فهرست واژگان سطح A2 - صفات متضاد 2

در اینجا شما برخی از صفات ضروری انگلیسی و متضادهای آنها را یاد خواهید گرفت، مانند "پر و خالی"، "ساده و سخت"، آماده شده برای زبان آموزان سطح A2.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
full [صفت]
اجرا کردن

پر

Ex: The storage container was full to the brim with old clothes and belongings .

ظرف نگهداری پر از لباس‌ها و وسایل قدیمی بود.

empty [صفت]
اجرا کردن

خالی

Ex: The empty suitcase sat in the corner , waiting to be filled with clothes for the trip .

چمدان خالی در گوشه نشسته بود، منتظر بود تا با لباس‌های سفر پر شود.

necessary [صفت]
اجرا کردن

ضروری

Ex: It is necessary to study for exams to achieve good grades .

ضروری است برای امتحانات درس بخوانید تا نمرات خوبی کسب کنید.

unnecessary [صفت]
اجرا کردن

غیرضروری

Ex: Buying a brand new car for a short commute is unnecessary ; a used one would suffice .

خرید یک ماشین نو برای مسافت کوتاه غیرضروری است؛ یک ماشین دست دوم کافی خواهد بود.

simple [صفت]
اجرا کردن

ساده

Ex: Solving the puzzle was simple ; it only required logical thinking and observation .

حل پازل ساده بود؛ فقط نیاز به تفکر منطقی و مشاهده داشت.

hard [صفت]
اجرا کردن

سخت

Ex: Performing surgery is hard and requires precise skills and years of medical training .

انجام جراحی سخت است و به مهارت‌های دقیق و سال‌ها آموزش پزشکی نیاز دارد.

maximum [صفت]
اجرا کردن

حداکثر

Ex: She received the maximum score on the exam , demonstrating her mastery of the subject .

او نمره حداکثر را در امتحان دریافت کرد، که نشان دهنده تسلط او بر موضوع بود.

minimum [صفت]
اجرا کردن

حداقل

Ex:

او برای کار پاره وقت خود در کافه حداقل دستمزد را دریافت کرد.

near [صفت]
اجرا کردن

نزدیک

Ex: She moved to the near city to be closer to her workplace .

او به شهر نزدیک نقل مکان کرد تا به محل کارش نزدیک‌تر باشد.

far [صفت]
اجرا کردن

دور

Ex: A lighthouse marked the far end of the rocky coastline .

یک فانوس دریایی انتهای دور ساحل سنگی را نشان می‌داد.

common [صفت]
اجرا کردن

عادی

Ex: It was a common day at the office with no surprises .

این یک روز معمولی در دفتر بدون هیچ غافلگیری بود.

uncommon [صفت]
اجرا کردن

نادر

Ex: Seeing a shooting star in the city is uncommon due to light pollution .

دیدن یک شهاب سنگ در شهر به دلیل آلودگی نوری غیر معمول است.

busy [صفت]
اجرا کردن

پرمشغله

Ex: As a small business owner , Mark is always busy with managing orders , inventory , and customer inquiries .

به عنوان صاحب یک کسب‌وکار کوچک، مارک همیشه با مدیریت سفارشات، موجودی و درخواست‌های مشتری مشغول است.

free [صفت]
اجرا کردن

آزاد

Ex: The empty calendar on her phone signaled a rare opportunity to have a free day with no appointments or obligations .

تقویم خالی روی تلفنش نشان‌دهنده فرصتی نادر برای داشتن یک روز آزاد بدون قرار ملاقات یا تعهدات بود.

lazy [صفت]
اجرا کردن

تنبل

Ex: He missed out on opportunities for advancement at work because he was too lazy to pursue additional training or certifications .

او فرصت‌های پیشرفت در کار را از دست داد زیرا برای دنبال کردن آموزش‌ها یا گواهینامه‌های اضافی خیلی تنبل بود.

hardworking [صفت]
اجرا کردن

سخت‌کوش

Ex:

کشاورز سختکوش بی‌وقفه از محصولات خود مراقبت کرد و برداشت فراوانی را تضمین کرد.

relaxing [صفت]
اجرا کردن

آرامش‌بخش

Ex: Spending the afternoon by the peaceful lake was relaxing, allowing her to unwind and recharge.

گذراندن بعدازظهر کنار دریاچه آرامش‌بخش آرامش‌بخش بود، به او اجازه داد تا استراحت کند و انرژی بگیرد.

stressful [صفت]
اجرا کردن

پراسترس

Ex: The workload at her new job was incredibly stressful .

بار کاری در شغل جدیدش به طور باورنکردنی استرس‌زا بود.

dumb [صفت]
اجرا کردن

کندذهن

Ex: His dumb decisions often led to unfavorable outcomes , as he failed to consider the consequences .
comfortable [صفت]
اجرا کردن

راحت (لباس و ...)

Ex: After a long day , I like to change into comfortable pajamas .

بعد از یک روز طولانی، دوست دارم به پیژامه‌های راحت تغییر لباس بدهم.

اجرا کردن

آزاردهنده

Ex: The dining chairs were uncomfortable , causing guests to fidget during the meal .

صندلی‌های غذاخوری ناراحت بودند، که باعث شد مهمان‌ها در طول غذا بی‌قرار شوند.

direct [صفت]
اجرا کردن

مستقیم

Ex: She prefers to take the direct path through the forest rather than the winding trails .

او ترجیح می‌دهد مسیر مستقیم را از میان جنگل بپیماید تا مسیرهای پیچ‌درپیچ.

indirect [صفت]
اجرا کردن

غیرمستقیم

Ex: The road construction forced us to take an indirect route to our destination .

ساخت جاده ما را مجبور کرد تا برای رسیدن به مقصدمان مسیری غیرمستقیم را انتخاب کنیم.

special [صفت]
اجرا کردن

خاص

Ex: They decorated the room with balloons to make it look special .

آنها اتاق را با بادکنک‌ها تزئین کردند تا ویژه به نظر برسد.

ordinary [صفت]
اجرا کردن

معمولی

Ex: His taste in clothing was ordinary , preferring simple and casual attire .

سلیقه او در لباس معمولی بود، لباس‌های ساده و غیررسمی را ترجیح می‌داد.

famous [صفت]
اجرا کردن

مشهور

Ex: The famous actor won numerous awards for his performances in blockbuster movies .

بازیگر معروف برای بازی‌هایش در فیلم‌های پرفروش جوایز زیادی کسب کرد.

unknown [صفت]
اجرا کردن

ناشناخته

Ex: Despite her talent , the singer remained relatively unknown until her song went viral on social media .

علیرغم استعدادش، خواننده نسبتاً ناشناخته باقی ماند تا اینکه آهنگش در رسانه‌های اجتماعی ویرال شد.

deep [صفت]
اجرا کردن

عمیق

Ex: The canyon was deep , with towering walls that seemed to stretch endlessly .

دره عمیق بود، با دیواره‌های بلندی که به نظر می‌رسید بی‌پایان کشیده شده‌اند.

shallow [صفت]
اجرا کردن

کم‌عمق

Ex: The pond is so shallow that you can easily touch the bottom with your feet .

حوضچه آنقدر کمعمق است که به راحتی می‌توانید با پاهایتان کف آن را لمس کنید.