کتاب 'هدوی' پیش‌متوسطه - واحد 10

در اینجا واژگان واحد 10 در کتاب درسی Headway Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "زمین"، "مجهز"، "معامله تجاری"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' پیش‌متوسطه
اجرا کردن

کارت ویزیت

Ex: The company ’s logo stood out on the business card design .

لوگوی شرکت در طراحی کارت ویزیت برجسته بود.

اجرا کردن

معامله

Ex:

او از اولین معامله تجاری بزرگ خود به عنوان یک کارآفرین جدید هیجان زده بود.

اجرا کردن

بازی مرتبط با کسب‌وکار

Ex: The business game tested their ability to manage budgets under pressure .

بازی کسب و کار توانایی آنها در مدیریت بودجه تحت فشار را آزمایش کرد.

اجرا کردن

بازی فوتبال

Ex: Watching a live football game in the stadium is always thrilling .

تماشای یک مسابقه فوتبال زنده در استادیوم همیشه هیجان‌انگیز است.

اجرا کردن

تیم فوتبال

Ex: The local football team raised funds for new equipment .

تیم فوتبال محلی برای تجهیزات جدید جمع‌آوری اعانه کرد.

ground [اسم]
اجرا کردن

زمین ورزشی

Ex: They practice on the local sports ground every evening .

آن‌ها هر شب در زمینه ورزشی محلی تمرین می‌کنند.

phone card [اسم]
اجرا کردن

کارت تلفن

Ex: The hotel sells phone cards for guests who need to make calls .

هتل کارت‌های تلفن را برای مهمانانی که نیاز به تماس دارند می‌فروشد.

اجرا کردن

شماره‌تلفن

Ex: She received a missed call from an unknown phone number .

او یک تماس از دست رفته از یک شماره تلفن ناشناخته دریافت کرد.

phone call [اسم]
اجرا کردن

تماس تلفنی

Ex: He was surprised by the phone call he got from an old colleague after many years .

او از تماس تلفنی که پس از سال‌ها از یک همکار قدیمی دریافت کرد، متعجب شد.

اجرا کردن

بازی کامپیوتری

Ex: He invited his friends over to play a competitive computer game together .

او دوستانش را دعوت کرد تا یک بازی رایانه‌ای رقابتی را با هم انجام دهند.

اجرا کردن

ویروس کامپیوتری

Ex: The pop-up warning about a computer virus turned out to be a scam .

هشدار پاپ‌آپ درباره یک ویروس کامپیوتری به عنوان یک کلاهبرداری از آب درآمد.

اجرا کردن

برنامه کامپیوتری

Ex: A computer program is essential for automating repetitive tasks .

یک برنامه کامپیوتری برای خودکارسازی وظایف تکراری ضروری است.

badly [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: The team played badly and lost by a huge margin .
well [قید]
اجرا کردن

به‌خوبی

Ex: The speech was delivered well , capturing the audience 's attention .

سخنرانی به خوبی ارائه شد و توجه مخاطبان را جلب کرد.

well-known [صفت]
اجرا کردن

مشهور

Ex: He cited a well-known quote during his speech .

او در سخنرانی خود به یک نقل قول معروف استناد کرد.

well-paid [صفت]
اجرا کردن

با درآمد بالا

Ex: After years of experience and dedication , she finally landed a well-paid position as a senior executive in the company .
اجرا کردن

خوش‌رفتار

Ex: He praised his daughter for being well-behaved at the family gathering , which made everyone proud .

او از دخترش به خاطر خوش رفتار بودن در جمع خانوادگی تعریف کرد، که همه را مغرور کرد.

اجرا کردن

خوش‌پوش

Ex: His well-dressed appearance made him stand out in the crowd .

ظاهر خوش پوش او باعث شد در جمع برجسته شود.

well-done [صفت]
اجرا کردن

کاملاً پخته

Ex: She checked the pork chops with a meat thermometer to ensure they were cooked well-done before serving .

او با استفاده از دماسنج گوشت، کتلتهای گوشت خوک را بررسی کرد تا مطمئن شود قبل از سرو کاملاً پخته شده‌اند.

equipped [صفت]
اجرا کردن

مجهز

Ex:

او احساس می‌کرد کاملاً مجهز است تا با چالش‌های شغل جدیدش روبرو شود.

to send [فعل]
اجرا کردن

فرستادن

Ex: Please send the invoice to our accounting department for processing .

لطفاً فاکتور را برای پردازش به بخش حسابداری ما ارسال کنید.

to take [فعل]
اجرا کردن

مصرف کردن

Ex: The athlete was careful to take the prescribed dose of the performance-enhancing drug as directed by the sports doctor .

ورزشکار دقت کرد که دوز تجویز شده داروی عملکردافزا را طبق دستور پزشک ورزشی مصرف کند.

اجرا کردن

به چیزی دقت کردن

Ex: Take a note of the professor 's advice ; it could be valuable for your research project .
اجرا کردن

شکایت کردن

Ex: When the hotel room was n't clean , they had no choice but to make a complaint at the front desk .
to make [فعل]
اجرا کردن

درست کردن

Ex: The students will make a model of the solar system for the science fair .

دانش‌آموزان برای نمایشگاه علوم یک مدل از منظومه شمسی خواهند ساخت.

to do [فعل]
اجرا کردن

[فعل مصنوعی]

Ex: He did his duty by reporting the incident to the authorities .

او با گزارش حادثه به مقامات، وظیفه‌اش را انجام داد.

to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex: Let 's play a game of charades instead .

بیایید به جای آن یک بازی بازی کنیم.

to win [فعل]
اجرا کردن

برنده شدن

Ex: The underdog managed to win the match against the reigning champion .

تیم ضعیف موفق شد در مسابقه مقابل قهرمان حاکم پیروز شود.