فهرست واژگان سطح A2 - قیدها

در اینجا شما برخی از قیدهای ضروری انگلیسی را یاد خواهید گرفت، مانند "شاید"، "احتمالاً" و "تقریباً"، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
maybe [قید]
اجرا کردن

شاید

Ex: Thinking of taking that course , but it could be too hard for me , maybe I 'll start with something easier .

دارم به گذروندن اون دوره فکر می‌کنم، اما ممکنه برام خیلی سخت باشه، شاید با یه چیز آسون‌تر شروع کنم.

probably [قید]
اجرا کردن

احتمالاً

Ex: The package will probably be delivered by the end of the week .

بسته احتمالاً تا پایان هفته تحویل داده خواهد شد.

around [قید]
اجرا کردن

حدود

Ex: Around a hundred people showed up .

حدود صد نفر حاضر شدند.

out [قید]
اجرا کردن

بیرون

Ex:

او اغلب در طول روز بیرون است.

in [قید]
اجرا کردن

درون

Ex:

او به داخل رسید تا کتابی را از قفسه بردارد.

also [قید]
اجرا کردن

همچنین

Ex: I bought the shoes and also picked up a jacket .

من کفش‌ها را خریدم و همچنین یک ژاکت برداشتم.

actually [قید]
اجرا کردن

در واقع

Ex: Actually , despite what you might think , I ’m an excellent chess player .

در واقع، برخلاف آنچه ممکن است فکر کنید، من یک شطرنج‌باز عالی هستم.

exactly [قید]
اجرا کردن

دقیقاً

Ex: The measurements for the construction project need to be followed exactly to ensure accuracy .

اندازه‌گیری‌ها برای پروژه ساخت باید دقیقاً رعایت شوند تا دقت تضمین شود.

almost [قید]
اجرا کردن

تقریباً

Ex: They were almost ready to leave when they realized they forgot their tickets .

آن‌ها تقریباً آماده رفتن بودند که متوجه شدند بلیط‌هایشان را فراموش کرده‌اند.

greatly [قید]
اجرا کردن

تا حد زیادی

Ex: Her skills in problem-solving have greatly evolved over the years .

مهارت‌های او در حل مسئله در طول سال‌ها به شدت تکامل یافته است.

especially [قید]
اجرا کردن

مخصوصاً

Ex: I enjoy various genres of music , but I like jazz , especially classic jazz , the most .

من از انواع مختلف موسیقی لذت می‌برم، اما جاز، به ویژه جاز کلاسیک را بیشتر از همه دوست دارم.

generally [قید]
اجرا کردن

معمولاً

Ex: That kind of software is generally expensive .

این نوع نرم‌افزار معمولاً گران است.

finally [قید]
اجرا کردن

در نهایت

Ex: She struggled with the project , but finally managed to finish it before the deadline .

او با پروژه دست و پنجه نرم کرد، اما بالاخره توانست آن را قبل از مهلت تمام کند.

only [قید]
اجرا کردن

فقط

Ex: I play with toys only at home .

من فقط در خانه با اسباب‌بازی‌ها بازی می‌کنم.

just [قید]
اجرا کردن

تنها

Ex: The instructions were just a page long .

دستورالعمل‌ها فقط یک صفحه طول داشت.

over [قید]
اجرا کردن

آن‌سوی

Ex:

آن‌ها به طرف میز بعدی رفتند تا به دوستانشان بپیوندند.

at least [قید]
اجرا کردن

در هر صورت

Ex: I did n't get the promotion , but at least I gained valuable experience .

من ترفیع نگرفتم، اما حداقل تجربه ارزشمندی کسب کردم.

at last [قید]
اجرا کردن

بالاخره

Ex: The train ’s here at last .

قطار بالاخره اینجاست. به مشکلات ما گوش کن.

ahead [قید]
اجرا کردن

جلو

Ex: The hikers paused to admire the breathtaking view ahead .

کوهنوردان توقف کردند تا منظرۀ نفس‌گیر جلوی خود را تحسین کنند.

past [قید]
اجرا کردن

از مقابل

Ex:

دونده‌ها صبح زود از کنار دریاچه دویدند.

easily [قید]
اجرا کردن

به‌آسانی

Ex: He answered the questions easily .

او به سوالات به راحتی پاسخ داد.

carefully [قید]
اجرا کردن

بادقت

Ex: They carefully examined each item in the box .

آنها هر آیتم در جعبه را با دقت بررسی کردند.

well [قید]
اجرا کردن

به‌خوبی

Ex: The speech was delivered well , capturing the audience 's attention .

سخنرانی به خوبی ارائه شد و توجه مخاطبان را جلب کرد.

still [قید]
اجرا کردن

هنوز

Ex: We still do n't know what happened .

ما هنوز نمی‌دانیم چه اتفاقی افتاده است.

then [قید]
اجرا کردن

سپس

Ex: I read the instructions then started assembling the furniture .

من دستورالعمل‌ها را خواندم سپس شروع به مونتاژ مبلمان کردم.

sadly [قید]
اجرا کردن

با ناراحتی

Ex: The environmentalist sighed sadly as they witnessed the deforestation of a once-green landscape .

محیط‌بان با اندوه آه کشید وقتی شاهد قطع درختان یک چشم‌انداز سبز سابق بود.

slowly [قید]
اجرا کردن

به‌‌آرامی

Ex: She slowly turned the pages of the old book , careful not to tear them .

او آهسته صفحات کتاب قدیمی را ورق زد، مراقب بود که آنها را پاره نکند.

once [قید]
اجرا کردن

یک‌بار

Ex: We meet once a year for reunion .

ما یک بار در سال برای تجدید دیدار ملاقات می‌کنیم.

twice [قید]
اجرا کردن

دو بار

Ex: We watched the movie twice .

ما فیلم را دو بار تماشا کردیم.

anytime [قید]
اجرا کردن

هروقت

Ex: The delivery could arrive anytime between noon and 5 p.m.

تحویل می‌تواند هر زمانی بین ظهر تا 5 بعدازظهر انجام شود.

fast [قید]
اجرا کردن

سریع

Ex: The wind blew fast , causing the leaves to scatter across the yard .

باد سریع وزید و باعث پراکنده شدن برگ‌ها در حیاط شد.