کتاب 'هدوی' پیشمتوسطه - واحد 6
در اینجا واژگان واحد 6 از کتاب درسی Headway Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "عکاس"، "فاضلاب"، "ذخیره" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
someone who creates drawings, sculptures, paintings, etc. either as their job or hobby

هنرمند
خواهر من یک هنرمند است که مناظر زیبا نقاشی میکند.
someone whose hobby or job is taking photographs

عکاس
عکاس تصاویر خیرهکنندهای از غروب خورشید بر فراز کوهها گرفت.
someone whose job involves performing in movies, plays, or series

بازیگر
بسیاری از بازیگران رویای بردن جوایز معتبر برای اجراهای خود را دارند.
someone who works in the government or a law-making organization

سیاستمدار
او در کنفرانس با یک سیاستمدار معروف ملاقات کرد.
someone who builds or repairs houses and buildings, often as a job

کارگر ساختمان
او یک سازنده استخدام کرد تا آشپزخانه و حمامش را بازسازی کند.
someone whose job is to keep or check financial accounts

حسابدار
حسابدار صورتهای مالی سالانه را تهیه کرد و مطمئن شد که تمام سوابق دقیق هستند.
a professional who studies and analyzes economic theories, trends, and data to provide insights into economic issues

اقتصاددان
او مقالهای انقلابی منتشر کرد که نظریههای سنتی اقتصادی را به چالش کشید.
someone who plays a musical instrument or writes music, especially as a profession

نوازنده, موسیقیدان
او فقط یک موسیقیدان نیست، بلکه یک ترانهسرای بااستعداد نیز هست.
someone who verbally changes the words of a language into another

مترجم (شفاهی)
مترجم کلمات گوینده را به زبان اشاره برای مخاطبان ترجمه کرد.
someone whose job is to change written or spoken words from one language to another

مترجم
مترجم در طول کنفرانس تفسیر همزمان ارائه داد.
someone who makes or designs something that did not exist before

مخترع
لئوناردو داوینچی نه تنها یک هنرمند درخشان بود بلکه یک مخترع نیز بود که طرحهایی برای ماشینهای پرنده و نوآوریهای دیگر طراحی میکرد.
someone who deals with electrical equipment, such as repairing or installing them

برقکار, تکنیسین برق
او یک برقکار را برای نصب لوسترهای جدید در آشپزخانه فراخواند.
someone who has a farm or manages a farm

کشاورز
او فقط یک کشاورز نیست؛ او همچنین یک متخصص در کشاورزی پایدار است.
a person who helps someone in their work

دستیار
او به عنوان دستیار شخصی برای یک بازیگر معروف کار میکند.
a person who greets and deals with people arriving at or calling a hotel, office building, doctor's office, etc.

متصدی پذیرش, منشی
منشی مهربان در نمایشگاه خودرو به من خوش آمد گفت و به من قهوه تعارف کرد.
the act of arranging something, such as a seat or a hotel room to be kept for you to use later at a particular time

رزرو
این زوج صندلیهای خود را در قطار با انجام رزرو آنلاین قبل از سفر تضمین کردند.
to set something aside and keep it for future use

ذخیره کردن, اندوختن
سرآشپز اغلب بخشی از مواد اولیه را برای غذاهای ویژه فردا ذخیره میکند.
a state of being widely known or recognized, usually because of notable achievements, talents, or actions

شهرت
او به خاطر تحقیقات پیشگامانهاش در انرژیهای تجدیدپذیر به شهرت رسید.
known by a lot of people

مشهور, شناختهشده
رمانهای نویسنده معروف به چندین زبان ترجمه شدهاند.
information or details that are given to make something clear or easier to understand

توضیح
توضیح او به ما کمک کرد تا مفهوم علمی پیچیده را درک کنیم.
to make something clear and easy to understand by giving more information about it

توضیح دادن
من نیاز دارم کسی مفهوم گرانش را برایم توضیح دهد.
the way that two or more people or things are different from each other

تفاوت, اختلاف
تفاوت قابل توجهی در طعم بین قهوه معمولی و اسپرسو وجود دارد.
not like another thing or person in form, quality, nature, etc.

