کتاب 'انگلیش فایل' متوسطه - درس 5A

در اینجا واژگان درس 5A از کتاب درسی English File Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "داور"، "تماشاگر"، "جمعیت" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' متوسطه
sport [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex:

والیبال یک ورزش تیمی است که با توپ و تور بازی می‌شود، جایی که بازیکنان توپ را از روی تور می‌زنند تا امتیاز بگیرند.

coach [اسم]
اجرا کردن

مربی

Ex:

مربی فوتبال از استراتژی‌های نوآورانه برای بهبود عملکرد تیم استفاده کرد.

fan [اسم]
اجرا کردن

هوادار

Ex: My friend is a huge fan of classic literature and reads old novels .

دوستم یک طرفدار بزرگ ادبیات کلاسیک است و رمان‌های قدیمی می‌خواند.

player [اسم]
اجرا کردن

بازیکن

Ex: She 's been a player on the tennis team for three years now .

او سه سال است که یک بازیکن در تیم تنیس است.

referee [اسم]
اجرا کردن

داور

Ex: The referee issued a yellow card to the player for unsportsmanlike conduct after a particularly aggressive tackle .

داور پس از یک تکل به ویژه تهاجمی، به دلیل رفتار غیرورزشی به بازیکن کارت زرد نشان داد.

umpire [اسم]
اجرا کردن

داور (در تنیس، بیس‌بال و کریکت)

Ex: The umpire called the runner out at home plate after a close tag .

داور دونده را در صفحه خانه پس از یک تگ نزدیک، اوت اعلام کرد.

spectator [اسم]
اجرا کردن

تماشاگر

Ex: A true sports fan , she never missed a chance to be a spectator at live events , soaking in the atmosphere and excitement .

یک طرفدار واقعی ورزش، او هرگز فرصت بودن به عنوان تماشاگر در رویدادهای زنده را از دست نداد، در حالی که از جو و هیجان لذت می‌برد.

crowd [اسم]
اجرا کردن

جمعیت

Ex: As the parade passed by , the crowd waved flags and danced to the lively music filling the air .

همانطور که رژه می‌گذشت، جمعیت پرچم‌ها را تکان می‌دادند و به موسیقی شاد که هوا را پر کرده بود می‌رقصیدند.

sports hall [اسم]
اجرا کردن

سالن ورزشی

Ex: With its spacious layout , the sports hall can accommodate various activities , including volleyball , badminton , and gymnastics .

با چیدمان وسیع خود، سالن ورزشی می‌تواند فعالیت‌های مختلفی از جمله والیبال، بدمینتون و ژیمناستیک را در خود جای دهد.

stadium [اسم]
اجرا کردن

ورزشگاه

Ex: As the sun set , the stadium lights illuminated the field , signaling the start of the evening 's baseball game .

همان‌طور که خورشید غروب می‌کرد، چراغ‌های استادیوم زمین را روشن کردند و شروع بازی بیسبال شب را اعلام کردند.

team [اسم]
اجرا کردن

تیم

Ex:

تیم نجات بی‌وقفه کار کرد تا به آسیب‌دیدگان از بلایای طبیعی کمک کند.

tennis [اسم]
اجرا کردن

تنیس

Ex:

تنیس یک ورزش سرگرم‌کننده و رقابتی است که با راکت و توپ بازی می‌شود.

basketball [اسم]
اجرا کردن

بسکتبال

Ex: He started playing basketball in high school and eventually earned a scholarship to play in college .

او در دبیرستان شروع به بازی بسکتبال کرد و در نهایت بورسیه ای برای بازی در کالج به دست آورد.

football [اسم]
اجرا کردن

فوتبال

Ex: Football is the most popular sport worldwide .

فوتبال محبوب‌ترین ورزش در سراسر جهان است.

hockey [اسم]
اجرا کردن

هاکی روی چمن

Ex:

طرفداران جایگاه‌ها را پر کردند، با تکان دادن بنرها و تشویق بلند در حالی که تیم مورد علاقه هاکی آنها در دقایق پایانی بازی یک بازگشت خیره‌کننده انجام داد.

swimming [اسم]
اجرا کردن

شنا

Ex: They joined a swimming club to meet other swimmers and train together .

آن‌ها به یک کلاب شنا پیوستند تا با شناگران دیگر ملاقات کنند و با هم تمرین کنند.

diving [اسم]
اجرا کردن

شیرجه

Ex: She won a medal in the diving competition .

