فهرست واژگان سطح A2 - افعال ضروری 2

در اینجا شما برخی از افعال ضروری انگلیسی را یاد خواهید گرفت، مانند "نگه داشتن"، "شناسایی" و "درگیر کردن"، که برای زبان آموزان سطح A2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح A2
to hold [فعل]
اجرا کردن

نگه داشتن

Ex: She held her friend 's hand for support during the scary movie .

او برای حمایت در طول فیلم ترسناک دست دوستش را گرفت.

to identify [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: I could n’t identify the song at first , but then I recognized it .

من در ابتدا نتوانستم آهنگ را شناسایی کنم، اما بعداً آن را تشخیص دادم.

to involve [فعل]
اجرا کردن

مشارکت کردن

Ex: It ’s crazy to make these changes without involving the students .

دیوانگی است که این تغییرات را بدون درگیر کردن دانش‌آموزان انجام دهیم.

to joke [فعل]
اجرا کردن

شوخی کردن

Ex: He joked about the long meeting to lighten the mood .

او در مورد جلسه طولانی شوخی کرد تا جو را سبک کند.

to knock [فعل]
اجرا کردن

زدن (بر در و...)

Ex: Before entering the office , it 's polite to knock on the door to ensure you 're not interrupting a meeting .

قبل از ورود به دفتر، مودبانه است که در را بکوبید تا مطمئن شوید جلسه‌ای را قطع نمی‌کنید.

to lead [فعل]
اجرا کردن

راهنمایی کردن

Ex: The tour guide will lead us through the historic landmarks of the city .

راهنمای تور ما را از میان نشانه‌های تاریخی شهر رهبری خواهد کرد.

to lift [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: The crane is lifting steel beams for the construction project .

جرثقیل در حال بلند کردن تیرهای فولادی برای پروژه ساخت‌وساز است.

to light [فعل]
اجرا کردن

روشن کردن

Ex: She lights the incense sticks to create a relaxing atmosphere in the room .

او چوب‌های عود را می‌سوزاند تا فضایی آرامش‌بخش در اتاق ایجاد کند.

to link [فعل]
اجرا کردن

به هم وصل کردن

Ex: The zipper links the two sides of the jacket , keeping it closed in cold weather .

زیپ دو طرف ژاکت را به هم متصل می‌کند و در هوای سرد آن را بسته نگه می‌دارد.

to lock [فعل]
اجرا کردن

قفل کردن

Ex: She locks the front door every night before going to bed .

او هر شب قبل از خواب درب جلو را قفل می‌کند.

to mark [فعل]
اجرا کردن

علامت گذاشتن

Ex: She carefully marked the important passages in the textbook with colored tabs .

او با دقت قسمت‌های مهم کتاب درسی را با زبانه‌های رنگی علامت‌گذاری کرد.

to matter [فعل]
اجرا کردن

اهمیت داشتن

Ex:

گاهی کوچک‌ترین اعمال مهربانی می‌تواند واقعاً مهم باشد برای کسی که دوران سختی را می‌گذراند.

to mention [فعل]
اجرا کردن

اشاره کردن (در صحبت)

Ex: In her speech , the speaker will mention the importance of community engagement .

در سخنرانی خود، سخنران به اهمیت مشارکت جامعه اشاره خواهد کرد.

to mind [فعل]
اجرا کردن

ناراحت شدن

Ex: She did n't mind waiting a few minutes for her friend to arrive .

او ناراحت نبود که چند دقیقه صبر کند تا دوستش برسد.

to number [فعل]
اجرا کردن

شماره‌گذاری کردن

Ex: Each participant was numbered for the marathon race to track their progress .

هر شرکت کننده برای مسابقه ماراتن شماره گذاری شد تا پیشرفت آنها ردیابی شود.

to organize [فعل]
اجرا کردن

ترتیب دادن

Ex: We are organizing a surprise party for her birthday .

ما در حال برگزاری یک مهمانی غافلگیرانه برای تولد او هستیم.

to own [فعل]
اجرا کردن

داشتن

Ex: The family proudly owns a historic farmhouse .

خانواده با افتخار صاحب یک خانه مزرعه تاریخی است.

to pack [فعل]
اجرا کردن

جمع کردن (وسایل)

Ex: Before leaving for the trip , he packed his backpack with snacks , water , and a map .

قبل از ترک سفر، او کوله‌پشتی خود را با تنقلات، آب و نقشه بست.

اجرا کردن

عکس گرفتن

Ex: The journalist photographs events for the newspaper .

روزنامه‌نگار رویدادها را برای روزنامه عکاسی می‌کند.

to predict [فعل]
اجرا کردن

پیش‌بینی کردن

Ex: The fortune teller claimed to predict future events through mystical means .

غیب‌گو ادعا کرد که می‌تواند رویدادهای آینده را از طریق روش‌های عرفانی پیش‌بینی کند.

to present [فعل]
اجرا کردن

هدیه دادن

Ex: He decided to present his sister with a beautiful necklace for her birthday .

او تصمیم گرفت به مناسبت تولد خواهرش یک گردنبند زیبا به او هدیه دهد.

to prevent [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: She took precautions to prevent her child from getting lost in the crowded mall .

او اقدامات احتیاطی را برای جلوگیری از گم شدن فرزندش در مرکز خرید شلوغ انجام داد.

to print [فعل]
اجرا کردن

چاپ کردن (با استفاده از چاپگر)

Ex: The company prints brochures to distribute at trade shows .

شرکت چاپ بروشورهایی را برای توزیع در نمایشگاه‌های تجاری انجام می‌دهد.

to promise [فعل]
اجرا کردن

قول دادن

Ex: They promised their parents that they would call them every week while studying abroad .

آنها به والدین خود قول دادند که هر هفته در هنگام تحصیل در خارج از کشور به آنها تلفن خواهند زد.

to race [فعل]
اجرا کردن

مسابقه دادن

Ex: They are racing to see who reaches the hilltop first .

آنها مسابقه می‌دهند تا ببینند چه کسی اول به بالای تپه می‌رسد.

to shut [فعل]
اجرا کردن

بستن

Ex: She is shutting the store for the night .

او در حال بستن فروشگاه برای شب است.

to guide [فعل]
اجرا کردن

راهنمایی کردن

Ex: The experienced hiker guided the group through the mountain trails .

کوهنورد با تجربه گروه را از طریق مسیرهای کوهستان هدایت کرد.

to kill [فعل]
اجرا کردن

کشتن

Ex: The chef had to kill the lobster before cooking it .

آشپز مجبور شد قبل از پختن خرچنگ دریایی آن را بکشد.

to set [فعل]
اجرا کردن

تنظیم کردن

Ex: She set the camera to manual mode for more creative control .

او دوربین را روی حالت دستی تنظیم کرد برای کنترل خلاقانه‌تر.

to park [فعل]
اجرا کردن

پارک کردن

Ex: The valet attendant quickly parked the guests ' cars in an organized row .

پارکینگ دار به سرعت ماشین‌های مهمانان را در یک ردیف منظم پارک کرد.