افعال ضروری انگلیسی را یاد خواهید گرفت، مانند "عمل کردن"، "تأثیر گذاشتن" و "تجزیه و تحلیل کردن"، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
to act [فعل]
اجرا کردن

عمل کردن

Ex: In times of crisis , leaders must act decisively to ensure the safety and well-being of their people .

در زمان بحران، رهبران باید با قاطعیت عمل کنند تا ایمنی و رفاه مردم خود را تضمین کنند.

to affect [فعل]
اجرا کردن

تحت‌تأثیر قرار دادن

Ex: Lack of proper nutrition can affect a child 's physical and cognitive development .

کمبود تغذیه مناسب می‌تواند بر رشد جسمی و شناختی کودک تأثیر بگذارد.

to analyze [فعل]
اجرا کردن

تحلیل کردن

Ex: The detective spent hours analyzing the evidence to solve the complex case .

کارآگاه ساعت‌ها صرف تحلیل شواهد کرد تا پرونده پیچیده را حل کند.

to apply [فعل]
اجرا کردن

درخواست دادن

Ex: It 's essential to carefully apply for grants that align with your research project .

ضروری است که برای کمک‌های مالی که با پروژه تحقیقاتی شما همخوانی دارند، با دقت درخواست دهید.

to arrange [فعل]
اجرا کردن

مقرر داشتن

Ex: The event planner arranged all the details for the wedding ceremony .

برنامه‌ریز رویداد تمام جزئیات مراسم عروسی را تنظیم کرد.

to avoid [فعل]
اجرا کردن

دوری کردن

Ex: After their disagreement , he avoided her in the work place .

پس از اختلافشان، او در محل کار از او اجتناب می‌کرد.

to beat [فعل]
اجرا کردن

شکست دادن

Ex: She strategized to beat her opponents in the chess tournament and claim victory .

او برای شکست دادن حریفانش در مسابقه شطرنج و کسب پیروزی استراتژی چید.

to behave [فعل]
اجرا کردن

رفتار کردن

Ex: He behaves confidently when speaking in public .

او با اطمینان رفتار می‌کند وقتی در جمع صحبت می‌کند.

to blow [فعل]
اجرا کردن

فوت کردن

Ex:

نوازنده ترومپت نفس عمیقی کشید و دمید، صدایی خوشآهنگ تولید کرد.

to boil [فعل]
اجرا کردن

آب‌پز کردن

Ex: We will boil the vegetables for dinner .

ما سبزیجات را برای شام می‌جوشانیم.

to burn [فعل]
اجرا کردن

سوختن

Ex: The old photographs burned in the house fire , lost forever in the flames .

عکس‌های قدیمی در آتش‌سوزی خانه سوختند، برای همیشه در شعله‌ها گم شدند.

to cause [فعل]
اجرا کردن

موجب شدن

Ex: I hope my delay did n't cause any inconvenience .

امیدوارم تأخیر من موجب هیچ ناراحتی نشده باشد.

to collect [فعل]
اجرا کردن

جمع‌آوری کردن

Ex: The teacher asked the students to collect data for their science project .

معلم از دانش‌آموزان خواست تا داده‌ها را برای پروژه علمی خود جمع‌آوری کنند.

to connect [فعل]
اجرا کردن

وصل کردن

Ex: We need to connect the printer to the computer using a USB cable .

ما باید پرینتر را با استفاده از کابل USB به کامپیوتر متصل کنیم.

to consider [فعل]
اجرا کردن

در نظر گرفتن

Ex: Before accepting the job offer , he wanted to consider the benefits and drawbacks .

قبل از پذیرش پیشنهاد شغل، او می‌خواست مزایا و معایب را در نظر بگیرد.

to control [فعل]
اجرا کردن

کنترل کردن

Ex: The board of directors will control the major decisions affecting the organization .

هیئت مدیره کنترل خواهد کرد تصمیمات عمده‌ای که بر سازمان تأثیر می‌گذارند.

to cover [فعل]
اجرا کردن

پوشاندن

Ex: Please cover the cake with a cloth to keep it fresh until the party .

لطفاً کیک را با یک پارچه بپوشانید تا تازه بماند تا زمان مهمانی.

to depend [فعل]
اجرا کردن

وابسته بودن

Ex:

طعم غذا بستگی به کیفیت مواد اولیه و مهارت آشپز دارد.

to destroy [فعل]
اجرا کردن

خراب کردن

Ex: The earthquake destroyed several buildings in the city center .

زلزله چندین ساختمان در مرکز شهر را نابود کرد.

to develop [فعل]
اجرا کردن

توسعه یافتن

Ex: The small startup has the potential to develop into a leading technology company .

استارتاپ کوچک این پتانسیل را دارد که به یک شرکت پیشرو در فناوری تبدیل شود.

to dry [فعل]
اجرا کردن

خشک کردن

Ex: He dried the dishes with a clean towel .

او ظروف را با یک حوله تمیز خشک کرد.

to exist [فعل]
اجرا کردن

وجود داشتن

Ex: Many believe that extraterrestrial life might exist somewhere in the universe .

بسیاری معتقدند که زندگی فرازمینی ممکن است وجود داشته باشد جایی در جهان.

to expect [فعل]
اجرا کردن

گمان کردن

Ex: The teacher outlined what students could expect on the upcoming exam .

معلم آنچه را که دانش‌آموزان می‌توانستند در امتحان آینده انتظار داشته باشند، ترسیم کرد.

to express [فعل]
اجرا کردن

ابراز کردن

Ex: The poet has expressed deep emotions in the lines of his latest poem .

شاعر در بیت‌های آخرین شعر خود احساسات عمیقی را بیان کرده است.

to fight [فعل]
اجرا کردن

دعوا کردن

Ex: The two boxers fought until the final round .

دو بوکسور تا دور آخر جنگیدند.

to fix [فعل]
اجرا کردن

تعمیر کردن

Ex: She successfully fixed the malfunctioning computer .

او با موفقیت کامپیوتر خراب را تعمیر کرد.

to greet [فعل]
اجرا کردن

احوال‌پرسی کردن

Ex: The neighbors are currently greeting each other in the hallway .

همسایه‌ها در حال حاضر در راهرو یکدیگر را سلام می‌کنند.

اجرا کردن

انجام دادن

Ex: The technician will carry out routine maintenance on the machinery to prevent any potential issues .

تکنسین انجام خواهد داد تعمیرات معمول روی ماشین‌آلات برای جلوگیری از هرگونه مشکل احتمالی.

to look [فعل]
اجرا کردن

گشتن

Ex:

شرکت در جستجوی یک مدیر فروش با حداقل پنج سال تجربه است.

to stop [فعل]
اجرا کردن

متوقف کردن

Ex: The firefighters worked tirelessly to stop the fire .

آتش‌نشان‌ها بی‌وقفه کار کردند تا آتش را متوقف کنند.

اجرا کردن

ناپدید شدن

Ex: The sun disappears below the horizon every evening .

خورشید هر شب زیر افق ناپدید می‌شود.

to name [فعل]
اجرا کردن

نامیدن

Ex: The archaeologist named the ancient civilization " Maya " based on the region where their ruins were discovered .

باستان‌شناس تمدن باستانی را بر اساس منطقه‌ای که ویرانه‌هایشان در آن کشف شد، مایا نامید.