فهرست واژگان سطح C1 - متقاعدسازی
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد متقاعد کردن و گفتمان، مانند "تلفظ شده"، "مطلوب"، "قابل بحث" و غیره را یاد خواهید گرفت. آماده شده برای زبان آموزان سطح C1.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to publicly support or recommend something

طرفداری کردن, دفاع کردن
والدین اغلب حمایت میکنند از بهبودهایی در سیستم آموزشی برای منافع فرزندانشان.
to estimate or assess the value, quality, or performance of something or someone

برآورد کردن, ارزشیابی کردن
او قبل از ارائه به تیم، مزایای طرح جدید را ارزیابی کرد.
to clearly and confidently say that something is the case

به قطع اظهار کردن, ادعا کردن
در مقاله تحقیقاتی پیشگامانه خود، دانشمند اهمیت یافتههای خود را در پیشرفت دانش پزشکی تأکید کرده بود.
to unfairly influence or manipulate something or someone in favor of one particular opinion or point of view

دستکاری کردن
کمپین تبلیغاتی طراحی شده بود تا مصرفکنندگان را به خرید محصول خود به جای رقبا تحت تأثیر قرار دهد.
to form an opinion by considering the information at hand

تخمین زدن, تخمین زدن
آنها محاسبه کردند که برای رعایت مهلت به کارکنان اضافی نیاز دارند.
to state that one is bound to do something specific

متعهد شدن, قول دادن
قبل از راهاندازی ابتکار جدید، تیم متعهد شد که تحقیقات جامعی انجام دهد و بازخورد ذینفعان را جمعآوری کند.
to exchange opinions and have discussions with others, often to come to an agreement or decision

مشورت کردن, تبادلنظر کردن
مدیران تا دیروقت مشورت کردند تا استراتژی گسترش شرکت را طراحی کنند.
to adjust oneself in order to align with new or different circumstances or expectations

همرنگ جماعت شدن, جا افتادن
برای به دست آوردن پذیرش، او احساس کرد که باید به هنجارهای اجتماعی گروه تطابق پیدا کند.
to argue the truth of something

استدلال کردن, اثبات کردن، ادعا کردن، مدعی شدن
سیاستمدار ادعا کرد که اصلاحات اقتصادی منجر به رفاه بیشتر برای همه شهروندان خواهد شد.
(of pieces of evidence, facts, statements, etc.) to be opposite or very different in a way that it is impossible for all to be true at the same time

تناقض داشتن, متناقض بودن
آیا میتوانید توضیح دهید که چرا گفتهی شما با اطلاعات ارائه شده در گزارش تناقض دارد؟
(of statements, beliefs, facts, etc.) incompatible or opposed to one another, even if not strictly illogical

متناقض, ضدونقیض
طرح اهداف متضادی داشت که هم سرعت و هم دقت را هدف قرار داده بود.
to change the form, purpose, character, etc. of something

تبدیل کردن, تغییر دادن
شرکت سوابق کاغذی سنتی را به یک پایگاه داده دیجیتالی برای کارایی تبدیل خواهد کرد.
to determine by a process of logical reasoning

استنباط کردن, استنتاج کردن
ریاضیدانان از قوانین منطقی برای استنتاج قضیهها از اصول موضوعه استفاده میکنند.
to consider in a particular manner

دانستن, تلقی کردن
جامعه حفاظت از محیط زیست را به عنوان اولویت اصلی تلقی کرد.
to argue with someone, particularly over the ownership of something, facts, etc.

درباره چیزی بحث کردن
ورزشکاران در مورد تصمیم داور مجادله کردند و ادعا کردند که این تصمیم ناعادلانه و جانبدارانه بوده است.
to repeat opinions or statements of another person, particularly to show support or agreement

بازتاب دادن (افکار یا اظهارات), موافقت کردن
در جلسه، چند عضو هیئت مدیره منعکس کردند چشمانداز مدیرعامل را برای آینده شرکت، نشان دادن حمایت خود.
used to convey that one is against something

ضد, علیه، مخالف
آنها یک کمیته ضد قلدری در مدرسه تشکیل دادند تا از دانشآموزان محافظت کنند و محیطی امن را فراهم کنند.
favorable or supportive in attitude or response

تصدیقآمیز, تأییدکننده، مثبت
سخنرانی سناتور با تشویقهای تأییدی از سوی حضار مواجه شد که نشاندهنده توافق گسترده با دیدگاههای او بود.
intending to provoke thought or discussion

تحریک کننده, تحریک آمیز
سخنرانی او چالشبرانگیز بود، مخاطبان را ترغیب میکرد تا باورهای خود را بازبینی کنند.
able to be believed or relied on

