فهرست واژگان سطح A2 - قیدها
در اینجا شما برخی از قیدهای ضروری انگلیسی را یاد خواهید گرفت، مانند "شاید"، "احتمالاً" و "تقریباً"، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
used to show uncertainty or hesitation

شاید
شاید این بار باید رستوران دیگری را امتحان کنیم.
used to show likelihood or possibility without absolute certainty

احتمالاً, شاید
او احتمالاً امشب برای شام به ما ملحق میشود.
used to express an estimated number, time, or value

حدود, حدوداً
من حدود ده دقیقه صبر کردم.
into or inside of a place, object, or area

درون, داخل
او به داخل قدم گذاشت و در را پشت سر خود بست.
used to add another item, fact, or action to what has already been mentioned

همچنین
فیلم سرگرمکننده و همچنین فکربرانگیز بود.
used to show surprise when someone says something that is not true

در واقع, واقعاً
در واقع، همسایه آرام ما یک نویسنده مشهور با نام مستعار است.
used to indicate that something is completely accurate or correct

دقیقاً
دستورالعملها دقیقاً دنبال شدند که منجر به مونتاژ بیعیب مبلمان شد.
used to say that something is nearly the case but not completely

تقریباً
پروژه تقریباً کامل بود، فقط چند تمیزکاری نهایی باقی مانده بود.
to a great amount or degree

تا حد زیادی, بسیار
تغییرات در سیاست به شدت بر عملیات شرکت تأثیر گذاشت.
used for showing that what you are saying is more closely related to a specific thing or person than others

مخصوصاً, بهخصوص
او صداقت در روابط را ارزشمند میداند، به ویژه در زمانهای چالشبرانگیز.
in a way that is true in most cases

معمولاً, غالباً
مردم عموماً پروازهای مستقیم را به جای توقفهای میانی ترجیح میدهند.
after a long time, usually when there has been some difficulty

در نهایت, سرانجام
آنها با اضطراب منتظر نوبت خود بودند و، سرانجام، نامهایشان صدا زده شد.
with anyone or anything else excluded

فقط, تنها
ما فقط در آخر هفته به پارک میرویم.
no more or no other than what is stated

تنها, فقط
آنها فقط یک گفتگوی کوتاه داشتند.
across from one side to the other

آنسوی, آنطرف
او به طرف دیگر خیابان رفت تا از ازدحام دوری کند.
even if nothing else is done or true

در هر صورت, اقلا
پروژه بینقص نیست، اما حداقل به موقع تکمیل شده است.
in the end or after a lot of waiting

بالاخره, در نهایت
آنها ماهها از هم جدا بودند، اما بالاخره، دوباره به هم پیوستند.
in position or direction that is further forward or in front of a person or thing

جلو, روبهرو
او جلوی ایستاد، منتظر بود که دیگران به او برسند.
from one side of something to the other

از مقابل
رودخانه از کنار چمنزار میگذرد، منظرهای آرامشبخش ایجاد میکند.
in a way that something is done without much trouble or exertion

بهآسانی, بهراحتی
تیم به راحتی بازی را برد.
thoroughly and precisely, with close attention to detail or correctness

بادقت, بااحتیاط
خیاط شانههای مشتری خود را با دقت اندازه گرفت.
in a way that is right or satisfactory

بهخوبی, خوب
دانشآموزان در پروژه گروهی خوب با هم کار کردند.
up to now or the time stated

هنوز
بلیطهای کنسرت هنوز موجود هستند.
after the thing mentioned

سپس, بعد
چراغها چشمک زدند، سپس برق کاملاً قطع شد.
in a sorrowful or regretful manner

با ناراحتی
او به من با اندوه نگاه کرد و سپس رفت.
at a pace that is not fast

بهآرامی, بهآهستگی
حلزون به آرامی اما با پایداری به سمت برگ حرکت کرد.
for one single time

یکبار, یکمرتبه
او یک بار روی یخ لیز خورد اما خودش را گرفت.
for two instances

دو بار, دوبرابر
او دیروز دوستش را دو بار صدا زد.
