کتاب 'هدوی' پیش‌متوسطه - انگلیسی روزمره (واحد 12)

در اینجا واژگان واحد 12 انگلیسی روزمره در کتاب درسی Headway Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "خوشحال"، "اشاره کردن"، "از طریق" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' پیش‌متوسطه
thank you [حرف ندا]
اجرا کردن

متشکرم

Ex: Thank you , you 're very kind .

متشکرم، شما بسیار مهربان هستید.

goodbye [حرف ندا]
اجرا کردن

خداحافظ

Ex: Goodbye , have a nice day .

خداحافظ، روز خوبی داشته باشید.

to welcome [فعل]
اجرا کردن

استقبال کردن

Ex: The tour guide welcomed the tourists at the hotel lobby .

راهنمای تور از گردشگران در لابی هتل استقبال کرد.

glad [صفت]
اجرا کردن

خوشحال

Ex: He was glad for the chance to try something new and exciting .

او از فرصت امتحان کردن چیزی جدید و هیجان‌انگیز خوشحال بود.

pleasure [اسم]
اجرا کردن

باعث افتخار

Ex: She responded warmly , " No problem at all , it ’s been a pleasure . "

او با گرمی پاسخ داد: "هیچ مشکلی نیست، این یک لذت بود. "

grateful [صفت]
اجرا کردن

سپاسگزار

Ex: The child was visibly grateful for the surprise gift .

کودک به وضوح برای هدیه غافلگیر کننده سپاسگزار بود.

to mind [فعل]
اجرا کردن

ناراحت شدن

Ex: She did n't mind waiting a few minutes for her friend to arrive .

او ناراحت نبود که چند دقیقه صبر کند تا دوستش برسد.

to mention [فعل]
اجرا کردن

اشاره کردن (در صحبت)

Ex: In her speech , the speaker will mention the importance of community engagement .

در سخنرانی خود، سخنران به اهمیت مشارکت جامعه اشاره خواهد کرد.

to say [فعل]
اجرا کردن

گفتن

Ex: She says she enjoys reading books in her free time .

او می‌گوید که از خواندن کتاب در اوقات فراغتش لذت می‌برد.

kind [صفت]
اجرا کردن

مهربان

Ex: She 's always kind to everyone she meets .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کند مهربان است.

through [حرف اضافه]
اجرا کردن

از میان

Ex: Water rushed through the pipe and spilled into the reservoir .

آب از میان لوله شتافت و به مخزن ریخت.

to care [فعل]
اجرا کردن

اهمیت دادن

Ex: She cares deeply about the environment and recycles everything she can .

او عمیقاً به محیط زیست اهمیت می‌دهد و هر چه را که می‌تواند بازیافت می‌کند.

luck [اسم]
اجرا کردن

شانس

Ex: Winning the lottery is often seen as a stroke of luck , as it relies entirely on chance rather than skill or hard work .

برنده شدن در قرعه‌کشی اغلب به عنوان ضربه‌ای از شانس دیده می‌شود، زیرا کاملاً به شانس بستگی دارد نه به مهارت یا کار سخت.

fun [اسم]
اجرا کردن

خوشی

Ex: We added some games for fun at the picnic .

ما چند بازی برای سرگرمی در پیکنیک اضافه کردیم.

flight [اسم]
اجرا کردن

پرواز

Ex: She missed her flight and had to book another one .

او پرواز خود را از دست داد و مجبور شد یکی دیگر رزرو کند.

to arrive [فعل]
اجرا کردن

رسیدن

Ex: The bus will arrive at the terminal shortly .

اتوبوس به زودی به ترمینال خواهد رسید.

journey [اسم]
اجرا کردن

سفر

Ex: The family embarked on a road trip , making stops at various landmarks and attractions during their journey .

خانواده به یک سفر جاده‌ای رفتند و در طول سفر خود در نقاط دیدنی و جاذبه‌های مختلف توقف کردند.