قابلباور, باورپذیر
شهادت متخصص به دلیل تجربه گسترده و صلاحیت هایش در این زمینه قابل اعتماد در نظر گرفته شد.
subject to argument or disagreement

بحثبرانگیز
عادلانه بودن فرآیند انتخابات برای سالها موضوعی قابل بحث بوده است.
immediately noticed due to being apparent

معلوم, مشخص
تفاوت دما بین دو منطقه در ماههای زمستان به ویژه محسوس بود.
used to add a statement that contradicts what one has just said

از طرفی دیگر
used to convey that a statement can be supported with reasons or evidence

احتمالاً
مسلماً، تغییرات اخیر در زیرساختهای شهر به بهبود کیفیت زندگی ساکنان کمک کرده است.
in a positive, approving, or useful manner

بهطور مطلوب, بهطور مثبت
ارائه او به طور مطلوب توسط مخاطبان دریافت شد، که ارتباط روشن و ارائه جذاب او را قدردانی کردند.
used to introduce a statement that presents a truth or reality, often to clarify or emphasize something

در واقع, در حقیقت
used to introduce a second fact that must be taken into account

در عین حال
used to convey that what one is saying about something is also true for another related thing

همچنین, بهطور مشابه
آنها اخبار سلبریتیها یا بهروزرسانیهای سیاسی، یا هر نوع رویداد جاری را دنبال نمیکردند، به هر حال.
used to refer to the specific matter or topic being discussed or considered

در رابطه با چیزی
to fight until a result is achieved or an agreement is reached

حلوفصل کردن
برای زوجها ضروری است که به صورت باز با هم ارتباط برقرار کنند و از جنگیدن تا رسیدن به نتیجه در هر اختلاف نظر اجتناب کنند.
a serious argument between two sides caused by their different views and beliefs

اختلاف (عقاید), عدم توافق، ناسازگاری
جلسه هیئت مدیره به دلیل برخورد بین اعضا درباره جهت آینده شرکت به طور ناگهانی پایان یافت.
a situation of hostility or strong disagreement between two opposing individuals, parties, or groups

درگیری, مشاجره، مقابله
مقابله شدید در دادگاه از شهادتهای متناقض شاهدان ناشی شد.
the quality of always acting or being the same way, or having the same opinions or standards

ثبات, انسجام
ثبات او در عملکرد تحصیلی باعث شد به عنوان دانشآموز برتر کلاس شناخته شود.
a belief or opinion that is very strong

اعتقاد راسخ, عقیده محکم
اعتقاد او به قدرت آموزش، بسیاری از دانشآموزان را برای دنبال کردن اهداف بالاتر الهام بخشید.
a detailed judgment of something, such as a work of art, a political idea, etc.

نقد, انتقاد
متخصصان علوم محیط زیست نقدی جامع از یافتههای تحقیق انجام دادند، که روششناسی و نتیجهگیریها را زیر سوال برد.
someone who does not provide a definite answer for a question, particularly when being asked in a poll

کسی که رأی ممتنع میدهد
وقتی در نظرسنجی از ژانر فیلم مورد علاقهاش پرسیده شد، جان یک شرکتکننده نمیداند بود و هیچ پاسخ خاصی ارائه نکرد.
a remark or opinion that has been used so much that it is not effective anymore

کلیشه, (نظر یا گفته) پیشپاافتاده
مربی از تیم خواست تا از کلیشهها در کمپین تبلیغاتی خود اجتناب کنند، با هدف اصالت و نوآوری.
(of a comment) implying two distinct meanings

دوپهلو, مبهم، کنایهآمیز
نقد دو لبه مقاله درباره سیاستهای شرکت، هم دستاوردهای آن و هم حوزههایی که نیاز به بهبود دارند را برجسته کرد.
used when one is providing the general meaning of written or spoken statement instead of the exact words

با یک همچنین مضمونی, با یک همچنین معنایی
used to show agreement, approval, etc.

باشه, حله
"باشه، فردا میبینمت!" او هنگام ترک دفتر برای روز فریاد زد.
used to describe something as really great, satisfying, or interesting

عالی, ردیف، باحال
فرار آخر هفته به ساحل کاملاً عالی بود؛ آنها آب و هوای عالی و فعالیتهای سرگرمکننده زیادی داشتند.
used to show that one is angry, annoyed, or astonished

محض رضای خدا
من سه بار از تو خواستهام، به خاطر خدا !
a story told in order to gain the sympathy of other people, particularly one that seems to be fake

داستان غمانگیز (به منظور مظلومنمایی)
در طول مصاحبه شغلی، او از استفاده از داستان غمگین اجتناب کرد و در عوض بر روی صلاحیت ها و تجربیات خود تمرکز کرد.
