250 فعل عبارتی رایج انگلیسی - برترین 101 - 125 افعال مرکب
در اینجا بخش 5 از لیست رایجترین افعال عبارتی در انگلیسی مانند "keep up"، "go after" و "care for" به شما ارائه شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to preserve something at a consistently high standard, price, or level

به طور مداوم ادامه دادن, حفظ کردن
ورزش منظم میتواند سطح انرژی شما را بالا نگه دارد.
(of a portion or piece) to become detached or separated from a larger whole

جدا شدن, در آمدن
رنگ روی سقف شروع به کنده شدن به صورت ورقههای بزرگ کرد.
to take something from someone so that they no longer have it

گرفتن, بردن
مدیر دسترسی دانشآموز به منابع آنلاین را به دلیل سوءرفتار گرفت.
to use a sharp object like scissors or a knife on something to remove a piece from its edge or ends

بریدن
برای جا دادن قفسه به گوشه، او مجبور شد یک قسمت کوچک را از یک طرف ببرد.
to pursue or try to catch someone or something

دنبال کردن
مامور پلیس مجبور شد ماشین سرعت بالا را تعقیب کند تا به دلیل تخلف ترافیکی آن را متوقف کند.
to end a relationship, typically a romantic or sexual one

بهم زدن (رابطه عاشقانه)
من بلافاصله با دوست پسرم قطع رابطه کردم وقتی فهمیدم که به من خیانت میکند.
to provide treatment for or help a person or an animal that is sick or injured

نگهداری کردن, مواظبت کردن، مراقبت کردن
دامپزشک از سگ شما در دوران نقاهت مراقبت خواهد کرد.
to recover from an unpleasant or unhappy experience, particularly an illness

بهبود یافتن, بهتر شدن
با درمان مناسب، بیشتر افراد میتوانند از سرماخوردگی معمولی در عرض یک هفته رهایی یابند.
to be prominent and easily noticeable

قابل توجه بودن, برجسته بودن
در میان بسیاری از نامزدها، صلاحیتها و تجربهاش او را در مصاحبه شغلی برجسته کرد.
to leave a situation, place, or person

ترک کردن
جو ناخوشایند باعث شد آنها از رویداد دور شوند.
to stand in a line or row extending in a single direction

صف کشیدن, به صف در آوردن
طرفداران برای ورود به کنسرت ساعتها صف کشیدند.
to appear or happen unexpectedly

ناگهان ظاهر شدن
قارچهای کوچک یکشبه در باغ ظاهر شدند.
to leave a bus, train, airplane, etc.

پیاده شدن (از اتوبوس، قطار و غیره)
او توانست درست به موقع از قایقی که در حال غرق شدن بود پیاده شود.
to place something somewhere noticeable

قرار دادن, نصب کردن
شهر تابلوهای خیابانی را نصب کرد تا به رانندگان کمک کند راه خود را پیدا کنند.
to go someplace with another person

همراهی کردن
تیم برای ناهار بیرون میرود. چرا با ما نمیآیی و به ما نمیپیوندی؟
to give something as a gift or donation to someone

اهدا کردن, بخشیدن
مدرسه یک کمپین کتاب ترتیب داد تا کتابهای درسی را به دانشآموزان محروم اهداء کند.
to escape from or suddenly leave a specific place, situation, or person, often in a hurried manner

فرار کردن, پا به فرار گذاشتن، دررفتن، گریختن
گربه ترسیده سعی کرد از سگ پارس کننده فرار کند.
to have a decrease in price, temperature, etc.

پایین آمدن
پس از یک موج گرما، دما پایین آمد، که باعث تسکین از شرایط گرم و سوزان شد.
(of a plan or action) to succeed and have good results

نتیجه دادن
سرمایهگذاری آنها در استارتاپ ثمر داد زمانی که شرکت عمومی شد.
to find a solution to overcome a problem or obstacle

راه حل پیدا کردن
ما باید بر مشکلات تاخیرهای غیرمنتظره غلبه کنیم و همچنان به مهلت پروژه پایبند باشیم.
to make something or someone return or be returned to a particular place or condition

برگرداندن
او تصمیم گرفت ماشین قدیمی را به شکوه سابقش بازگرداند.
to suddenly move toward someone to threaten them or physically attack them

طرف کسی رفتن (با حالت تهدیدآمیز)
او کنترل خود را از دست داد و با یک مشت به سمت حریفش حمله کرد.
to continue an activity

ادامه دادن
دانشآموزان مشتاق بودند که پس از آخر هفته پروژه تحقیقاتی خود را ادامه دهند.
to cause something to explode

منفجر کردن
دینامیت برای منفجر کردن ورودی تونل استفاده شد.
to no longer be alive

فوت شدن, مردن
تازه فهمیدم که دوست دوران کودکیام در یک تصادف درگذشته است.