کتاب 'هدوی' پیش‌متوسطه - واحد 12

در اینجا واژگان از واحد 12 در کتاب درسی Headway Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "تصادف"، "منطقی"، "جمع کردن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' پیش‌متوسطه
to come [فعل]
اجرا کردن

آمدن

Ex: The guests came early for the event .

مهمان‌ها زود آمدند برای رویداد.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: He went into the kitchen to prepare dinner for the family.

او به آشپزخانه رفت تا شام را برای خانواده آماده کند.

to take [فعل]
اجرا کردن

برداشتن

Ex:

تزئینات باید بعد از مهمانی برداشته شوند.

to bring [فعل]
اجرا کردن

آوردن

Ex: Please bring your umbrella in case it rains .

لطفاً در صورت بارندگی چتر خود را بیاورید.

اجرا کردن

بیرون بردن (غذا)

Ex: We decided to take away sushi and have a movie night at home .

ما تصمیم گرفتیم سوشی بیرون‌بر سفارش دهیم و شب فیلم در خانه داشته باشیم.

اجرا کردن

پس دادن (جنس خریداری‌شده)

Ex:

او تصمیم گرفت که پولیور را پس بدهد بعد از اینکه متوجه نقصی در پارچه شد.

اجرا کردن

باعث آشتی دو نفر شدن

Ex:

مداخله میانجی جمع کرد همسایگان disputing را با هم، کمک به آنها برای پیدا کردن یک مصالحه.

to [go] to sleep [عبارت]
اجرا کردن

به خواب رفتن

Ex: She asked the children to go to sleep , as it was already past their bedtime .
to [come] true [عبارت]
اجرا کردن

به حقیقت پیوستن

Ex: Their commitment to making the world a better place is gradually coming true through their charitable efforts .
to double [فعل]
اجرا کردن

دو برابر کردن

Ex: If you double the length of a side of a square , its area increases fourfold .

اگر طول یک ضلع مربع را دو برابر کنید، مساحت آن چهار برابر می‌شود.

to confuse [فعل]
اجرا کردن

گیج کردن

Ex: The sudden change in plans confused everyone involved .

تغییر ناگهانی در برنامه‌ها همه افراد درگیر را گیج کرد.

coincidence [اسم]
اجرا کردن

هم‌زمانی

Ex: Running into her old friend at the mall was an unexpected coincidence .

برخورد با دوست قدیمی اش در مرکز خرید یک اتفاق غیرمنتظره بود.

row [اسم]
اجرا کردن

سری

Ex:

تیم پنجمین پیروزی متوالی خود را در این فصل جشن گرفت.

to flip [فعل]
اجرا کردن

برگشتن

Ex: The gymnastics instructor demonstrated how to flip off the trampoline .

مربی ژیمناستیک نشان داد که چگونه از ترامپولین پشتک بزنیم.

risky [صفت]
اجرا کردن

مخاطره‌آمیز

Ex: Starting a business during an economic downturn is risky but can also be rewarding .

شروع یک کسب و کار در دوران رکود اقتصادی پرریسک است اما می‌تواند پاداش‌دهنده نیز باشد.

lack [اسم]
اجرا کردن

کمبود

Ex: She felt a lack of motivation to complete the project .

او احساس کمبود انگیزه برای تکمیل پروژه را داشت.

on average [قید]
اجرا کردن

معمولاً

Ex: The survey showed that , on average , people exercise three times a week .

نظرسنجی نشان داد که به طور متوسط مردم سه بار در هفته ورزش می‌کنند.

logical [صفت]
اجرا کردن

منطقی

Ex: The logical conclusion , given the evidence presented , was that the project would succeed .

نتیجه‌گیری منطقی، با توجه به شواهد ارائه شده، این بود که پروژه موفق خواهد شد.

gambler [اسم]
اجرا کردن

قمار باز

Ex: Some gamblers see betting as a fun hobby , while others take it very seriously .

برخی از قماربازان شرط‌بندی را به عنوان یک سرگرمی سرگرم‌کننده می‌بینند، در حالی که دیگران آن را بسیار جدی می‌گیرند.