او در مسابقه شیرجه مدال گرفت.

athletics [اسم]
اجرا کردن

ورزش‌های رقابتی

Ex: Weather delays forced officials to reschedule several athletics finals until the next morning .

تأخیرهای آب‌وهوایی مسئولان را مجبور کرد تا چند فینال دو و میدانی را تا صبح روز بعد مجدداً برنامه‌ریزی کنند.

golf [اسم]
اجرا کردن

گلف

Ex: The golf tournament attracted many spectators .

مسابقه گلف تعداد زیادی تماشاگر را جذب کرد.

to ski [فعل]
اجرا کردن

اسکی کردن

Ex: The group is currently skiing down the well-groomed slope .

گروه در حال حاضر در حال اسکی روی شیب خوب آماده شده است.

اجرا کردن

زمین تنیس

Ex: After a long day at work , he found relaxation on the tennis court , enjoying a friendly game with his neighbor .

پس از یک روز طولانی در محل کار، او در زمین تنیس آرامش یافت و از یک بازی دوستانه با همسایه خود لذت برد.

اجرا کردن

استخر

Ex: The resort 's swimming pool overlooked the ocean , offering stunning views .

استخر این اقامتگاه مشرف به اقیانوس بود و چشم‌اندازهای خیره‌کننده‌ای ارائه می‌داد.

اجرا کردن

پیست موتور سواری

Ex: He spent the weekend at the motorcycling circuit , participating in practice sessions and honing his skills before the big race .

او آخر هفته را در پیست موتورسواری گذراند، در جلسات تمرینی شرکت کرد و مهارت‌های خود را قبل از مسابقه بزرگ تقویت کرد.

golf course [اسم]
اجرا کردن

زمین گلف

Ex: She took lessons to improve her swing and putting skills , hoping to lower her score on the golf course during the upcoming tournament .

او برای بهبود مهارت‌های سوئینگ و پاتینگ خود درس گرفت، با امید به کاهش امتیازش در زمین گلف در مسابقه آینده.

ski slope [اسم]
اجرا کردن

پیست اسکی

Ex: He took a spill on the steep ski slope but quickly got back up , determined to improve his technique before the end of the day .

او روی شیب اسکی تند زمین خورد اما سریع بلند شد، مصمم بود که تکنیک خود را قبل از پایان روز بهبود بخشد.

اجرا کردن

زمین ورزشی

Ex: After a successful season , the track team celebrated their achievements on the athletics pitch , where they had spent countless hours practicing .

پس از یک فصل موفق، تیم دو و میدانی دستاوردهای خود را در زمینه ورزشی جشن گرفتند، جایی که ساعت‌های بی‌شماری را به تمرین گذرانده بودند.

to beat [فعل]
اجرا کردن

شکست دادن

Ex: She strategized to beat her opponents in the chess tournament and claim victory .

او برای شکست دادن حریفانش در مسابقه شطرنج و کسب پیروزی استراتژی چید.

to win [فعل]
اجرا کردن

برنده شدن

Ex: The underdog managed to win the match against the reigning champion .

تیم ضعیف موفق شد در مسابقه مقابل قهرمان حاکم پیروز شود.

to lose [فعل]
اجرا کردن

باختن

Ex: She lost the race by a fraction of a second .

او مسابقه را با کسری از ثانیه باخت.

to draw [فعل]
اجرا کردن

کشیدن (در جهتی)

Ex: To close the blinds , simply reach up and draw the cord to bring them down .

برای بستن پرده‌ها، کافیست دستتان را بالا ببرید و طناب را بکشید تا آنها پایین بیایند.

to warm up [فعل]
اجرا کردن

گرم کردن (تمرین ورزشی)

Ex:

او قبل از تمرین با چند حرکت کششی گرم کرد.

to work out [فعل]
اجرا کردن

ورزش کردن

Ex: I try to work out at least three times a week for better cardiovascular health .

من سعی می‌کنم حداقل سه بار در هفته ورزش کنم برای سلامت بهتر قلب و عروق.

to send off [فعل]
اجرا کردن

اخراج کردن (از بازی)

Ex: The player was sent off due to a deliberate handball in the penalty box .

بازیکن به دلیل هندبال عمدی در محوطه جریمه اخراج شد.

اجرا کردن

شکست دادن

Ex:

او با طراحی نوآورانه خود رقابت را ناک اوت کرد.