کتاب 'انگلیش فایل' متوسطه - درس 9B
در اینجا واژگان درس 9B از کتاب درسی English File Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "آداپتور"، "پلاگ"، "کابل"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
a device used to connect two pieces of equipment that do not connect to each other on their own

آداپتور (نوعی مبدل الکتریکی)
مبدل صوتی به من اجازه داد تا هدفونهایم را به مدل قدیمیتر گوشی هوشمندم وصل کنم، که فقط یک جک هدفون استاندارد داشت.
a device that can refill a battery with electrical energy

شارژر
شارژر بیسیم جدید، شارژ کردن دستگاههای من را بدون نیاز به سیم کشی آسان میکند.
a series of keys on a board or touchscreen that we can press or tap to type on a computer, typewriter, smartphone, etc.

صفحه کلید, کیبورد
او از یک صفحه کلید مجازی روی صفحه لمسی استفاده کرد.
a small device used for storing or transferring data between electronic devices

فلش مموری
ارائه بر روی یک حافظه USB ذخیره شد و برای جلسه آماده است.
a small, handheld device that we move across a flat surface to move the cursor on a computer screen

ماوس (کامپیوتر), موشواره
من باید یک ماوس جدید برای کامپیوترم بخرم چون قدیمیاش از کار افتاده.
a device consisted of two or three metal pins that can connect a piece of electrical equipment to a power supply when fitted into the holes of an electric outlet

دو شاخه (برق)
پریز چراغ فرسوده بود، بنابراین آنها تصمیم گرفتند آن را برای ایمنی جایگزین کنند.
a machine, particularly one connected to a computer, that prints text or pictures onto paper

دستگاه چاپ, پرینتر
پرینتر از اندازههای مختلف کاغذ از جمله A4 و Letter پشتیبانی میکند.
a small device that lets you control electrical or electronic devices like TVs from a distance

کنترل (تلویزیون و غیره)
پدرم عاشق استفاده از کنترل از راه دور برای جابجایی بین کانالهای ورزشی مختلف است.
an electronic device that connects computer networks and sends data between networks

روتر
او روتر را ریست کرد تا مشکلات اتصال را برطرف کند.
a place where we can plug in devices to connect them to the electricity

پریز برق
وسایل جدید آشپزخانه به چند پریز برای کار کردن نیاز داشتند.
equipment that transforms electrical signals into sound, loud enough for public announcements, playing music, etc.

بلندگو
سیستم بلندگو در سالن کنسرت صدایی شفاف را به هر گوشهای از سالن ارائه داد.
something such as a button or key that turns a machine, lamp, etc. on or off

کلید (روشن و خاموش)
او سوئیچ را زد تا برق دستگاهها را فعال کند.
the technology or system for connecting other devices to a computer

یواسبی فلش درایو, فلشمموری
a group of wires bundled together for transmitting electricity that is protected within a rubber case

کابل, سیم
او به کابلی که از روی زمین رد میشد و به محافظ برق متصل بود، گیر کرد.
to make something stop working usually by flipping a switch

خاموش کردن
پدرم همیشه اخبار را خاموش میکند وقتی که کافی است.
to remove a piece of data from a computer or smartphone

حذف کردن, پاک کردن
او به طور تصادفی دکمه اشتباه را فشار داد و توانست تمام مخاطبین خود را حذف کند.
to make something more useful or modern by adding the most recent information to it, improving its faults, or making new features available for it

بهروزرسانی کردن, بهروز کردن، آپدیت کردن
آنها نیاز داشتند که لوازم آشپزخانه را بهروزرسانی کنند تا با دکوراسیون مدرن مطابقت داشته باشد.
to turn a switch on a device so that it makes more sound, heat, etc.

زیاد کردن (صدا، دما و...)
من نمیتوانستم موسیقی را بشنوم، بنابراین صدا را روی هدفونم بلند کردم.
to add a piece of software to a computer system

نصب کردن
دپارتمان فناوری اطلاعات نرمافزار ضد ویروس را روی تمام لپتاپهای شرکت نصب خواهد کرد تا امنیت را افزایش دهد.
to disconnect an electronic device from an electricity source

از پریز کشیدن, از برق کشیدن
بعد از اتمام کارش، تصمیم گرفت لپتاپش را از برق بکشد تا از شارژ مداوم استراحت کند.
to adjust something to be in a suitable or desired condition for a specific purpose or use

تنظیم کردن
قبل از ترک، فراموش نکنید که ساعت خود را به منطقه زمانی صحیح تنظیم کنید.
to turn a switch on a device so that it makes less sound, heat, etc.

کم کردن (صدا، دما و غیره)
در سالن سینما، کارکنان هنگام شروع فیلم چراغها را کم میکنند.
to connect something to an electrical port

به برق وصل کردن, متصل کردن
فراموش نکنید که قبل از خواب شارژر تلفن خود را بزنید.
to make something start working usually by flipping a switch

روشن کردن
فراموش نکنید که قبل از ترک، ماشین ظرفشویی را روشن کنید.