متفاوت, مختلف
او مختلف موضوعات را در مدرسه مطالعه کرد، از ریاضیات تا تاریخ.
a written or spoken request to someone, asking them to attend a party or event

دعوتنامه
این زوج دعوتنامههای عروسی شیک را به تمام خانواده و دوستانشان فرستادند.
to make a formal or friendly request to someone to come somewhere or join something

دعوت کردن
او مرا به شام در رستوران مورد علاقهاش دعوت کرد.
the likelihood of experiencing harm, damage, or injury

خطر
علائم هشدار در امتداد ساحل شناگران را از خطر جریانهای قوی آگاه کرد.
capable of destroying or causing harm to a person or thing

خطرناک
او با سرعت خطرناکی در بزرگراه رانندگی میکرد.
a choice or judgment that is made after adequate consideration or thought

تصمیم
هیئت مدیره به یک تصمیم یکپارچه برای تصویب سیاست جدید شرکت رسید.
to think carefully about different things and choose one of them

تصمیم گرفتن, قصد کردن
پس از بحثهای فراوان، آنها تصمیم گرفتند به یک سفر جادهای بروند.
the fact of reaching what one tried for or desired

موفقیت
موفقیت اغلب نتیجه پشتکار و انعطافپذیری در مواجهه با چالشها است.
getting the results you hoped for or wanted

موفق, موفقیتآمیز
او در صنعت سینما یک کارنامه موفق داشت.
a person who is studying at a school, university, or college

دانشآموز, محصل، دانشجو
او به عنوان یک دانشجو برای آماده شدن برای امتحاناتش سخت مطالعه میکند.
a detailed and careful consideration and examination

بررسی, مطالعه
مطالعه او درباره تمدنهای باستانی، بینشهای جذابی درباره فرهنگ و زندگی روزمره آنها آشکار کرد.
a group of particular objects put together and considered as a whole

مجموعه, کلکسیون
مجموعه موزه شامل مصنوعات تمدنهای باستانی بود.
to gather together things from different places or people

جمعآوری کردن, جمع کردن
کشاورز سیبهای رسیده را از باغ جمعآوری کرد تا در بازار کشاورزان بفروشد.
an action that is caring, kind, or helpful

مهربانی, محبت، لطف
او با کمک به همسایه سالخورده برای حمل خریدهایش به بالا از پلهها، مهربانی بزرگی نشان داد.
nice and caring toward other people's feelings

مهربان, بامحبت
مهربان است که صندلی خود را به مرد مسن پیشنهاد میکنید.
a discussion, typically a serious one, between two or more people with different views

جروبحث
او از وارد شدن به یک بحث با رئیسش خودداری میکند.
to speak to someone often angrily because one disagrees with them

جروبحث کردن, بحث کردن
من با فروشنده در مورد قیمت پیراهن بحث کردم.
to kill someone, especially as a legal penalty

اعدام کردن
در برخی کشورها، افرادی که به جرمهای خاصی محکوم میشوند ممکن است با مجازات اعدام روبرو شوند و دولت ممکن است تصمیم به اعدام آنها بگیرد.
to make plans or decisions known by officially telling people about them

اعلام کردن, به اطلاع رساندن
مدیر هر صبح رویدادهای مهم را از طریق بلندگوی مدرسه اعلام میکند.
to intentionally stay away from or refuse contact with someone

دوری کردن
او پس از مشاجره اخیرشان از همسایههایش اجتناب کرد.
to enter a territory using armed forces in order to occupy or take control of it

هجوم بردن, حمله کردن
از نظر تاریخی، امپراتوریها اغلب به دنبال حمله و گسترش قلمرو خود بودند.
a sum of money that has to be paid, based on one's income, to the government so it can provide people with different kinds of public services

مالیات
دولت مالیات جدیدی بر کالاهای لوکس وضع کرد تا درآمد را افزایش دهد.
something that helps or prompts someone to remember a task, event, or important information

یادآوری
ایمیل به عنوان یادآوری درباره جلسه آینده عمل کرد.
to control and be in charge of a country

حکمرانی کردن, فرمانروایی کردن
هیئت نظامی پس از یک کودتا بر کشور حکومت کرد.
to cut meat or other food into very small pieces, usually using a meat grinder or a sharp knife

خرد کردن, ریزریز کردن
او پیازها را خرد میکند تا به سوپ طعم بدهد.
the waste water and other liquid waste from homes, businesses, and factories, usually carried away through pipes and treated

فاضلاب
کارخانه تصفیه روزانه میلیونها گالن فاضلاب را پردازش میکند.
the quality of having the capacity to improve, succeed, or develop into something in the future

توانایی
این پروژه امکان تغییر رویکرد ما به انرژیهای تجدیدپذیر را دارد.
to catch an animal or a person and keep them as a prisoner

اسیر کردن, دستگیر کردن، گرفتن
مامور پلیس مجرمان را دستگیر میکند و اطمینان حاصل میکند که با پیامدهای قانونی مواجه شوند.
able to exist, happen, or be done

ممکن, مقدور
من از شما به هر روش ممکن حمایت خواهم کرد.
a conversation with someone about a serious subject

مباحثه, مناظره
آنها یک بحث را برای رسیدگی به نگرانیهای مالی پروژه برنامهریزی کردند.
to talk about something with someone, often in a formal manner

صحبت کردن (درمورد چیزی), در میان گذاشتن، مطرح کردن
من نگرانیهای سلامتیام را با پزشک بحث کردم.
