250 فعل عبارتی رایج انگلیسی - 101 - 125 فعل عبارتی برتر

در اینجا بخش 5 از لیست رایج‌ترین افعال عبارتی در انگلیسی مانند "keep up"، "go after" و "care for" به شما ارائه شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
250 فعل عبارتی رایج انگلیسی
to keep up [فعل]
اجرا کردن

به طور مداوم ادامه دادن

Ex:

یک رژیم غذایی سالم به حفظ سیستم ایمنی بدن شما کمک می‌کند.

to come off [فعل]
اجرا کردن

جدا شدن

Ex: The sticker on the laptop started to come off at the edges .

برچسب روی لپ‌تاپ شروع به کنده شدن از لبه‌ها کرد.

اجرا کردن

گرفتن

Ex: The government decided to take the driver's license away due to multiple violations.

دولت تصمیم گرفت به دلیل تخلفات متعدد گواهینامه رانندگی را بازپس بگیرد.

to cut off [فعل]
اجرا کردن

بریدن

Ex: The sculptor carefully cut off excess clay to shape the figurine according to the design .

مجسمه‌ساز با دقت خاک رس اضافی را برید تا مجسمه را مطابق با طراحی شکل دهد.

to go after [فعل]
اجرا کردن

دنبال کردن

Ex: He had to go after the lost kite that had been carried away by the wind .

او مجبور شد دنبال بادبادک گمشده ای برود که باد آن را برده بود.

to break up [فعل]
اجرا کردن

بهم زدن (رابطه عاشقانه)

Ex: They decided to break up after two years of dating .

آنها پس از دو سال رابطه تصمیم به جدایی گرفتند.

to care for [فعل]
اجرا کردن

نگهداری کردن

Ex: She stayed home to care for her sick mother .

او در خانه ماند تا از مادر بیمارش مراقبت کند.

to get over [فعل]
اجرا کردن

بهبود یافتن

Ex: After the breakup , it took him a long time to get over the pain .

بعد از جدایی، مدت زیادی طول کشید تا او از درد رهایی یابد.

اجرا کردن

قابل توجه بودن

Ex: The talented singer 's powerful voice allowed her to stand out among the competitors in the singing competition .

صدای قدرتمند خواننده بااستعداد به او اجازه داد تا در میان رقبا در مسابقه آواز برجسته شود.

اجرا کردن

ترک کردن

Ex: Sometimes it 's necessary to walk away from toxic relationships .

گاهی اوقات لازم است از روابط سمی دور شوید.

to line up [فعل]
اجرا کردن

صف کشیدن

Ex: The customers lined up at the checkout counter , ready to pay for their groceries .

مشتریان در پیشخوان پرداخت صف کشیدند، آماده پرداخت خریدهای خود.

to pop up [فعل]
اجرا کردن

ناگهان ظاهر شدن

Ex: New boutiques and eateries keep popping up in the downtown area .

بوتیک‌ها و رستوران‌های جدید همچنان در مرکز شهر ظاهر می‌شوند.

to get off [فعل]
اجرا کردن

پیاده شدن (از اتوبوس، قطار و غیره)

Ex: The passengers will get off the train at the station .

مسافران در ایستگاه از قطار پیاده خواهند شد.

to put up [فعل]
اجرا کردن

قرار دادن

Ex: I 'll put up a banner to welcome guests to the party .

من یک بنر نصب می‌کنم تا از مهمانان در مهمانی استقبال کنم.

اجرا کردن

همراهی کردن

Ex:

گروه به موزه می‌رود. شما باید با ما بیایید.

اجرا کردن

اهدا کردن

Ex:

عمه‌ام مبلمان قدیمی خود را به یک خانواده نیازمند بخشید.

to run away [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex: The frightened child wanted to run away from the haunted house during the tour .

کودک ترسیده می‌خواست از خانه جن‌زده در طول تور فرار کند.

اجرا کردن

پایین آمدن

Ex: The fever started to break , and her body temperature began to come down gradually .

تب شروع به شکستن کرد، و دمای بدن او به تدریج پایین آمد.

to pay off [فعل]
اجرا کردن

نتیجه دادن

Ex: They hoped that the marketing campaign would pay off in increased sales .

آنها امیدوار بودند که کمپین بازاریابی به ثمر بنشیند و منجر به افزایش فروش شود.

اجرا کردن

راه حل پیدا کردن

Ex: She worked around the lack of resources by leveraging external partnerships .

او با استفاده از شراکت‌های خارجی، کمبود منابع را حل کرد.

اجرا کردن

برگرداندن

Ex: Efforts to conserve the natural habitat will help bring back the biodiversity of the area .

تلاش‌ها برای حفظ زیستگاه طبیعی به بازگرداندن تنوع زیستی منطقه کمک خواهد کرد.

to come at [فعل]
اجرا کردن

طرف کسی رفتن (با حالت تهدیدآمیز)

Ex: I saw him coming at me with a knife , and I quickly ran for safety .

من دیدم که او با چاقو به سمت من آمد، و من به سرعت به سمت ایمنی دویدم.

اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The factory workers went on with their production as soon as the machinery was repaired .

کارگران کارخانه به محض تعمیر ماشین‌آلات تولید خود را ادامه دادند.

to blow up [فعل]
اجرا کردن

منفجر کردن

Ex:

کارگردان فیلم برای یک صحنه اکشن یک ماشین را منفجر خواهد کرد.

اجرا کردن

فوت شدن

Ex: We were saddened to hear that the town 's oldest resident passed away at the age of 105 .

ما از شنیدن اینکه قدیمی‌ترین ساکن شهر در سن 105 سالگی درگذشت، متأسف شدیم.