فهرست واژگان سطح A2 - علوم و دنیای طبیعی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره علم و جهان طبیعی، مانند "اتم"، "شیمیایی" و "ارگانیسم" را یاد خواهید گرفت، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
atom [اسم]
اجرا کردن

اتم

Ex: Chemical reactions involve the rearrangement of atoms to form new compounds .

واکنش‌های شیمیایی شامل بازآرایی اتم‌ها برای تشکیل ترکیبات جدید می‌شوند.

organism [اسم]
اجرا کردن

جاندار

Ex: Scientists study how environmental changes affect the behavior and survival of organisms .

دانشمندان مطالعه می‌کنند که چگونه تغییرات محیطی بر رفتار و بقای ارگانیسم‌ها تأثیر می‌گذارد.

chemical [صفت]
اجرا کردن

شیمیایی (ماده)

Ex: Environmental regulations aim to reduce the release of harmful chemical pollutants into the air and water .

مقررات زیست‌محیطی به دنبال کاهش انتشار آلاینده‌های شیمیایی مضر در هوا و آب هستند.

gas [اسم]
اجرا کردن

(حالت) گاز

Ex:

دی اکسید کربن یک گاز گلخانه‌ای است که به تغییرات آب و هوایی کمک می‌کند.

liquid [اسم]
اجرا کردن

(حالت) مایع

Ex:

جیوه یک فلز مایع منحصر به فرد است که چگال بوده و در دمای اتاق جریان می‌یابد.

solid [اسم]
اجرا کردن

(حالت) جامد

Ex:

دانشمندان این ماده را به دلیل شکل ثابت آن به عنوان یک جامد طبقه‌بندی کردند.

material [اسم]
اجرا کردن

ماده

Ex: Plastic is a synthetic material derived from petroleum and widely used in the production of various products , including packaging , toys , and household items .

پلاستیک یک ماده مصنوعی مشتق شده از نفت است که به طور گسترده در تولید محصولات مختلف از جمله بسته‌بندی، اسباب‌بازی و لوازم خانگی استفاده می‌شود.

substance [اسم]
اجرا کردن

ماده

Ex: The spill in the laboratory was caused by a volatile substance that needed immediate containment .

ریزش در آزمایشگاه توسط یک ماده فرار ایجاد شد که نیاز به مهار فوری داشت.

electric [صفت]
اجرا کردن

برقی

Ex:

ماشین برقی بی‌صدا در خیابان حرکت کرد، بدون انتشار هیچ گونه آلاینده‌ای.

real [صفت]
اجرا کردن

واقعی

Ex: The tree in the backyard is real ; you can touch its bark and smell its leaves .

درخت در حیاط خلوت واقعی است; می‌توانید پوست آن را لمس کنید و برگ‌هایش را بو کنید.

systematic [صفت]
اجرا کردن

قاعده‌مند

Ex: The systematic approach to problem-solving involved following a clear step-by-step procedure .

رویکرد سیستماتیک به حل مسئله شامل دنبال کردن یک روش گام به گام واضح بود.

metal [اسم]
اجرا کردن

فلز

Ex: Aluminum is a lightweight metal used in the production of aircraft and beverage cans .

آلومینیوم یک فلز سبک است که در تولید هواپیما و قوطی های نوشیدنی استفاده می شود.

plastic [اسم]
اجرا کردن

پلاستیک

Ex: The artist sculpted a beautiful statue out of plastic .

هنرمند مجسمه‌ای زیبا از پلاستیک تراشید.

iron [اسم]
اجرا کردن

آهن

Ex: Iron plays a crucial role in transporting oxygen from the lungs to the rest of the body .

آهن نقش حیاتی در انتقال اکسیژن از ریه‌ها به بقیه بدن دارد.

gold [اسم]
اجرا کردن

طلا

Ex: The crown jewels of the monarch are encrusted with diamonds and set in gold .

جواهرات تاج پادشاه با الماس تزئین شده و در طلا قرار گرفته‌اند.

silver [اسم]
اجرا کردن

نقره

Ex:

سرویس چای عتیقه از نقره استرلینگ ساخته شده بود.

carbon [اسم]
اجرا کردن

کربن

Ex: The industrial process emits large amounts of carbon into the atmosphere .

