کتاب 'هدوی' پیش‌متوسطه - واحد 3

در اینجا واژگان واحد 3 از کتاب درسی Headway Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "رویا"، "زیر لب گفتن"، "با احساس گناه"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' پیش‌متوسطه
dream [اسم]
اجرا کردن

رؤیا

Ex: He often kept a journal by his bed to write down his dream each morning .

او اغلب یک دفتر خاطرات در کنار تخت خود نگه می‌داشت تا هر صبح رویای خود را بنویسد.

to wake up [فعل]
اجرا کردن

بیدار شدن

Ex: They usually wake up at 7 o'clock on weekdays .

آن‌ها معمولاً در روزهای هفته ساعت 7 بیدار می‌شوند.

to whisper [فعل]
اجرا کردن

نجوا کردن

Ex: The children giggled as they whispered to each other during storytime .

بچه‌ها در حالی که به هم پچ پچ می‌کردند در زمان داستان خندیدند.

to creep [فعل]
اجرا کردن

خزیدن

Ex: In the dark cave , the explorer had to creep through narrow passages .

در غار تاریک، کاوشگر مجبور شد از گذرگاه‌های تنگ بخزد.

to get out [فعل]
اجرا کردن

بیرون رفتن

Ex:

وقت آن است که از دفتر خارج شوید؛ روز کاری به پایان رسیده است.

bed [اسم]
اجرا کردن

تخت‌خواب

Ex: I read a book before going to bed .

قبل از رفتن به تختخواب کتابی خواندم.

to breathe [فعل]
اجرا کردن

نفس کشیدن

Ex: The scuba diver is breathing through the oxygen tank underwater .

غواص از طریق مخزن اکسیژن زیر آب نفس می‌کشد.

quietly [قید]
اجرا کردن

بی‌سروصدا

Ex: I slipped quietly out of the room when no one was looking .

من بی‌صدا از اتاق خارج شدم وقتی کسی نگاه نمی‌کرد.

peacefully [قید]
اجرا کردن

با آرامش

Ex: Birds chirped peacefully in the early morning light .

پرندگان در نور صبح زود آرام آواز می‌خواندند.

suddenly [قید]
اجرا کردن

ناگهان

Ex: The thunderstorm started suddenly , catching people off guard .

توفان ناگهانی شروع شد، مردم را غافلگیر کرد.

heavily [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: They are heavily influenced by traditional values .

آن‌ها به شدت تحت تأثیر ارزش‌های سنتی هستند.

urgently [قید]
اجرا کردن

فوراً

Ex: She called urgently , asking for directions when she got lost .

او فوراً تماس گرفت، وقتی گم شد راهنمایی خواست.

slowly [قید]
اجرا کردن

به‌‌آرامی

Ex: She slowly turned the pages of the old book , careful not to tear them .

او آهسته صفحات کتاب قدیمی را ورق زد، مراقب بود که آنها را پاره نکند.

clear [صفت]
اجرا کردن

آشکار

Ex: The explanation provided by the doctor was clear , alleviating the patient 's concerns .

توضیح ارائه شده توسط پزشک روشن بود، که نگرانی‌های بیمار را کاهش داد.

clearly [قید]
اجرا کردن

بی‌شک

Ex: It 's clearly going to rain , so we should bring our umbrellas .
noisy [صفت]
اجرا کردن

پرسروصدا

Ex: The restaurant was noisy , with the clinking of dishes and the chatter of diners .

رستوران پر سر و صدا بود، با صدای به هم خوردن ظروف و گفتگوی مشتریان.

noisily [قید]
اجرا کردن

با سروصدا

Ex: The party next door continued noisily into the early hours of the morning , keeping the neighbors awake .

مهمانی همسایه تا ساعات اولیه صبح پر سر و صدا ادامه داشت و همسایه‌ها را بیدار نگه داشت.

careful [صفت]
اجرا کردن

مراقب

Ex: You need to be careful when handling fragile items .

شما باید در هنگام جابجایی وسایل شکننده مراقب باشید.

carefully [قید]
اجرا کردن

بادقت

Ex: They carefully examined each item in the box .

آنها هر آیتم در جعبه را با دقت بررسی کردند.

easy [صفت]
اجرا کردن

ساده

Ex: Fixing the leaky faucet was easy ; all it needed was a quick tightening of the bolt .

تعمیر شیر آبی که چکه می‌کرد آسان بود؛ فقط نیاز به سفت کردن سریع پیچ داشت.

easily [قید]
اجرا کردن

به‌آسانی

Ex: He answered the questions easily .

او به سوالات به راحتی پاسخ داد.

complete [صفت]
اجرا کردن

کامل

Ex: This book is a complete guide to gardening .

این کتاب یک راهنمای کامل برای باغبانی است.

completely [قید]
اجرا کردن

کاملاً

Ex: She was completely unaware of the time .

او کاملاً از زمان بی‌خبر بود.

good [صفت]
اجرا کردن

خوب

Ex: The cake tasted so good that everyone wanted a second slice .

کیک آنقدر خوشمزه بود که همه یک برش دوم خواستند.

well [قید]
اجرا کردن

به‌خوبی

Ex: The speech was delivered well , capturing the audience 's attention .

سخنرانی به خوبی ارائه شد و توجه مخاطبان را جلب کرد.

bad [صفت]
اجرا کردن

بد

Ex:

بدشانسی به نظر می‌رسید هر کجا که می‌رفت او را دنبال می‌کند.

badly [قید]
اجرا کردن

به‌شدت

Ex: The team played badly and lost by a huge margin .
fluent [صفت]
اجرا کردن

روان

Ex: The lawyer 's fluent arguments convinced the jury .

استدلال‌های روان وکیل هیئت منصفه را متقاعد کرد.

fluently [قید]
اجرا کردن

به‌طور روان

Ex: Even under pressure , he responded fluently and thoughtfully .

حتی تحت فشار، او به روانی و با تأمل پاسخ داد.

happily [قید]
اجرا کردن

باخوشحالی

Ex: The dog barked happily as its owner came home .

سگ با خوشحالی پارس کرد وقتی صاحبش به خانه آمد.

guiltily [قید]
اجرا کردن

با احساس گناه

Ex: She guiltily tried to change the subject when questioned .

او با احساس گناه سعی کرد موضوع را عوض کند وقتی از او سوال شد.

softly [قید]
اجرا کردن

با ملایمت

Ex: The snow fell softly , creating a peaceful and serene winter scene .

برف آرام می‌بارید، و صحنه‌ای زمستانی آرام و صلح‌آمیز ایجاد می‌کرد.

sadly [قید]
اجرا کردن

با ناراحتی

Ex: The environmentalist sighed sadly as they witnessed the deforestation of a once-green landscape .

محیط‌بان با اندوه آه کشید وقتی شاهد قطع درختان یک چشم‌انداز سبز سابق بود.

gradually [قید]
اجرا کردن

به‌تدریج

Ex: The temperature dropped gradually throughout the evening .

دما در طول شب به تدریج کاهش یافت.

fast [صفت]
اجرا کردن

سریع

Ex: He had a fast response to emergency situations .

او به موقعیت‌های اضطراری سریع پاسخ می‌داد.

hard [قید]
اجرا کردن

به‌سختی

Ex: I tried hard to lift the heavy box .

من سخت تلاش کردم تا جعبه سنگین را بلند کنم.

early [قید]
اجرا کردن

زود

Ex: The movie ended early , so we decided to go for a walk .

فیلم زود تمام شد، بنابراین تصمیم گرفتیم برای پیاده‌روی برویم.