فهرست واژگان سطح A2 - صفات متضاد 2
در اینجا شما برخی از صفات ضروری انگلیسی و متضادهای آنها را یاد خواهید گرفت، مانند "پر و خالی"، "ساده و سخت"، آماده شده برای زبان آموزان سطح A2.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
having no space left

پر, سرشار
پس از یک روز خرید، کیسههای خریدش از خریدهای جدید پر بود.
with no one or nothing inside

خالی, تهی
بطری خالی روی زمین غلتید، محتوای آن کاملاً مصرف شد.
needed to be done for a particular reason or purpose

ضروری, لازم
داشتن ابزارهای مناسب برای تکمیل پروژه به صورت کارآمد ضروری است.
not needed at all or more than what is required

غیرضروری
اضافه کردن شکر اضافی به دستور غذا غیرضروری خواهد بود چون به اندازه کافی شیرین است.
not involving difficulty in doing or understanding

ساده, آسان
مفهوم ساده بود برای درک؛ فقط نیاز به درک اولیه از موضوع داشت.
needing a lot of skill or effort to do

سخت, دشوار
نوشتن یک رمان میتواند سخت باشد، زیرا به خلاقیت، انضباط و پشتکار نیاز دارد.
indicating the greatest or highest possible amount, quantity, or degree

حداکثر
او به سرعت حداکثر ماشین در بزرگراه رسید.
having the least or smallest amount possible

حداقل
او نمره حداقل لازم برای قبولی در امتحان را دریافت کرد.
not far from a place

نزدیک
پارک نزدیک خانه ماست، بنابراین اغلب برای پیادهروی عصر به آنجا میرویم.
situated at a considerable distance in space

دور
آنها به یک جزیره دورافتاده که توسّط توسعهٔ مدرن دستنخورده بود، پیادهروی کردند.
regular and without any exceptional features

عادی, معمولی
سبک او ساده و معمولی بود، برای پوشیدن روزانه عالی.
not happening or found often

نادر, کمیاب
غیرمعمول نیست که افراد قبل از یک ارائه بزرگ احساس عصبی بودن کنند.
having so many things to do in a way that leaves not much free time

پرمشغله, گرفتار
ددلاین پروژه در حال نزدیک شدن است و تیم مشغول تمام کردن گزارشها و ارائهها است.
having no particular plans or tasks

آزاد, بیمشغله
او هنگام ترک کار احساس آزادی کرد، با این دانستن که شب را آزاد دارد تا با خانوادهاش بگذراند.
avoiding work or activity and preferring to do as little as possible

تنبل
اخلاق کاری تنبل کارمند منجر به از دست دادن مهلتها و ارزیابیهای عملکرد ضعیف شد.
(of a person) putting in a lot of effort and dedication to achieve goals or complete tasks

سختکوش, کوشا
طبیعت سختکوش او برایش تقدیر و تحسین همکارانش را به ارمغان آورد.
helping our body or mind rest

آرامشبخش
صدای امواجی که به ساحل برخورد میکرد به طرز باورنکردنی آرامبخش بود.
causing mental or emotional strain or worry due to pressure or demands

پراسترس, پرتنش
مصاحبه شغلی برای او تجربهای استرسزا بود.
lacking intelligence or the ability to think clearly

کندذهن, احمق
احمق نباش – قبل از اینکه بسوزی، ضد آفتاب بزن.
(of an object) making you feel relaxed because of it is warm or soft and does not hurt the body

راحت (لباس و ...)
او برای بعدازظهر تنبل یکشنبه، هودی راحت و شلوار راحتی انتخاب کرد.
(of clothes, furniture, etc.) unpleasant to use or wear

آزاردهنده
صندلی قدیمی آنقدر ناراحت بود که هیچکس نمیخواست روی آن بنشیند.
going from one place to another in a straight line without stopping or changing direction

مستقیم
قطار یک مسیر مستقیم از شهر به حومه ارائه میدهد.
not going in a straight line or the shortest way

غیرمستقیم
مسیر غیرمستقیم از میان کوهها مناظر نفسگیری ارائه میداد اما حرکت در آن چالشبرانگیز بود.
different or better than what is normal

خاص, ویژه، بهخصوص
تیم سخت کار کرد تا یک تجربه ویژه برای مهمانانشان ایجاد کند.
not unusual or different in any way

معمولی, عادی
غذایی که او پخت معمولی بود، بدون مواد یا طعمهای خاص.
known by a lot of people

مشهور, شناختهشده
رمانهای نویسنده معروف به چندین زبان ترجمه شدهاند.
(of a person) not known by many people

ناشناخته
کنسرت چند گروه ناشناخته را ارائه داد که باعث تعجب تماشاگران شد.
| فهرست واژگان سطح A2 | |||
|---|---|---|---|
| قیدها | صفات متضاد 2 | احساسات | افعال وجهی و دیگر افعال |
| ریاضیات | علوم و دنیای طبیعی | افعال ضروری 1 | افعال ضروری 3 |
| افعال ضروری 2 | ضمایر و تخصیصگرها | ||