فرآیند صنعتی مقادیر زیادی کربن را در اتمسفر منتشر می‌کند.

oxygen [اسم]
اجرا کردن

اکسیژن

Ex:

اکسیژن برای فرآیند احتراق در موتورها و آتش‌سوزی‌ها ضروری است.

stone [اسم]
اجرا کردن

سنگ

Ex: The pathway in the garden was paved with smooth stones .

مسیر در باغ با سنگ‌های صاف فرش شده بود.

to research [فعل]
اجرا کردن

پژوهش کردن

Ex: The professor is researching the impact of climate change on marine life .

پروفسور در حال تحقیق درباره تأثیر تغییرات آب و هوایی بر زندگی دریایی است.

method [اسم]
اجرا کردن

متد

Ex: The actor 's method of preparing for roles involves immersive research and character analysis .

روش بازیگر برای آماده شدن برای نقش‌ها شامل تحقیق عمیق و تحلیل شخصیت می‌شود.

example [اسم]
اجرا کردن

نمونه

Ex: This aspect stands out as a notable example .

این جنبه به عنوان یک مثال قابل توجه برجسته می‌شود.

to invent [فعل]
اجرا کردن

اختراع کردن

Ex: Innovative thinkers strive to invent novel ideas that push the boundaries of what is possible .

اندیشمندان نوآور تلاش می‌کنند تا ایده‌های نوینی را اختراع کنند که مرزهای ممکن را گسترش می‌دهد.

inventor [اسم]
اجرا کردن

مخترع

Ex: Marie Curie , a pioneering scientist and inventor , made groundbreaking discoveries in the field of radioactivity .

ماری کوری، دانشمند و مخترع پیشگام، اکتشافات انقلابی در زمینه رادیواکتیویته انجام داد.

to discover [فعل]
اجرا کردن

کشف کردن

Ex: The explorers discovered a previously unknown island while navigating the vast ocean .

کاشفان در حالی که در اقیانوس وسیع در حال ناوبری بودند، جزیره‌ای را که قبلاً ناشناخته بود کشف کردند.

discovery [اسم]
اجرا کردن

اکتشاف

Ex: The discovery of a distant exoplanet raised questions about the potential for extraterrestrial life .

کشف یک سیاره فراخورشیدی دور سوالاتی درباره امکان حیات فرازمینی مطرح کرد.

tool [اسم]
اجرا کردن

ابزار

Ex: A paintbrush is an essential tool for applying paint to surfaces .

قلم مو یک ابزار ضروری برای اعمال رنگ روی سطوح است.

fact [اسم]
اجرا کردن

حقیقت

Ex: The scientist presented evidence to support the fact of climate change .

دانشمند شواهدی را برای حمایت از واقعیت تغییرات آب و هوایی ارائه داد.

reason [اسم]
اجرا کردن

دلیل

Ex: One possible reason for the increase in temperature is global warming .

یک دلیل ممکن برای افزایش دما، گرمایش جهانی است.

technology [اسم]
اجرا کردن

فناوری

Ex: The impact of technology on daily life is undeniable .

تأثیر فناوری بر زندگی روزمره انکارناپذیر است.

data [اسم]
اجرا کردن

داده‌ها

Ex: The student conducted surveys to gather data for their research project .

دانشجو برای جمع‌آوری داده‌ها برای پروژه تحقیقاتی خود نظرسنجی‌هایی انجام داد.

focus [اسم]
اجرا کردن

تمرکز

Ex: The athlete 's intense focus on training allowed him to achieve his personal best in the competition .

تمرکز شدید ورزشکار بر تمرین به او اجازه داد تا در مسابقه به بهترین عملکرد شخصی خود دست یابد.

engine [اسم]
اجرا کردن

موتور

Ex: The boat 's engine failed , leaving them stranded in the middle of the lake .

موتور قایق از کار افتاد و آنها را در وسط دریاچه رها کرد.

sound [اسم]
اجرا کردن

صدا

Ex: The sound of footsteps echoed through the empty hallway .

صدای قدم‌ها در راهروی خالی طنین انداز شد.

laboratory [اسم]
اجرا کردن

آزمایشگاه

Ex: Environmental scientists monitor water quality in their laboratory to assess pollution levels .

دانشمندان محیط زیست کیفیت آب را در آزمایشگاه خود نظارت می‌کنند تا سطح آلودگی را ارزیابی کنند.

result [اسم]
اجرا کردن

نتیجه

Ex: The experiment yielded unexpected results , prompting further research .

آزمایش نتایج غیرمنتظره‌ای به همراه داشت که منجر به تحقیقات بیشتر شد.