کتاب 'انگلیش فایل' متوسطه - درس 8A

در اینجا شما واژگان درس 8A از کتاب درسی English File Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "بیکار"، "اخراج شده"، "ترفیع"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' متوسطه
to work [فعل]
اجرا کردن

به شغلی مشغول بودن

Ex: He works for a marketing agency .

او برای یک آژانس بازاریابی کار می‌کند.

to set up [فعل]
اجرا کردن

برپا کردن

Ex: The government is planning to set up programs to address unemployment .

دولت برنامه‌هایی را برای مقابله با بیکاری برپا می‌کند.

unemployed [صفت]
اجرا کردن

بیکار

Ex: Many of the unemployed individuals were skilled workers who struggled to find employment in their field .

بسیاری از افراد بیکار کارگران ماهری بودند که برای یافتن شغل در زمینه خود تلاش می‌کردند.

to look for [فعل]
اجرا کردن

به دنبال چیزی یا کسی بودن

Ex: They had been looking for a new apartment for months before they finally found one that they liked .

آنها ماه‌ها در جستجوی یک آپارتمان جدید بودند قبل از اینکه بالاخره یکی را پیدا کنند که دوست داشتند.

job [اسم]
اجرا کردن

شغل

Ex: My sister has a job at a restaurant as a waitress .

خواهر من در یک رستوران به عنوان پیشخدمت شغل دارد.

to sack [فعل]
اجرا کردن

اخراج کردن

Ex: The supervisor is actively sacking employees who consistently fail to meet targets .

سرپرست به طور فعال کارمندانی را که مدام در رسیدن به اهداف شکست می‌خورند اخراج می‌کند.

to apply [فعل]
اجرا کردن

درخواست دادن

Ex: It 's essential to carefully apply for grants that align with your research project .

ضروری است که برای کمک‌های مالی که با پروژه تحقیقاتی شما همخوانی دارند، با دقت درخواست دهید.

salary [اسم]
اجرا کردن

حقوق و دستمزد

Ex: The average salary in this industry has increased .

حقوق متوسط در این صنعت افزایش یافته است.

boss [اسم]
اجرا کردن

رئیس

Ex: Our new boss is very different from the previous one .

رئیس جدید ما خیلی با قبلی فرق دارد.

to get [فعل]
اجرا کردن

دریافت کردن

Ex: Did you get my message about the meeting ?

آیا پیام من در مورد جلسه را دریافت کردید؟

to do [فعل]
اجرا کردن

[فعل مصنوعی]

Ex: He did his duty by reporting the incident to the authorities .

او با گزارش حادثه به مقامات، وظیفه‌اش را انجام داد.

overtime [اسم]
اجرا کردن

اضافه‌کاری

Ex: The company pays double for overtime hours .

شرکت برای ساعت‌های اضافه کار دو برابر پرداخت می‌کند.

to promote [فعل]
اجرا کردن

ترفیع گرفتن

Ex: They decided to promote her to team leader due to her leadership abilities .

آنها تصمیم گرفتند او را به دلیل توانایی‌های رهبری‌اش به رهبر تیم ترفیع دهند.

to resign [فعل]
اجرا کردن

استعفا دادن

Ex: The mayor announced his decision to resign from office .

شهردار تصمیم خود را برای استعفا از سمتش اعلام کرد.

to retire [فعل]
اجرا کردن

بازنشسته شدن

Ex: Many athletes retire in their early thirties .

بسیاری از ورزشکاران در اوایل سی سالگی بازنشسته می‌شوند.

to run [فعل]
اجرا کردن

اداره کردن

Ex: Employees hope for changes in how the company is run .

کارمندان امیدوار به تغییراتی در نحوه مدیریت شرکت هستند.

redundant [صفت]
اجرا کردن

زائد

Ex: The outdated software was deemed redundant and replaced with a newer version .

نرم‌افزار منسوخ زائد در نظر گرفته شد و با نسخه‌ای جدیدتر جایگزین شد.

work shift [اسم]
اجرا کردن

ساعت کاری

Ex: Employees are required to clock in at least 15 minutes before their work shift begins to ensure a smooth transition between shifts .

کارمندان موظف هستند حداقل 15 دقیقه قبل از شروع شیفت کاری خود ثبت حضور کنند تا انتقال بین شیفت‌ها به آرامی انجام شود.

freelance [اسم]
اجرا کردن

خویش‌فرما

Ex: Finding steady work as a freelance photographer can be challenging , but it allows for a lot of creative freedom .

یافتن کار پایدار به عنوان یک عکاس فریلنسر می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، اما آزادی خلاقانه زیادی را فراهم می‌کند.

part time [صفت]
اجرا کردن

پاره‌وقت

Ex:

پس از سال‌ها اشتغال تمام وقت، او به یک نقش پاره وقت تغییر کرد تا از اوقات فراغت بیشتری لذت ببرد و به سرگرمی‌هایش بپردازد.

اجرا کردن

خویش‌فرما

Ex: The self-employed artist set up a studio and sold her work directly to customers .

هنرمند خویش‌فرما یک استودیو راه‌اندازی کرد و آثارش را مستقیماً به مشتریان فروخت.

temporary [اسم]
اجرا کردن

کارمند موقت

Ex:

پس از فصل شلوغ، موقت با کاهش حجم کار اخراج شد.